دلم می خواهد …

تقدیم به سروش – عزیزی که دیر شناختمش !
………….

دلم می خواهد امشب ، یک دل ِ سیر ، “گیتار” بزنم …

دلم می خواهد امشب ، زیر پوست ماه دراز بکشم ، و یاد های خیلی دور را از پستوی تاریکِ قلبم به بیرون بکشم .
ه – دلم می خواهد در این تاریکی ِ ممتد ، در این بی کسی ِ آزارنده ، با خاطرات “عشق” ، همخوابه شوم .

خانه تنهاست ؛
خانه تنهاست و در تنهایی ِ خانه ، “همیشه تنهایی” سُکونت دارد .
دلم می خواهد همین امشب ، تنهایی ِ این “همیشه تنها” ، برای همیشه بمیرد .
دلم می خواهد امشب به صدای “فریدون فروغی” گوش دهم و غم را بار دیگر کشف کنم .
آوازی نو در حنجره ام مانده است ؛
ترانه اش از جنس تنهاترین ِ تنهایان است ؛
ترانه اش خود ِ من است => مرگ در متن ِ آغاز.
دلم می خواهد امشب بچّه شوم ، کودکی بی آزار و پر انرژی ، که می خواهد “سُرسُره” را برعکس بالا رود .
امشب دلم می خواهد “سیگار” بکشم و لالاییِ “ویگن” را برای خواب همه ی تنهایان ، بنوازم .
دلم می خواهد امشب ، گل سرخی هدیه دهم به خنده ی “مادر” .
امشب ، گریه از عطر نامفهوم بی کسی پر است ؛
دلم می خواهد یک امشب از فقر آلاله ها ، دور باشم ؛
از لاله ها بنویسم نه از ناله ها
از باغ های سبز
از آبی های سُرخ
از حوض های پر از ماهی
از عید – از پرواز پرستوهای شب – از رقص ِ ستاره ها ،
از تابش نور تبسُم بر لب های امیدوار ..
دلم می خواهد ، با دوچرخه ی بزرگ ِ بی قواره ی کودکی ام ، “تودلی” بروم .
دلم می خواهد برگی داشته باشم از برگریزان پائیز ، تا آن را به بهار آبی ببرم .
دلم می خواهد خاک بازی کنم ، با خاطرات بیل مکانیکی و چنگک – کلنگ و فرقون ، و دیگر پی بزرگ شدن ، نروم .

دلم می خواهد تصویر هیچ عزیزی را از خاطر نبرم .

دلم می خواهد با دنیا قهر کنم ، زیر پتو بخزم و گریه کنم ، گریه کنم .. گریه ، کنم …

***

دلم می خواهد امشب
قبل از مرگ
یک دل سیر ، “گیتار” بزنم …

______________
۱۳۸۶
از مجموعه ی “متن های سرگردان”
(و فکر می کنم در همان سال دکلمه شد)
پیام خلج
Payam Khalaj
______________
دانلود فایل صوتی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: