زمستون ۹۰

آخرین ماهه زمستون
آغوشه گرمشو واکرد
تو دل سرد زمستون
دستامو آروم «ها» کرد
توی قعر دل دریاش
منه ماهی رو رها کرد
دست بی رحمه زمونه
دستاشو ازم جدا کرد
شایدم حسه هوس بود
که دله منو فدا کرد
واسه از یاد بردنه اون
به منه ساده جفا کرد
زمونه خودش بهم گفت
که دیگه نباس وفا کرد.

از این نویسنده بیشتر بخوانید: