رویای قدیم

تک تک ترانه هام میسوزن
توی آتیش نبود یک زن
خیلی وقته که تمام آینه ها
به سکوت سرد من معترضن

واسه ی داشتن رویای قدیم
نمی خوام دیگه تلاشی بکنم
می خوام هرچی بغضِ ساده بشکنم
هر چی حسِ متلاشی بکنم

میگذره از من و تو هرچی که هست
مث خیری که گذشت از سرمون
مث اولین سکوتی که شکست
توی کوچه های بی نام و نشون

زندگیم شبیه یه تراژدی است
می خوام آخرش درست تموم بشه
ولی من مطمئنم یه جای بد
یکی میگه کات! دیگه آخرشه…

منو نادیده گرفت وقتی که رفت
منی که دیدن اون دنیام بود
لحظه های بد پر از تکرارن
خوبیا تموم مشن سریع و زود

از این نویسنده بیشتر بخوانید: