دردِ یتیمی

چرا دلگیری از دنـــــــــیا ، چرا اشکِ تو می باره

رو گونه هات یه کوهی غم ، نشسته بر پـــلِ داره

***

چرا رنگِ لــــبات زرده ، چرا پس دادی صـــبرت رو

کمر خم کردی از دردت ، چرا می کندی قــبرت رو

***

مگه از زندگی سیــری ، دلت بیزاره و تنهـــا

بگو ! مهرِ پدر رفتـــه ، شد ی آواره و بی جـا

***

یتیمی دردِ سختی هست ، پیامبر راهُ طی کـرده

یه عمری گشته آواره ، همش با نالـه و درده

***

نمی تونم برم جـــــایی ، تو معصومیّتت گیــرم

به اشکاتُ دلم کشتی ، دارم از غصه می میرم

***

بخون با من یه آهنگــی ، فراموش کن عذابت رو

توکّل بر خدا کافی ، بکن درد از نقابـــــت رو

***

بلند شو بس کن از گریـه ، رسیده وقتِ بیـداری

برو تا زنده ای جانم ، نده فرصت به بیمــــاری

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) ۱۰/۰۲/۱۳۹۲

 

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

425
۲

  • درود عمو جان ببخشید که چندوقتیه نیستم و نمی تونم ترانه هاتون رو بخونم :"> لذت بردم و حسادت کردم به قلب مهربان و پاکتون ، مانا باشید .لایک @};- @};- @};-
  • سلام عمو ترانه زیباتون رو خوندم و لذت بردم @};- بخون با من یه آهنگــی ، فراموش کن عذابت رو توکّل بر خدا کافی ، بکن درد از نقابـــــت رو @};- می پسندم @};-