می ترسم …!

چقدر دلشوره دارم من , از این احساس می ترسم
دلم میخواد که رو دنیا , دوتا چشمامو می بستم
همش بازیِ تقدیرِ , یه روزایی چقدر خوبه
یکی فردا تو تنهایی به دیوار مشت میکوبه
من از این آدمایی که , تو خوشحالی فقط هستن
یا وقتی که تو غم داری , همیشه سردن و خستن
من از این آدمک های غریبه , سخت میترسم
از این خوشبخت های , واقعا بدبخت میترسم
من از این خاطراتی که , منو له میکنن هر شب
یا از این درد زجر آور , که می سوزونه مثل تب
من از زیبایی بارون , تو این تنهایی میترسم
از این , عشقای پوشالیِ دنیایی , میترسم
از این تاریک بی راهه که آخر میخوره بن بست
قفس های قشنگی که میون زندگیمون هست
من از پرواز گنجیشکا , به روی آب میترسم
من از رفتن به رویاها , میون خواب میترسم
بیا رد شیم از این ترسا که مثل سایه بی روحه
همین ترسای کوچیکه که با هم مثل یک کوهه
دو راهی روبه رو مونه , یه راهش این که بد شیم
یه راهه سختی هم داریم از این ترسا فقط رد شیم
کیوان اخوان حریری

از این نویسنده بیشتر بخوانید: