خاطره

یاد اون گذشته ها، یاد اون بچگی مون

دلمو گرم می کنه، حالا هم توو این زمون

یادمه با شیطنت، زیرِ چشمی یه نگاه

بعدِ اون یه خنده ای، آخرش رفتن و آه

وقت بازی توی دل، می دونم می خندیدی

جلوی چشمای من، یه گوشه می خزیدی

می دونستم بازی بود، وقتی قایم می شدی

تا خیال و فکر کنم، که تو پنهونی شدی

یه روزم کتاب تو، کنارم توی کوچه

افتاد از دستای تو، من نفهمیدم که چه

تا تو رفتی از کوچه، اون کتاب درسِ تو

برداشتم دیدم توشو، مونده پیشم عکسِ تو

اون همه خاطره رو، به یاد تو دوس دارم

نمی تونم اونا رو، من به خاطر نیارم

همیشه یاد توام، یاد اون چشمای تو

جای تو توو قلب من، خالیی برای تو

از این نویسنده بیشتر بخوانید: