کبوتر …

قفس زدن کبو تروْ

شکارچیای ِبی خدا

پرنده رو پر میدن وْ

تا سرزمینی نا کجا

 

خدا که با کبوتراس

محاله آسیب ببینن

محاله این پرنده ها

رو دست آتیش بشینن

 

کبوتروْ قفس نکن

رها شو از کبر و غرور

 به بال شم زخم می زنی

تو کوچه های بی عبور

 

خدا حواسش به توءِ

باید تقاص وْ پس بِدی

یه روز میاد که دیر شده

یه روز که تو سیا شدی

 

رها شو از دورنگی وْ

پیله بزن ؛ پروانه شو

به پای این ترانه ام

یه حس ِ شاعرانه شو

 

خدا ازت نمی گذره

کبوتر وْ رها بکن

توبه کن وْ بخشیده شو

فریاد وْ بی صدا نکن

 

پرنده رو قفس نزن

پریدن و ازش نگیر

بذا اونم پر بزنه

رسیدن و ازش نگیر

 

 

خدا حواسش به همه اس

به ظلم و زور خیلیاس

کوره این جهنمش

از آدمای بی خداس

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید: