رابین هود …

یه سرود حماسی از رادیو…
بوق کشدار تاکسی زرد
آشتی تلخ فندک و بنزین
تو رگ آدما اُوردز درد !
*
"پشت دریا" نرفته ، برگشتیم
بسکه از "آب و روشنی " سیریم (۱)
کو "شلمرود" و مردم پاک اش ؟
وسط شهر زامبی آ گیریم !

*
توی جغرافیای تنهائیت
انقراض یه پنجره کم نیست
گریه کردی به جای هر نفست
گریه ، تمرین کفن و دفنم نیست !؟
*
مثل عقرب تو حلقه ی آتیش
تو فقط حفظ آبرو کردی
یه جسد توی شیشه ی الکل
مثل اینه که "مانکن دردی" !(2)
*
شیر گاز اتاق من باز و
تو یه کبریت بی خطر بودی !
شهر و حس تهوع پر کرده
پاشو … پاشو … خودت " رابین هودی "!
*
حال خوبی که واژه ها دارن
شده پرپر به حکم تابلوی ایست !!
سخته بی تو مدال و بوسیدن
کشف عشقت بدون دغدغه نیست
*
رو به دوربین نمی شه خندید و
دیگه عکاس ام ، از تو شرمنده است
زندگی یه تله است ، یه آفسایده
توی بازی برنده بازنده است .
*
شوخی و فحش و خیمه شب بازی
فیلم میدون انقلابت بود
من کپی می شدم توی شعرام
تو حواست به قرص خوابت بود !
*
اینجا ترس از هوای بارونی
سرسپردن به چتر و عادی کرد
مرگ مجنون و حقه ی لیلی …
زندگی مون و انفرادی کرد .
*
مثل گالیله توبه می کردیم
بسکه آدم همیشه وسوسه شد !
"مارلبرو" بود و حس آرامش
خواب من زخمی یه حادثه شد :

*
توی هدفن صدای جیغ "بیتلز"
یه سرود حماسی از رادیو
با صدای بلند می خندم …
-لعنتی … بسه دیگه ، ساکت شو … !

***
۱) شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند.
پشت دریاها شهری است‌!
قایقی باید ساخت‌.
سهراب سپهری.
*
۲) مانکن درد : قسمتی از ترانه ی جناب "یاس" /

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی احسان ابوالحسنی

دختران شهر به روستا فکر می کنند / دختران روستا در آرزوی شهر می میرند / مردان کوچک به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند / مردان بزرگ در آرزوی آرامش مردان کوچک می میرند / کدام پل در کجای جهان شکسته است که هیچکس به خانه اش نمی رسد ...