خدا جونم

همون روزای تنهایی،همون دردای بی مرهم

همون روزای سردِ غم،که حتی از خودم خستم

همون روزای تشویش و همه روزای بی تابی

من از دست خودم رفتم،ولی تنهام نمیزاری

 

یه روزی که نبود پیشم بجز دیوار و درهاشو…

همون وقتا که پر اشکم همه روزا و شب هاشو…

همون وقتا که از دنیا،یه دنیا عاصی و خستم…

تو امید دلم بودی،که گفتم با تو حرفاشو…

 

تو خوب واقعی هستی،همیشه با تو بد کردم

توی بیراهه ها رفتم،کمک کردی که برگردم

تو اوج عاشقت بودن،یه دنیا از تو دل کندم…

همیشه از تو ممنونم،…همیشه از تو شرمندم

 

تو حس عاشقی دادی،منو هرجا خدا کردی…

واسم خنده فرستادی،منو از غم جدا کردی

که می خوامو نمی تونم بگم با من چه ها کردی…

منو به مهربونی هات، همیشه مبتلا کردی…

 

خدا جونم دوست دارم…به حقی که به گردن هست…

به این امروز و دیروزی…که بی تو مث مردن هست…

خدا جونم دوست دارم…به تنهاییِ تنهاییت

به حرفایی که میدونی،هنوزم توی قلبم هست…

از این نویسنده بیشتر بخوانید: