دلگرمی

واسم دلگرمیه وقتی کنار تو

میشینم از نگاهت قصه میخونم

واسم این زندگی یعنی ، که من میگم

بری میمیرم و تو ، میگی میمونم

همیشه واسه من یادت سرآغازه

اگر چه اسم تو مابین حرفامه

دلم میگیره وقتائی که تو نیستی

همش عطر نفسهات روی دستمامه

واسه عطر نفسهای تو دلتنگم

غریبه ن لحظه هائی که ازم دوری

میدونم آخرِ خودخواهیه اما

بگو با من میمونی حتی مجبوری

دوباره شونه هام دلتنگ تو میشن

دوباره زندگی یعنی که تو باشی

میتونی باز بخونی از توی چشمام

که هرجا خیره شه معنای حرفاشی

میخوام زندانبان این قفس باشی

برای زندون چشم تو می جنگم

خودت میدونی دوس دارم اسیرت شم

تا همیشه برای حبس ، دلتنگم

بذار دلگرم بمونم تا ابد هستی

میخوام یادم بره یکروز جدا میشیم

فقط مرگِ جدامون میکنه از هم

بگوهمسایه خوبِ خدا میشیم

نسرین عبادی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: