قصه ی من…

ببخشید اگه تصویر این کار یکم تلخه.

رنج و عذاب و درد
این قصه ی منه
زنده بدونِ روح
غم باز با منه
یک درد مشترک
با ما یکی شده
سازش با سختیا
در ما یقیین شده
روزی برای هیچ
دلخوش به مردنیم
میبازیم و میگیم
در حال بردنیم
دیدم که خواهرم
در رنج و ماتمه
زیرِ نگاهِ شووم
بیزار شد از همه
دیدم که مادرم
آروم میکشید
دستی به شیشه ها
با آه میکشید
بابای خسته ای
از بس که چاره کرد
راهی به جا نبرد
تا وقتی سکته کرد
یا یک جوونِ پیر
زیرِ فشار و درد
یا اشکِ نصف شب
له کردنه یه مرد
چشمای خیسِ من
دنباله خوبیاس
بوی غلیظِ خون
مونده به جای یاس
این قصه ی منه
نه من که ما همه
در ما یقیین شده
بی حرف و همهمه

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

595
۲۴