(( به حقــوق خــودت تجـــاوز کـــن…! ))

((بســم الله الرحـــمـن الرحــیـــم))

حکــم صـادرشده، تـو محـکومی

حـق نداری مخـلّ قانــون شـی

خفـه شو! اعـتراض وارد نیست

بایـد امـشب گلـوله بارون شـی

***

حـق نداری بپــرسی تا آخـــر

جُــرم تو توی ماجـــرا چــی بود

دم جون کنـدنت می فهمی که

زنــدگـی یک دروغ وحــشی بود!

* * *

زنـدگـی یک دروغ وحــشی بود

یه دروغ بــزرگ گنـــدیـــده

مـثِ شـوق شکار یک خرگــوش

توی چشـمای گـــرگ گنــدیـــده!

* * *

مـثِ لبــخنــد تلـخ یک سربـاز

وقـت پرتــاب آخـــریــن پـوکـه

مـثِ جیــغای دلـخــراش یه زن

توو سکــوت یه باغ متــروکــه!

* * *

مـثِ حـال یه جنـگـل مغــرور

که تنـش دسـت ارّه افــتـاده

مـثِ ببـری که با چشـای خودش

دیـده جفـتش توو درّه افـتـاده!

* * *

مـثِ چــُرت عمیـق بعـدازشــام

روی ریـل قطـار ساعــت هشـت

مـثِ تکـرار تلـخ ایـن جمــله:

کـاش روزای خـوب برمی گشـت!

* * *

مـثِ احـساس جـالـب تازه ت

ــخفـگی توی صنــدوق ماشیـن ــ

وقــت تغیـیـر تاکـتیـکه، حـالا

زنــدگی رو با چشــم بسـته ببیـن…

* * *

به درک که کسـی نمی خوادت

به درک که جهـان ازت سیــره

به جــهـنّـم که جـای لالایـــی

توی گــوشـت صـدای آژیــره

* * *

واسـه یکبار کلــه شـق باش و

بی هـوا توی جـاده ترمــز کـن

مغــزتو پخــش کـن روی شیـشه

به حقــوق خــودن تجــاوز کـن

* * *

رقـص مرگ اوج لـذّته وقــتی

کفــنت شـال مـــادرت باشه

که تفـنــگی که قاتـلت بوده

توی دسـت بـرادرت باشه!

* * *

بی کسی تُ بذار روو دوشـت

لنـگ لنـگون به سمـت کافـه بکش

توی چشـمای مــرگ زل بزن و

روی نعـش خودت مـلافـه بکش!

* * *

حکــم صـادر شده ، تـو محـکومی

دل بکـن از روزای آینــده

اگه چیــزی بگـی جهـان با مشت

دهــنِ زخـمهاتُ می بنـــده!!!

* * *

ولی تـو روی صحنه ی تقــدیـر

نقشتو مثـل مـــرد بازی کــن

وقـتی دنـیا گلـوتو می گیـره

با سکـوتت حمـاسه سازی کن

https://www.academytaraneh.com/65521کپی شد!
1385
۶۷

  • احمداکملی @};- @};- =D> =D>
  • علی رضا مرتضی قلی سلام لذت بردم......مووفق باشید
  • ابراهیم شاهزری چقدر تلخ و چقدر تند! از اون کارای مورد علاقه ی منه! @};- @};- @};-
  • علی حمیدی بسیار زیبا بود بانو @};- @};- @};- =D> =D> =D> موفق و برقرار باشید.
  • كارن خواننده آهنگساز و تنظيم كننده بسيار لذت بردم از نوع نگارش و تصوير سازيهاتون وجود با ارزش بزرگاني مثل شما تو اين اكادمي قابل ستايشه @};- @};-
  • بهروز دولت آبادی عالی بوود مرسی . @};- مـثِ حـال یه جنـگـل مغــرور که تنـش دسـت ارّه افــتـاده مـثِ ببـری که با چشـای خودش دیـده جفـتش توو درّه افـتـاده!
  • مهدي ا. هومن @};- =D>
  • حامد کاوه ئیان عالي .... واقعا تصويراتون منحصر بفرده واسـه یکبار کلــه شـق باش و بی هـوا توی جـاده ترمــز کـن مغــزتو پخــش کـن روی شیـشه به حقــوق خــودن تجــاوز کـن @};-
  • سعید ابطهی درود حمیده عزیز ترانه صرفا محاوره نوشتن نیست قدرت تلفیق با موسیقی و... در بیشتر کارات با شعر روبرو میشم تا ترانه... پرداخت خوبِ ولی دیگه نه انقدر زیاد!!!! باعث ظولانی شدن کار میشه و حوصله مخاطب سر میره...منم کوتاه و البته ساده نویسی رو بهت پیشنهاد میکنم(ساده نه سطحی) خلق و کشف خوبِ درصورتی که کنترل شده باشه(هر چیز زیادیش دل ادم رو میزنه) دروغ وحشی و صفت گندیده رو مناسب ندیدم کار دارای بند های خوبی بود اما ارتباط عمودی رو در اکثر کارات کمرنگ میبینم... همواره نویسا باشی @};-
  • پگاه دهقاني درود بانو کار زیبایی بود مثل همیشه
  • مهدی خبزی واه عجب شعری بود همشو عین فیلم میتونستم تصور کنم صریح بودنشو دوست داشتم
  • حبیب الله نبی اللهی درود بر بانو غفوریان محترم و بزرگوار ترانه های قابل تامل و تحسینی از شما خواندم و لذت بردم از قلم توانایتان =D> @};- @};- @};- در ضمن این مصرع را بنده این طور خواندم البته شاید آن معنا را که مد نظرتان بوده ندهد: توی چشـمای گـــرگی درنده
    • حميده سادات غفوريان سلام جناب نبی اللهی گرامی نظر لطف شماست بزرگوار، خوشحالم که ماحصل تلاش من مورد نوجهتون قرار گرفته. بسیار پیشنهاد به جایی دادید بی اندازه ممنونم از لطف شما @};- @};- (( پاینــده باشیـــد))
  • ترمه سلیمانی ترانه تون اونقدر کلمات و تصویر های زیبا و شاهکار داشت که یه ترانه سرای کاملا مبتدی مثله من به سختی میتونه به خودش اجازه ی انتقاد بده.من فقط به عنوان یه خواننده ی عادی حسمو درمورد 2 چیز میگم. اول اینکه من حس دروغ گندیده رو تونستم بفهمم اما حس گرگ گندیده رو نه. دومم اینکه هدف ترانه یکم برام گنگ بود نفهمیدم هدف مبارزه هست یا تسلیم شدن یا زندگی با چشمای بسته. در کل ترانه تون و تصویر سازی تون عالـــــــی بود @};-
  • علیرضا روشنی سلام و درود اولن که خیلی خوشحالم که میبینم انقد ذهن من و شما این روزا اینقد تله پاتی داره. اول توو دردای مشترکمون و حالا که تصمیم به تغییر سبک نوشتن... خوشحالم که تو هم وارد این فضاها شدی و اینکه بعضی دوستان میگن این همه تصویر؟!؟! این استلزام سبک ترانه ی پیشرو و فضاهای پست مدرن هست که تصاویر و ترکیب های زیاد و حتی گاهن گنگی رو طلب میکنه که سرارسر ایهام باشه. ولی با اینکه تصاویر گنگ و محوی (مثل همون گرگ گندیده) بکار برده بودی ولی ایهامی تو کارت نبود صرفن یه ترکیب بی منطق که واسه همین اعث میشد ذهن مخاط تو اون قسمتها اذیت بشه... در مورد ماهیت کار هم نظرم با نظر مچجید شمس نزدیک است مخصوصن در مورد پایان بندی و نیاز نمیبینم حرفارو تکرار کنم. فقط اینکه زنده باشی و پاینده @};- راستی دیشب اومدی ترانه مو خوندی چرا کامنت نذاشتی؟ [-(
    • حميده سادات غفوريان سلام آقای روشنی امــان از دردهای مشترک !!! :-S :-S بله یکی از خصوصیات بارز این فرم نوشتن وجود تصاویر متعدد و متفاوت در کاره، اما گاهی همین تعدد تصاویر باعث آشفتگی ذهن مخاطب میشه و از این جهت تا حدودی حق با دوستانه. بابا دست از سر این گـــرگ گنـــدیــده ی بدبخت ورررردارییییین (( شکلک کله به دیوار کوبیـدن)) بعد عمری من یه تصویر ترانه ی خودمو دوست داشتم تا بدبختو از صفحه ی روزگار محوش نکنید ول نمی کنید که :-S :-S جلل الخــالق!!! دیگه دارم مطمئن میشم این آکادمی روح و جن داره :-S کی گفته من ترانه تونو خوندم [-( خوب خوندم ولی تازگی انقدر کارهای خطرناک میکنی که کامنت گذاشتن پای ترانه ت عواقب قانونی داره ;)) ببینم موفق میشی همه مونو به کشتن بدی یانه :-S (( خوشــبخــت باشیـــد))
  • مهدي دمي‌زاده سلام دوست من چرا اینقدر طولانی? حیفه این ذهن خلاقه که نتونی کنترلش کنی میدونم سخته ولی شاید این ترانه میتونست چند ترانه باشه با تصاویر بکر خاص خودت
    • حميده سادات غفوريان سلام آقای دمــی زاده ی گرامی اینم مشکل منه دیگه، اولش با خودم قرار میذارم، خودمو تهدید می کنم، تنبیه می کنم، سر خودم داد می کشم که این ترانه ت نباید از چهار-پنج بند بیشتر بشه، اما باز حساب از دستم در میره :-S :-S :"> انشاءالله سعی می کنم در تجربه های بعدی کوتاه تر بنویسم. ممنونم از همراهی شما @};- @};- (( بهـــارتان پــر آرامـــش))
  • علی ادریس زاده بی کسی تُ بذار روو دوشـت لنـگ لنـگون به سمـت کافـه بکش توی چشـمای مــرگ زل بزن و روی نعـش خودت مـلافـه بکش! .......... درود حمیده سادات ....تو کی هستی....اینهمه تصویره عالی ....اندازه 10 تا کاره خوب تصویر داشتی...من همیشه احساس و حرف دلم رو میگم و برداشتهای دیگران واسم اولویت نیست. نمیدونم باید ایستاد و دست زد .تعریف کرد . آفرین و به به گفت....حمیده عزیز از ته دلم آرزو میکنم با این همه کشف و استعداد و شاعرانگی و بزرگیت زوده زود خیلیا اینقدر از موفقیات بشنون که دیگه نتونن و نبینم با غرض ورزی ویا شایدم... آزارت بدن و هنرت و زیر سوال ببرن که البته خودشون رو نشون میدن و همه حق و میدونن...بانو کامنت هارو خوندم.من هم تبریک میگم برگزیده شدنت رو و افتخار میکنم در کنارمونی و خدمو برگزیده میدونم...دلم واسه کامنت گذاشتنه سیر از احساس واقعیم واست تنگ شده بود. کارت فضایه غمه یه کارو واسم تداعی کرد...باید اونجوری خونده شه انگار از نظرم که باهاش زار زار گریه کرد.... با تمام وجود غمگینم مثه وقتی که زن نمیسازه مثه وقتی که دوست میمیره مثه وقتی که تیم میبازه...... همیشه حتی اگه نیام و نباشم هنرت و دوست دارم و به شعور و شعر و شخصیتت احترام میزارم و میبالم که هستی شاعره بی نظیره سلیقه من شاد و سلامت باشی @};-
    • علی ادریس زاده خودم و برگزیده میدونم ...تند تایپ کردم ;))
      • حميده سادات غفوريان سلام آقاي ادرس زاده آكادمي دلتنگيتون بود. دلتنگ شما و دياناي نازنين كه تازگي سايشو خيلي روو سر آكادمي سنگين كرده :-) مثل هميشه با يه كوله بار محبت مهمانم شديد. و مثل هميشه من معتقدم كه شما با نگاه محبت شعرم رو همراهي ميكنيد وگرنه من اينهمه نيستم... ممنونم كه درك ميكنيد دلتنگي هامو و ممنونم كه هستيد @};- (( سعادت نصيبتان ))
      • علی ادریس زاده حمیده جان لطف داری...با همه کارا و گرفتاریام سعی کردم پای تمامه ترانه هات باشم و ازشون لذت ببرم...شاد باشی. راستی تو ام تند تایپ کردیا... :-)) ادریس زاده :-)) دلتنگتون :-))
      • حميده سادات غفوريان :"> :"> :"> :">
  • میلاد شهبازی سلام خیلی وقت بود به آکادمی سر نزده بودم.کار چند تا از بچه ها رو خوندم اما زیاد جذبم نکردن، واسه همین چیزی ننوشتم و رد شدم.به کار شما که رسیدم، گفتم خدا کنه مثل قبل کار خوبی باشه. این دو پاره رو خیلی دوس داشتم و با خوندنشون یه جوری شدم: رقـص مرگ اوج لـذّته وقــتی کفــنت شـال مـــادرت باشه که تفـنــگی که قاتـلت بوده توی دسـت بـرادرت باشه! و ولی تـو روی صحنه ی تقــدیـر نقشتو مثـل مـــرد بازی کــن وقـتی دنـیا گلـوتو می گیـره با سکـوتت حمـاسه سازی کن. در کل کار خوب و قابل قبولی بود اما اجازه میخوام که مثل همیشه تعریف و تمجید رو کنار بذارم چون خودت بهتر از هر کسی نقاط مثبت کار رو میدونی و نیازی به تشویق و اینجور چیزا نداری. چیزی که یه کم اذیتم کرد، استفاده ی زیاد و یکنواخت و پشت سر هم از تشبیه بود ((مـثِ شـوق شکار یک خرگــوش... و مـثِ لبــخنــد تلـخ یک سربـاز... و مـثِ جیــغای دلـخــراش یه زن... و مـثِ حـال یه جنـگـل مغــرور... و مـثِ ببـری که با چشـای خودش... و مـثِ چــُرت عمیـق بعـدازشــام... و مـثِ تکـرار تلـخ ایـن جمــله... و مـثِ احـساس جـالـب تازه ت...)). بدون شک تشبیه اصلی ترین رکن تصویر سازی توی یه ترانه یا شعره اما وقتی توی یه کار، چند بار پشت سر هم به یک شکل از یه تکنیک استفاده کنیم، دستمون برای مخاظب رو میشه و به جای لذت دچار تکرار و تصنع میشه. نکته ی دیگه ای که میشه بهش اشاره کرد اینه که که با بررسی ترانه های بچه های سراسر کشور متوجه میشیم که ترانه ی امروز به دو قسمت عمده تقسیم شده، عده ای با زبان محاوره، شعر می نویسن و شاعرانگیشون بر ترانه بودن کارشون غلبه داره و عده ای با زبان محاوره، ((ترانه)) می نویسن. کارهای ِ شما بیشتر به سمت ِ گونه ی اول میل پیدا میکته. چند ماه پیش یه ترانه برام فرستاده بودین و گفتین که به این نیت نوشتینش که ملودی روش قرار بگیره.یادمه که فضاش با ترانه های دیگه تون فرق داشت و کاملن به سمت دسته ی دومی که عرض کردم سوق پیدا کرده بود. پس معلومه که شما توانایی هر دو مدل سرایش رو دارین و انتخاب با خودتونه. خود ِ من گونه ی دوم رو برای سرایش انتخاب کردم چون معتقدم شعر به اندازه ی کافی سراینده و مخاطب خودش رو داشته و قرن ها، رسالت خودش رو انجام داده و ظلمه که ما به زبان ترانه، شعر بنویسیم. بازم میگم انتخاب با خودتونه چون توانایی هر دو تا رو دارین. بدرود...
    • حميده سادات غفوريان سلام آقای شهــبازی چه عجججججب برادر :-? با نظراتتون کاملا موافقم وممنونم از نقد کاملا به جاتون. البته فکر می کنم دنیای ترانه به شعرهای ترانه گونه هم احتیاج داره، شاید همین دست آثار کمی روند سریع ترانه های امروزی رو به سمت سطحی گرایی متوقف کنه، البته من هنوز بسیار نوقلم تر ازاونم که دراین رسالـت سهمی داشته باشم. ممنونم که مهــمانم شدیـــد @};- @};- (( بهـــارتــان گلــباران))
  • فریبا سید موسوی عزیز دلم چرا بهم خبر ندادی .وای حمیده ی نازنینمم چه شاهکاری خلق کردبی عجب تصاویری .اخه چی بگم که تکراری نباشه .حظ کردم از خوندنت .خودت میدونی که با چه وضعیتی دارم برات می نویسم باور کن ده بار ویرایش کردم ولی برای بهترین شاعر زندگیم عزیزترین و با احساس ترین رفیق رفیق صبور و با شخصیتم وقت که هیچ جونمم ارزشی نداره .قربونت برم که حرفمون و زمین ننداختی و موندی .ممنون که منت رو سرمون گذاشتی امیدوارم ارزش والای تو انسانیت و گوهر وجودت بیشتر از پیش برای تمام اعضای خوب. اکادمی شناخته شه وقدرت دونسته شه راستی عزیزم برگزیده شدن و کسب بالاترین مقام امتیاز شعرفردوسی رو با تمام وجودم بهت تبریک میگم اوین موفقیت بزرگ می تونه پاسخی روشن و صریح برای تمام دلتنگیها و دلگیریایی باشه که شاهدش بودم .دستتو ,قلم پاکتو هزار بار می بوسم حمیده ی نازنینم وبه داشتنت و به بودنت به خودم می بالم و بهت افتخار می کنم .مراقب احساس زلالت باش قوی و شاعر اندازه یه کوه مرد
    • حميده سادات غفوريان بــــه بـــه ! سلام بر بانوی آبهای زلال :-) محفل محـقّر مارو نوربارون کردید فریبا بانو :-x :-x چقد آکادمی دلش برای شما لک زده بود :-( شما بیا اصلا فقط نقطه چین بذار ;)) فریبا بانو خجالت نمی کشی انقدر منو خجالت میدی :-S :"> :"> آخه چی بگم من به شما، شما ازبس که خودت پاک و بی آلایش و مهـربونی همه رو شبیه خودت می بینی :-x :-x منت رو شما سر من گذاشتی که قدم رنجه کردی به خونه متروکم . ممنونم عزیز دلم این منم که به وجود رفیق بی نهایت فرهیخته ای مثل شما افتخار می کنم. آخه چرا انقدر تو خوبی؟!!!!!!!!!! برای دیدنت لحظه شماری می کنم فریبا جانم @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- (( هرآنچه نامــش خوشبختی است نصیــبتان))
  • حمیدرضا زرگران پور واقعا هر بار که ترانه های شما رو میخونم تو فرستادن دیدگاه میمونم... میمونم که چی بنویسم... اصلا چی میشه نوشت که در حد این ترانه ها باشه...فقط امیدوارم که وجودتون همیشه ساری وجاری باشه.حرف دیگه ای ندارم @};-
  • مجید صادقی سلام خانم غفوريان كل ترانه ات رو دوست داشتم با همه وجود مي پسندم =D> =D> =D>
  • مسعود احمدی سلام خانم غفوریان عزیز بیت به بیت ترانتون زیبا و پر از مفهوم بود. مرسی =D> @};- @};-
  • سید ایمان پورحسینی کمی طولانی و زیبا بود =D> =D> =D> ..خوشحال میشم نظرتون رو درباره نوشته هام بدونم ..موفق باشید @};-
  • صادق شيخي يكمي طولاني بود اما زيبا بود..خوشحال ميشم پاي كاراي خودم ببينمتون..موفق باشيد @};-
  • سعيد سلطاني وقتی این صفحه رو باز کردم و شروع کردم به خوندن اسمتون رو ندیدم! اگه اولین نظر و نمیدیدم باز هم فکر میکردم یه مرد اینترانه رو سروده به احساس فوق العاده زیباتون صد مرتب تبریک میگم فکر کنم بهترین ترانه ای بود که توی آکادمی منتشر شده! =D> =D> =D> =D> =D> @};- @};- @};- @};- @};-
  • آیدین صبور تفاوت چشمگیر در نوع انتقال حس به مخاطب در این کار چنان توی صورت می کوبید که یکبار برگشتم بالا تا نام شما را مجدد بخوانم. این سبکیست که بلا شک اگر نتوان آن را یغمایی نامید، نام دیگری هم ندارد. تعبیر های تلخ شاعرانه و احترام به شعور مخاطب با استفاده از ایهامی که خواننده را مجبور به کشف عمق معنا می کند، نکات برجسته ای بودند که کار را تا حد شاهکار می توانند ارتقا بخشند. فوق العاده. تبریک و تشکر
  • الهه صادقي ــخفـگی توی صنــدوق ماشیـن ــ :-( :-( :-( :-( :-( :-( حميده جان.... با صداي خودت كه شنيدمش تموم تنم لرزيد... :-S :-S :-S :-S :-S :-S :-S :-S :-S :- زنده باشي دختر هميشه ي غم.... =((
    • حميده سادات غفوريان خفگی توی صنـدوق ماشین !!!!!!!!!!!!!!!!! :-( :-( :-( :-( :-( کاش این دردا نبود الـــهه من منبع الـــهام نمی خواااااااااااااااااااااااااااااااام. :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( ممنونم که با تمام دلت به ترانه های ناپخته م گوش میدی عزیز مهربونم. ((آغـــــوش خداوند سرپنـاهـتان))
  • تيام كارگرعرب ترانه ي زيبايي بود حميده جان. هزار تا لايك واسه خلق اين شاهكار بهت ميدم @};- @};- @};- @};- =D> =D> =D> =D> =D>
  • مجید شمس سلام خانم غفوریان اولین نکته راجعبه وزن ترانه شما هست که با خوانش کارهای سابقتون حس میکنم شما در این وزن محدود شده اید و علت طولانی بودن کارهاتون را همین علاقه و وابستگی شما به این وزن ترانه میدونم ... چیزی که مسلم هست اینه که شما در سرودن توانا هستید و اما روراست بگم انقد طولانی ننویسید ، مخاطب همیشه با حوصله نیست @};- @};- @};- نظرات احسان عزیز را خواندم و با همه حرفاشون موافقم. شروع ترانه رو دوس داشتم و جالب بود. *** زنـدگـی یک دروغ وحــشی بود یه دروغ بــزرگ گنـــدیـــده مـثِ شـوق شکار یک خرگــوش توی چشـمای گـــرگ گنــدیـــده!// گرگ گندیده ؟ تعبیر جالبی هست اما به قول احسان معانی دچار ضعف هستن.گرگ زخمی یا گرگی که نمیتونه به دنبال خرگوش بیوفته رو بهتر میشه قبول کرد تا گرگی که گندیده شده و اساسا دیگه چشمی نداره که شوقی توش باشه ... * * * مـثِ لبــخنــد تلـخ یک سربـاز وقـت پرتــاب آخـــریــن پـوکـه =D> ........................................... مـثِ حـال یه جنـگـل مغــرور که تنـش دسـت ارّه افــتـاده مـثِ ببـری که با چشـای خودش دیـده جفـتش توو درّه افـتـاده! این پاره رو احسان به ببرش اشاره کرد که موافقم باهاش و اما نظر من اینه که صفت غرور برای جنگل مناسب نیست .................................................. مـثِ چــُرت عمیـق بعـدازشــام روی ریـل قطـار ساعــت هشـت ( چرا بعد از شام ؟ چه حرفی رو مولف داره منتقل میکنه به مخاطبش ؟ یعنی شام بخوره و بعد روی ریل آهن چرت بزنه!! که چی بشه؟؟؟ که قطار بیاد و از روش رد شه ؟ خب پس اون شام برای چی هست ؟ برای اینکه گرسنه نمیره؟ :-) ............... رقـص مرگ اوج لـذّته وقــتی کفــنت شـال مـــادرت باشه که تفـنــگی که قاتـلت بوده// تفنگ آلت قتاله هست و نمیتونه قاتل باشه... توی دسـت بـرادرت باشه! ......................................... ولی تـو روی صحنه ی تقــدیـر نقشتو مثـل مـــرد بازی کــن وقـتی دنـیا گلـوتو می گیـره با سکـوتت حمـاسه سازی کن// تکلیف مشخص نیست !! پایان ترانه با تمام ترانه مغایر هست ....................... شما صاحب اندیشه هستین و جنس قلمتون نشان از توانائی شما در سرودن داره . اما نظر شخصی من اینه که شما هنوز در فضای شعر قرار دارین و گرایش به پست مردنی که روی این وزن خیلی خوب جا افتاده. نه اینکه بد باشه و اتفاقا این ترانه از شما خیلی هم خوب هست اما کوتاه نوشتن رو امتحان کنید. برقرار باشید. @};- @};- @};-
    • حميده سادات غفوريان سلام آقای شمــس بسیار خوشحالم که فرصت آشنایی با شما رو پیدا کردم و از دیدن نقطه نظراتون پای آثارم واقعا مسرورم. درخصوص وزن کاملا باهتون موافقم، این وزن، وزن مورد علاقه ی منه وبیشتر ازسایر اوزان روش تبحر دارم و چم و خمش رو میشناسم، البته جدیدا سعی کردم این من باشم که وزن شعرم رو انتخاب کنم و همین اتفاق هم افتاده، اما خوب برای چنین موضوعی مناسبترین وزن همین بود، تصور کنید همین مفاهیم رو در وزنی مثل مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قرار میدادم به نظرتون تناسب داشت؟! درخصوص بلند نوشتن، کاملا حق با شما و دوستان دیگه است. من بیشتر از شاعر بودن یک داستان نویسم و شایدبه همین دلیل ذهنم با روایت، اون هم ازنوع خطی بسیار آموخته شده، به طوریکه گاهی حس می کنم در شعر برای هراتفاقی باید پیش زمینه های آماده کنم و این میشه که اکثر ترانه هام بیش ازاونچه که میخوام مطول میشه، انشاءالله در تجربه های آتی سعی خواهم کرد این ضعف رو جبران کنم. فقط بند گرگ گندیده بند مورد علاقه ی خودم بود :-S :-S هنوزم دوستش دارم. منتظر نظرات ارزشمنده شما برای آثارم درآینده هستم. سپاس از حضور ارزشمنـــــدتان. (( آرامـــــــــش نصیــــــبتان))
      • مجید شمس مفاعیلن مفاعیلن که از شما بعیده و اصولن ترانه سراهای خلاق کمتر سمت این وزن میرن مگر اینکه راحت طلب باشن مثل بزرگانی که دائم روی این وزن قلم میزنن :-) گرگ گندیده به نظر من هم جالب هست اما خب یه فکری به حالش بکنید ، با خرگوشه یه کاری بکنید ;)) موفق باشید و منتظر کارهای بعدی خواهم بود @};- @};- @};-
      • رضا معظمی مجید جان داداشم یه سر به "همنشین کلاغ ها"بزن...منتظرتم @};-
      • مجید شمس چشم رضا جان دارم میام :-)
    • سعید نوراللهی خیلی وقته که وقت نکردم آکادمی بیام و جسته و گریخته صفحه اولش و نگاه کردم و رفتم ولی امشب ترانه ی خانم غفوریان واقعن من و درگیر خودش کرد و همچنین نقد آقای نوری و شمس رو نقدا و ترانه حرف خاصی ندارم که دلیل اصلیش و بذارین پای تنبلی خودم فقط یه نکته ای و آقای شمس گفتن: که تفـنــگی که قاتـلت بوده// تفنگ آلت قتاله هست و نمیتونه قاتل باشه… میخواستم ببینم تو فضای شعر و ترانه هم باید همه چیز بر طبق روابط معمول روزمره باشه یعنی؟؟!
  • عباس غلامی مقدم @};- @};- @};-
  • احسان نوری سلام خانم غفوریان گرامی ترانه زیباو با احساسی است و چند نکته کوچیک نگه داشتن مخاطب بسیار خوبه اما ما باید در انتها او رو به یک مقصد مشخص برسونیم آیا کله شق باشیم و مغز خودمونو بپاشیم (حماقت) و یا مرد باشیم و زندگی کنیم پایان بندی کار خوب نیست درست به مانند اینکه از کسی سیلی بخوریم و طرف دیگرصورت را برایش نگه داریم مبارزه و تفسیر اون در بند آخر خوب نیست و حماسه شگرفی اتفاق نیفتاده __________________ دروغ وحــشی - دروغ بــزرگ گنـــدیـــده واژه جدید پدید آوردن خوبه اما به شرط اینکه بار معنایی داشته باشه چطور میشه دروغ وحشی باشه اساسا هیچ تصویر انتزاعی به چشم نمی خوره و وحشی بودن بار معنایی نداره وهمینطور گندیده که اصولا صفتی برای اشیاست _____________ در جایی از ترانه استفاده از یک و در جایی یه که کمی زبان رو تحت تاثیر قرار میده ___________ مثالها در ترانه بیش از حد استفاده ابزاری شدند _________ و حکم تیرباران سالیان مدیدیست که منسوخ شده مگر اینکه به زمان اون اشاره بشه _________ مـثِ ببـری که با چشـای خودش....دیـده جفـتش توو درّه افـتـاده ما درون جنگل دره نداریم و کوهستان صاحب دره است و محل زیست ببر درون جنگله ____________ بی کسی تُ بذار روو دوشـت .... لنـگ لنـگون به سمـت کافـه بکش اساسا کسی وقتی چیزی رو دوششه لنگ نمی زنه بلکه فقط آهسته و خمیده راه میره مگر اینکه مجروح شده باشه در ترانه به این موضوع اشاره نشده ________________ البته اینها برداشت منه و ممکنه من اشتباه کنم جسارت منو ببخشید در مجموع کار بسیار خواندنیست @};- @};-
    • حميده سادات غفوريان سلام آقای نوری اینکه برای خوندن و تحلیل موبه موی ترانه ها این همه وقت میذارید و وسواس به خرج میدید و درکمال حسن نیت و بی غرضی هرآنچه رو که در کفه ی دانش و قریحه دارید سخاوتمندانه دراختیار ما قرار میدید بی اندازه ارزشمنده، مهم نیست که گاهی خود شاعر با نظراتتون موافق نباشه، یا ساده از کنارشون رد بشه، اما اگر هرکس ازبین این گفته ها تنها یک مورد رو ازتون یادبگیره شما رسالت بزرگی رو انجام دادید ، ضمناهرچی میگذره نقطه نظراتتون نسبت به دیدگاه هاتون در گذشته بسیار پخته تر و کاربردی تر میشه بابت این بهتون تبریک میگم. از دیدگاهتون بسیار بسیار بهره بردم. منتظر نظراتتون برای تجربه های آتی خودم هستم @};- @};- ممنونم از حضور ارزشمندتون. (( آغوش خـدا سرپناهتان))
  • محمد امینی سلام حمیده بانو از بند بندش لذت بردم احسنت تصویرای بجا و زیبا شاد مانی و ترانه سرا.. @};- @};-