کوچه بی یار

سرخورده از پیاده رو ،‌عابر این کوچه منم
منی که با صدای غم ،‌هزار باره می شکنم
عبور من از این گذر ،‌عبور عاشقانه نیست
نگاه این کوچه به من ،‌نگاه صادقانه نیست
صاحب این کوچه یه شب ،‌قلب منو در من شکست
به سوگ مرگ قلب من ،‌در بغضهای خود نشست
من از تبار غم شدم ،‌شادی برام ترانه شد
سکوت معنی دار اون ،‌مرگ منو بهانه شد
حالا تموم حس من ،‌خالی ز حجم رفتنه
تو کوچه خاطره ها دلم داره جون می کنه
صاحب این کوچه ولی پای منو دوست نداره
تو کوچه دل خودش ،‌چراغی رو نمیذاره

از این نویسنده بیشتر بخوانید: