زندگینامه

بعضی از عادتامو ترک میکنم
نمیخوام که مثل سابق شم
جای هیشکی تو قلبم نیست
نمیذارم دوباره عاشق شم

موقع خواب گوشیم خاموشه
جاش از امشب رو گل میزه
کی نمی دونه جز تو که هر شب
اشک من روی تخت می ریزه

قول میدم عوض شم این دفعه
دل من تا ابد نمی لرزه
تو خودم میرم و منزوی میشم
حد تنهاییام بی مرزه

من که ترجیح میدم از امروز
عینکم سیاه و دودی تر شه
می دونم که ممکنه چشمام
بیشتر از گذشته ها تر شه

خسته م از طعنه های تکراری
خسته م از بوی ادکلنم
خسته م از حرفهایی که
تو دلم هست و نمیزنم

حس مردی رو دارم که
یک شب از پشت خنجر خورد
وقتی جای زندگی کردن
لحظه های عمرشو می مرد

بوی خونش تمام شهر پیچید
رنگ زردش رو پاییز نشست
عطر بارون گرفت رویاهاش
چشمشو رو آرزوها بست

حس آغوشی و دارم که
هرزگی خسته کرده دنیاشو
تنشو دست هرکسی داده
پی هر کس کشیده پاهاشو

قلمم شبیه فاحشه هاست
خالی از نجابت و باکرگی
ترسش از روزهای مردن نیست
مث من هراسونِ از زندگی

من قدم میزنم اینجا
وسعت روزهای تاریک و
دور میشم از خودم شاید
گم بشم تو کوچه های باریک و..

وعده های روزمره سیگار
رو به افزایشه انگار
خبر مرگ من منتشر میشه
تو ی روزنامه های کثیرالانتشار!

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

https://www.academytaraneh.com/63747کپی شد!
803
۲۰