پلک هایم را بدوز

دلم می خواد که پلکامو بدوزم
به روی این همه عکس زننده
رو این دنیا که احساس منو کشت
ازم ساخته یه موجود گزنده

دلم می خواد که نادیده بمونم
توو چشم نسلی که خدا رو خواب کرد
توو لحظه، عاشق پروانه ها شد
اونا رو با موبایلش چیدو قاب کرد

چه خوبه توی این لحظه نباشی
که عشقو توو مکان تعریف کرده
کنار اگزوز بی ام دبلیو
هوای شهوتو اِسنیف کرده

چه خوبه توی تاریکی بمونی
تا بی واهمه تر شی از همیشه
تا حتی یک نفس آروم نگیری
مثه سنگی که مونده پیش شیشه

ترنم توی این دوره غریبست
توو خواب مردن اساس کا ئناته
دلم عشق تو رو فهمیدو پژمرد
ولی اینم یه جور از ضایعاته

توو این دوره که عقل من مصمم
به چش(م) پوشی ِ تو، تکلیف داره
دلم حال و هوای وان پر آب
با صابون و یه دونه لیف داره

توو شهری که پره از خط ویژست
باید با نئشگی رانندگی کرد
باید رو گارد ریل عشق جون داد
توو این غربت نباید زندگی کرد

باید شاکی از این باشم یا از تو
منم توو سر شماری ِ قبیلم
پراز تردید موندن توی این شهر
آویزون از همین میخ طویلم

دلم می خواد دیگه هیچی نفهمم
نمی خوام هیچکسی منو ببینه
نه اینکه منزوی از روزگارم
نمی خوام که کسی آسیب ببینه

https://www.academytaraneh.com/65427کپی شد!
623
۱۱