صد بــار فکرِ خودکشی…

یــک شـب کـنـارِ ایـن خـیـابـونــا
یـک زن بـا بـُغـضی تـلـخ،را(ه) می رفت
چـشـم انـتـظـارِ بـوق مـاشـیـنـاسـت
واسـه یـه لـقـمـه تـا کـجـا می رفـت ؟

داری قـضـاوت می کنی بـازم ؟
میگی که اون زن فاحشه س…سـاکـت!
قـِصَّـش رو بـشـنـو ، تـازه می فهمی
فـاسـد شـده چـشـم و دلِ پـاکِـت!

مـادر سـرِ زا رفـت و نـوزادِش
با گـریه دردو با جـهـان می گفت
بـابـابـزرگ بـا پـیـرهنِ مشکی
توو گوشِ کوچیکش اذان می گفت

بـابـا هـمـیشه پـایِ مَـنـقَـل بود
اون دخـتـرک رو بـُرده بود از یـاد
نـــامــرد،واسه خرجِ تـریـاکـش
دستِ گداها بـَچَّـشو می داد

ده ساله بود وقتی یه شب بـابـا
خـوابـیـد و بـیـداریـو یـادش رفـت
بـعـدش تـمـامِ کـودکـی مُـرد و
اون دخـتـرک بـازیـو یـادش رفت

از گُـشـنِـگی،از فـرطِ بـدبـخـتـی
یک شب توو اوجِ بچگی،زن شد!
پیشِ چشاش این فاجعه رخ داد
درگـیـرِ احـسـاسِ نـدیـدن شـد

قرصِ برنجی تویِ جیبش بود
مُـردن بـراش آزادی از درده!
هرشب که بیرون میزنه،قَبلِش
صد بــار فکرِ خودکشی کرده!

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • با نظر دوستان و نقدي كه به نگاه اين ترانه وارد دونسته بودن موافقم اما قرار نيست همه ي ما يه جور فكر كنيم،نظر هركسي محترمه و من به نگاهت احترام مي ذارم. :-) @};- @};- @};-
  • سلام. وقتی از کلیشه در این کار صحبت میشه منظور موضوع کار نیست.بلکه زاویه دید پرداخت کار هستش که مولف به هیچ پرداخت و اتفاق جدیدی نمیرسه دلایلی رو که برای توجیح فحشا مطرح کردین کاملا بصورت شعار و غیر منطقی بود. دلایلی مثل شرایط بد زندگی اعتیاد پدر و . . . افرادی وجود دارند که با همین شرایط در جایگاه های ارشد اجتماعی قرار دارن.هم در تحصیل هم در شعور پس این دلایل ذکر شده در ترانه تنها توجیحی برای این کار اما در مورد ماهیت کار هم در یک مورد به مشکل قافیه و در مورد دیگه به جابه جایی ارکان در جایی که میگید برده بود از یاد برمیخوریم موفق باشین
  • درود محمد رضای عزیز.حس کارت رو دوست داشتم...تصاویر زیبایی داشتی... فقط تو زبانت روونی از نظرم کمی کم بود.به خصوص شروع کار با "یک" که در انتها با اومدنه خیابونا بهتر بود "یه " باشه یا اگه یک بود میشد خیابونها که در هر دو حال وزنت بهم میریخت و دستت بسته بود که کمی زبان دوگانه شد.تو بیتایه بعد هم باز هم یک اومده و هم یه.... در مجموع کارت رو به خصوص تصاویر و محتواش رو دوست داشتم و لذت بردم.جسارتم رو ببخش.شاد باشی دوستم @};-
  • سلام آقای رجب پور گرامی واقعا لذت می برم ازاینکه می بینم هرروز یک تجربه ی تازه دارید. مهم نیست که همه دریک سطح نیستن، مهم نیست که ممکنه توی هرکار تنها یک بند یا حتی مصرع عالی داشته باشید مهم اینه که شما جسارت و پشتکار دارید و یقین داشته باشید هر ترانه ای که می نویسید اگر تنها یک درس براتون داشته باشه کافیه، البته نباید اجازه بدید این پرکاری باعث ایجاد ضعف در آثارتون بشه چون یادمون نمیره که تنها بهترین ها خواهندماند.... واما این ترانه: تمرینی که برای روایت غیر خطی یا به قول داستان نویسها " حرکت سیّال ذهن" دراین ترانه داشتید اتفاق خوبیه که بعدها هم در تجربه های آینده بیشتر به دردتون خواهد خورد. دربند دوم از تکنیک وارد شدن مستقیم راوی در داستان استفاده کردید و این جالبه اما دربیت دوم همین بند خود راوی که مخاطب رو از قضاوت بازداشته ، قضاوت میکنه. نکته ی بعداینه که شما دراین داستان دقیقا یک کاراکتر خلق کردید که واقعا اونجه که سعی می کنید بگید نیست، هست. حالا میخواید عاطفه ی مخاطب رو تلنگر بزنید وبگید چون شخصیت داستان من در گذشته چنین بوده وچنان بوده حالا حق داره منحرف بشه! نه آقای رجب پور! مخاطبی که قدری لایه ای تر با ماجرا برخوردکنه، هرگز توجیه شمارو نخواهد پذیرفت وچون ادامه ی این بحث مستلزم مطرح شدن بحثهای پیچیده و زمان بری مثل روانکاوی جرم، جامعه شناسی و بحث قدیمی جبرو اختیاره از ادامه ی این مبحث صرفنظر می کنم. دربند پنجم قافیه ندارید. بیداریو بازیو ! از بند آخر شعرتون هم یاد عقاید خاص بعضی گروهکای کمونیسم افتادم که به اعضائشون یکی یک قرص برنج میدن توجیبشون باشه واسه روز مبادا ;)) بندهای سوم و چهارم جزو بندهای موفق کاربود. واما حال و هوای این ترانه منو یادبخشی از شعر فوق شاهکاراز استاد بی بدیل شعر پارسی "مهـدی اخوان ثالث" انداخت، دعوتتون می کنم به لذت خواندن این درد دلنشین: 1 حیف از تو ای مهتاب شهریور ، که ناچار باید بر این ویرانه محزون بتابی وز هر کجا گیری سراغ زندگی را افسوس ، ای مهتاب شهریور، نیابی یک شهر گورستان صفت ، پژمرده ، خاموش بر جای رصب و جام می سجاده ی زرق گوران نهادستند پی در مهد شیران بر جای چنگ و نای و نی هو یا اباالفضل با ناله ی جانسوز مسکینان ، فقیران بدبختها ، بیچاره ها ، بی خانمانها 2 لبخند محزون زنی ده ساله بود این کز گوشه ی چادر سیاه دیدم ای ماه آری زنی ده ساله بشنو تا بگویم این قصه کوتاه ست و درد آلود و جانکاه وین جا جز این لبخند لبخندی نبینی شش ساله بود این زن که با مادرش آمد از یک ده گیلان به سودای زیارت آن مادرک ناگاه مرد و دخترک ماند و اینک شده سرمایه ی کسب و تجارت نفرین بر این بیداد ، ای مهتاب ، نفرین بینی گدایی ، هر بگامی ، رقت انگیز یاد هر بدستی ، عاجزی از عمر بیزار یا زین دو نفرت بارتر شیخ ریایی هر یک به روی بارهای شهر سربار چون لکه های ننگ و ناهمرنگ وصله 3 اینجا چرا می تابی ؟ ای مهتاب ، برگرد این کهنه گورستان غمگین دیدنی نیست جنبیدن خلقی که خشنودند و خرسند در دام یک زنجیر زرین ، دیدنی نیست می خندی اما گریه دارد حال این شهر ششصد هزار انسان که برخیزند و خسبند با بانگ محزون و کهنسال نقاره دایم وضو را نو کنند و جامه کهنه از ابروی خورشید ، تا چشم ستاره وز حاصل رنج و تلاش خویش محروم از زندگی اینجا فروغی نیست ، الاک در خشم آن زنجیریان خرد و خسته خشمی که چون فریادهاشان گشته کم رنگ با مشت دشمن در گلوهاشان شکسته واندر سرود بامدادیشان فشرده ست زینجا سرود زندگی بیرون تراود همراه گردد با بسی نجوای لبها با لرزش دلهای ناراضی همآهنگ آهسته لغزد بر سکوت نیمشبها وین است تنها پرتو امید فردا 4 ای پرتو محبوس ! تاریکی غلیظ است مه نیست آن مشعل که مان روشن کند راه من تشنه ی صبحم که دنیایی شود غروق در روشنیهای زلال مشربش ، آه زین مرگ سرخ و تلخ جانم بر لب آمد (( بهــارتــان مانـــدگـار))
    • درود خانم غوریان! می نویسم تا یاد بگیرم! من سطحی بودن کارو پذیرفتم و نشات گرفته از تفکر سطحی(و شدیدا متفاوت!!)خودم میدونم! ممنونم از وقتی که گداشتید و این شعر زیبا! به امید روزهای بهتر! @};-
  • از گُـشـنِـگی،از فـرطِ بـدبـخـتـی یک شب توو اوجِ بچگی،زن شد! پیشِ چشاش این فاجعه رخ داد درگـیـرِ احـسـاسِ نـدیـدن شـد =D> =D> =D> خوشحالم که به خوندن کارت دعوت شدم؛ درد عمیقی پشت ترانت بود که خیلی حرف و حکایت در خودش داشت ... پسندیدم @};- @};-
  • هرشب که بیرون میزنه،قَبلِش صد بــار فکرِ خودکشی کرده =D> =D> =D> فوق العاده زیبا بود دمت گرم داداش:)
  • حکایت تلخی بود ولی بسیار اثربخش @};- @};- @};- @};- @};- :-)
  • ای پناه هوس مردای شب...همیشه گریه به دل خنده به لب غمگینم از غم و غصه های تو.....همدل آدمای بدون دل نفسم گرم تو از شعله دل....غمگینم از غم و غصه های تو وای اگه قلبت تو سینه بمیره.....تموم شهر منو شب میگیره نمی خوام که چشمای خشک تو را تر ببینم...تو بذار غصه هاتو من روی شونم بگیرم نمی خوام امید تو از دل تو بیرون بشه......آخرین منزل تو روسر تو ویرون بشه وای اگه قلبت تو سینه بمیره....تموم شهر منو شب میگیره (فرهنگ قاسمی)
    • سلام احسان جان منتظر نقد درستت پای این ترانه بودم.ممنونم بابت وقتی که گذاشتی. احسان،من از مخاطبم میخوام که اون زنی که در بند اول توصیف میکنم رو از اون دسته ای که تو اشاره کردی ندونند و ازشون میخوام که اول به قصه اش گوش کنن.در ضمن همونطور که از ترانه مشخصه دخترک به بلوغ ذهنی نرسیده بود و توو بچگی از سر نداری تن به این کار داد. داداشم من نظری برای تائید و یا رد این عمل نمیدم و در مورد قبح اینکار هم نظری ندارم.بذار من اینجا صرفا یه راوی باشم! ;)) قطعا این قصه برای همه روسپی ها نیست وقصه ی دختر ترانه ی منه که ذهن ناقصم تراوش کرده :-S هنوزم میگم من از فرد صاحب نظری مثل تو این انتقادهای سازنده رو میخوام وممنونم برای وقتت که پای کارام میذاری @};- @};- @};-
      • دوباره سلام محمد رضای عزیز اینکه اگرصرفا راوی یک قصه باشی در مورد این قصه بهت میگم عالی بود اما در لفافه هم می بایست یک بینش و درک درست رو منتقل کنی که رسالت ترانه رو شکل میده به خصوص در یک تم اجتماعی البته که در قدرت تو در نوشتن شکی نیست واین چیزا رو بهتر از من می دونی من واقعا از اینکه داری رو موضوعات مختلف می نویسی و از فضا سازیه عالیت می آموزم @};-
  • سلام محمد رضای نازنین ترانه و رسالت در این کازبه واقع ستودنیست اما چند نکته روخدمت داداش گلم عرض کنم اساسا اینکه تمام کسانی که به این کار تن میدن شامل چارت و بینش مولف هستند اشتباهه ما موارد بسیاری هم داریم که از سر نه بدبختی که خوشبختی محض به این کار تن میدن و زنان متاهل و .... و چه زنان بسیاری هم داریم که این امر براشون در هیچ شرایطی امکان پذیر نیست و با سیلی گونه هاشون سرخه و با وجود تنگدستی اعتقادات و باورشون دست و پای اونهارو میبنده و این نگاه اجمالی مولف در ترانه و عمومیت دادن به این که معضل را از نگاه من بسنجید اشتباهه به خصوص در این بخش داری قـضـاوت می کنی بـازم ؟.....میگی که اون زن فاحشه س…سـاکـت! قـِصَّـش رو بـشـنـو ، تـازه می فهمی.....فـاسـد شـده چـشـم و دلِ پـاکِـت! فاحشه فاحشه است و حد وسطی نداره از لحاظ مفهوم و لغت وقتیکه او این کاررو انجام میده پس اصولا او فاسد است و شنیدن قصه او هیچ ازقبح کار کم نمی کنه ___________________ و امانیمه ی دوم کار و روایت قصه دوران کودکی و مردن مادر و اعتیاد پدر و تجاوز اجباری اینها همه و همه آیابرای تمام روسپیان اتفاق افتاده سناریو کاملا تک بُعدی است ____________ البته محمد رضا جان این ترانه پرداخت بسیار خوبی داره که مننمی تونم ازش بگذرم و فضا سازی های کاملا مربوط به هم و....( چونگفتی ازم تعریف نکن دیگه ادامه نمیدم) خیلی ارادت از طرف داداش کوچیکت @};- @};-
  • بسیار پر محتوی و زیباا .. درودد محمد رضا عزیز @};- @};- @};-
  • سلام محمد رضا جان يه معضل اجتماعي رو كه به نظر ميرسه هيچ وقت هم ريشه كن نميشه رو به زيبايي به تصوير كشيدي ممنون
  • =D> =D> =D> @};- @};- @};-
  • یــک شـب کـنـارِ ایـن خـیـابـونــا یـک زن بـا بـُغـضی تـلـخ،را(ه) می رفت( سکته در وزن داشتی ) چـشـم انـتـظـارِ بـوق مـاشـیـنـاسـت // زمان حال رو مطرح میکنی با فعلت اما این با " میرفت " نمیخونه ها !! واسـه یـه لـقـمـه تـا کـجـا می رفـت ؟ داری قـضـاوت می کنی بـازم ؟ میگی که اون زن فاحشه س…سـاکـت! قـِصَّـش رو بـشـنـو ، تـازه می فهمی فـاسـد شـده چـشـم و دلِ پـاکِـت! فاحشه چه معنی داره ؟؟؟ یعنی اگر قصه یه زن فاحشه رو بشنویم ، اونقت اون زن فاحشه نیست و کارمند بانکه؟؟؟ البته شما منظورت این هست که اساسا چرا این اتفاق افتاده و داستان زندگی باعث شده که این ماجرا پیش بیاد. ده ساله بود وقتی یه شب بـابـا خـوابـیـد و بـیـداریـو یـادش رفـت بـعـدش تـمـامِ کـودکـی مُـرد و اون دخـتـرک بـازیـو یـادش رفت// قافیه نداریا بازی و بیداری قافیه نیستن از گُـشـنِـگی،از فـرطِ بـدبـخـتـی یک شب توو اوجِ بچگی،زن شد! پیشِ چشاش این فاجعه رخ داد درگـیـرِ احـسـاسِ نـدیـدن شـد خب میرفت پیش بابا بزرگش :-) تازه کسی که گدائی بلد باشه هیچوقت فاحشه نمیشه به نظر من ... نمیپذیرم اینگونه روایت رو ، خیلی سطحی و ساده هست ، امیدوارم ناراحت نشی ، من روراست نظر میدم قرصِ برنجی تویِ جیبش بود مُـردن بـراش آزادی از درده! هرشب که بیرون میزنه،قَبلِش صد بــار فکرِ خودکشی کرده! بازم فعلت اشتباه هست // بود ............ محمد عزیز نگاهت خوب هست اما موضوعی که انتخاب کردی برای ترانه ی روائی " کلیشه ای " بود و پرداختی که داشتی قوی نبود. البته اگر بیان متفاوتی انتخاب میکردی خیلی بهتر بود. موفق باشی @};- @};- @};-
    • دوست عزیز دوستان میدونند که من همیشه از نقد استقبال می کنند و سعی میکنم که ازش برای بهبود کارم استفاده کنم ولی راستش حس میکنم نقد شما بیشتر منو به سمت پسرفت وسطحی نویسی هدایت میکنه تا ... به جز سکته بند اول و فعل بند آخر که باید به هست تبدیل بشه بقیه انتقادهاتون رو منطقی ندیدم و صرفا برای ایراد گرفتن بود.اگر بخواهید میتونم براتون توضیح بدم ولی باید مسائلی مثل روایت در ترانه،روسپی گری و نگاه جامعه ما به اون(مثل همون بندی که من لغت فاحشه رو به کار بردم که قطعا برای یک مقایسه سطحی با کارمند بانک نیست!!!!!!!) و ... رو توضیح بدم که از حوصله ی این بحث خارجه. یکی از نکات جالب نقدتون مقایسه گدایی با روسپی گری بود که مقایسه درامد اینها و گذران معیشت این دو قشر(البته اگه اونها رو قشر بدونیم!!)برای من بامزه بود!! در اخر هم باید عرض کنم بله این ترانه کلیشه بود چون متاسفانه اینگونه بدبختی ها در جامعه ما نهادینه شده و کلیشه محسوب میشه... به هر حال برای وقتی که گذاشتید ممنونم @};-
      • خب محمد اول اینکه بنده برای پیشرفت یا پسرفت شما نظر نمیدم و البته امیدوارم که باعث پیشرفت بشه و البته شما بهتر میدونی که کجای مساله باعث پسرفت هست و حتما ازش فاصله خواهی گرفت @};- شما قافیه اشتباه بازی و بیداری رو قبول نداری؟؟؟ شما روایت میکنی برای اینکه زندگی یک فاحشه رو توضیح بدی و میگی اگر داستان زندگیش رو بدونیم دیگه نمیتونیم بهش بگیم فاحشه ... خب باشه بهش میگیم کارگر روزمزد ، منظور شما این هست که نگاهمون را تغیر بدیم به خانم های لب خیابانی ، برای اینکه داستان زندگیشون را نمیدونیم ، خب باشه این کار هم میکنیم // حالا شغلشون شریف میشه با این کار؟؟؟ من گفتم پرداخت مناسب نیست و روی حرفم هست / گفتم سطحی نوشته ای و گویا ناراحت شدی .. گفتم کلیشه نوشته ای و نگفتم این اتفاقات کلیشه هستن @};- ...... ـ تازه کسی که گدائی بلد باشه هیچوقت فاحشه نمیشه به نظر من … جواب شما :یکی از نکات جالب نقدتون مقایسه گدایی با روسپی گری بود که مقایسه درامد اینها و گذران معیشت این دو قشر(البته اگه اونها رو قشر بدونیم!!)برای من بامزه بود!! ....... مقاسه من کجاست ؟؟؟ دقت کن برادر ، کسی که گدائی میکنه / چرا گدائی میکنه ؟؟؟ چون مجبوره // حالا چرا نمیره سراغ کاری که موضوع ترانه شماس؟؟؟ چون نمیتونه و خارج از اعتقادش هست... من مقایسه شغل و در آمد انجام ندادم @};- به هر حال اینکه با مزه بوده و باعث شده کمی خوشحال بشی جای شکر داره :-) در آخر اینکه باز هم میگم نگاه شما خوب بود... اما بیان خیلی دخیله محمد جان. موفق باشی و برقرار @};- @};- @};-
      • درود بر شما.در مورد قافیه هم حق باشماست و عذر میخوام که در کامنت قبل اشاره نکردم! در مورد فاحشه...منظور اینجا کار روسپی گری نیست.بلکه مفهومی که این کلمه در جامعه ما پیدا کرده هست.همه میدونیم وقتی یک نفر رو فاحشه خطاب میکنند تصویر یک زن بیمار،هوس پرست و خراب در ذهن تداعی میشه و معدودند کسانی که به فکر چرایی این قصه باشند و به بدبختی هاش فکر کنن.وقتی بحث از فاحشه میشه به قول فریدون فرخزاد(رگ غیرت اربابان بیرون میزند) و من یک سه نقطه هم بعد از فاحشه گذاشتم به منظور اینکه اون افکاری مخاطب در موردش در ذهن داره غلطه. در ضمن من درباره ی شریف بودن یا نبودن این شغل نظری ندادم و شما نظر نویسنده رو در این مورد نمیدونی... من کلیشه ها رو همونجور که هست نوشتم و کلیشه شد... در مورد گدایی من کی گفتم این دخترک گدایی کرده یا گدایی بلده؟؟؟؟من گفتم دستِ گداها بـَچَّـشو می داد.این کار معمول در بین زاغه نشین ها.نمونه هاش هم توو خاک سفید و جاده بهشت زهرا پره که بچه خردسالو به گداها کرایه میدن تا باهاش پول دربیاره..راستی شما اعتقادات این دخترو از کجا میدونی؟؟؟ واقعا ناراحتم که مجبور به گفتن این توضیح ها شدم چون سعی کردم این ها رو در ترانه ام بگنجونم. ممنونم به خاطر دقت نظرتون.شاید چیزی که من از نزدیک دیدم نتونستم بنویسم...به هر حال ممنونم @};-
      • دوست من ، وقتی شما گذشته فاحشه رو به تصویر میکشی و قضاوت در موردش را کاری نا عادلانه میدونی و مستقیما واژه فاحشه رو رد کردی : میگی که اون زن فاحشه س…سـاکـت! پس داری نظرت رو میگی و اونم این هست که نگوئیم فاحشه ... آیا در غرب بین فاحشه ها و بازیگران صتعت پورنوگراف چه فرقی هست که جامعه غربی بینشون تفاوت قائل میشه؟ در حالی که فیلم های این صنعت خود تبلیغاتی برای فاحشه گری های همون بازیگراست. اتفاقا نه تنها معدود نیستن بلکه اکثر جامعه میدونن چراهای این ماجرا رو ... کاری ندارم بهش و میدونی که بحث به درازا میکشه و از اصل کار غافل میشیم @};- شما میتونستی کلیشه ها رو جور دیگه بنویسی و کلیشه نشه @};- @};- در مورد گدائی هم پرداخت اگر مناسب تر بود مخاطبت کمتر به اشتباه میوفتاد و البته میدونی که هر مخاطبی برداشت خودش رو خواهد داشت. شما حرفای خودت را نقض میکنی محمد جان ، اگر بچه رو دست گداها میداد پس بچه ، گدا بار میومد و اگر بچه رو اون زاغه نشین ها میفرستادن به فروختن گل ؛ پس اون افراد گدا نبودن و اشتغال زائی هم میکردن @};- راجعبه اعتقادات این دختر ، منه مخاطب حق دارم برداشت خودمو داشته باشم @};- باز هم میگم خوشحالم که درد جامعه رو ترانه میکنی و این نقطه مثبت شما هست ، سرفراز باشی عزیز دل @};- @};- @};-
      • در مرد اون بحث فاحشه حرف نمیزنم چون کاملا فاز بحثمون جداست و بی نتیجه خواهد ماند. دقیقا رسیدیم به اون نکته مدنظر من:برداشت شخصی شما.که در خیلی جاها با تصویر ذهنی من فرق داشت.که البته بعضی دوستان هم حرفو گرفتند و اون دسته از دوستان با درک کار مشکل داشتن حتما مشکل از پرداخت من بوده. در مورد گداها وقتی بعد از بندی که راجع به تولد بیان کردم میام این بندو میارم از مخاطبم انتظار دارم که این موضوع رو متوجه بشه که این بچه نوزاده و راه گدایی کردنو توو اون سن نمیتونه یاد بگیره و نمیگم که کی دست از اینکار بر میداره تا این فکر که اون گدایی بلده در ذهن پیش نیاد :< در ضمن به قول شما هر مخاطبی میتونه برداشت خودشو داشته باشه.ولی من تلاشمو کردم که این نکاتو به درستی دربیاد و اگه درنیومده اشکال از منه موفق باشید @};-
      • سلام با کمال احترام. از اقای شمس ممنونم که کارمنو راحت میکنه کاملا باخظر ایشون موافقم.کار اصلا پرداخت نداره و تمام ایرادها وارده...بدون مقدمه وتصویسازی یه جلیشه رو خیلی سطحی توصیف جردین مانا باشین @};-
    • نظر آقای شمس رو نخونده بودم وگرنه بسیاری از حرفهارو بازگویی نمی کردم، کاملا موافقم با ایشون.
  • خوب بود و چون اولین کاریه که تو این موضوعات ازت میخونم فکر میکنم داستان رو خوب انتخاب نکردی این داستان رو خیلی استفاده شده ازش هرچند تصاویرت بسیار زیبا و دلنشینند. @};- @};- @};-
  • بسيار زيبا براووو مثل هميشه كارت فوق العاده بود! @};- @};-
  • سلام و درود محمد رضا رجب پورِِ شعرهاي قشنگ! خيلي خيلي عالي بود برادرم... ميگم اون امضارو عوض كنين خيليم ارجيف خسته روي كاغذ نيستا ;)) ;)) =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> اين ترانه ثابت كرد كه برادرِ من به خيلي "درد ها" براي نوشتن فكر ميكنه... و اين يعني مردونگي! @};-
  • درود دوست من :-) دوس داشتم کارو.خسته نباشی.قلمت پاینده @};- @};-
  • درود كار اجتماعي زيبايي بود =D> =D> =D>
  • سلام آقای رجب پور عزیز .. " چشمهایی که چشم دارن ..نگاه نمی کنن ..می بینند.." چشمهای شما م از اون چشمهاست !!!..آفرین هم بر دیدتون و هم بر قلمتون. =D> @};- @};- @};- @};-
  • آفرین خیلی خوب بود
  • دغدغه های مقدس+زبان شعری نرم و گیرا+تلاش برای کشف عاشقانه در ترانه محمد رضا جان به همین جا ختم نمیشی ادامه بده ماهم لذت میبریم از قلمت @};- @};-
  • :-S :< :< :< :< :< :< :< همیشه پشت ماجراها یه حقیقتی پنهونه که مانمیتونیم ببینیم وفقط قضاوت میکنیم.
  • درود بر محمد رضای عزیز ترانه ی بسیار قشنگ و غم انگیزی بود راستش منم یه ترانه با همچین موضوعی گفته بودم که متاسفانه تایید نشد الان که کارت رو خوندم دوباره یادش افتادم و دلم سوخت قلم قدرتمند و با احساسی داری برادر سبز بمانی
    • درود.عباس عزیز موقع نوشتن این ترانه خیلی سعی کردم خودمو کنترل کنم! و هواسم به خط قرمزا باشه تا اجازه ی انتشار پیدا کنه.امیدوارم روزی بتونم ترانه ی تورو هم بخونم. ممنونم @};-
  • ده ساله بود وقتی یه شب بـابـا خـوابـیـد و بـیـداریـو یـادش رفـت =D> بسيار زيبا.موفق باشيد.. @};-