مسافر

 چه دردی داره این دوری؛من از دوری هراسونم

  تو گفتی با منی، رفتی ؛ بیا برگرد نترسونم

همه میگن مسافر بود ،با تو کاری نداشتْ اصلَن

بیا برگرد؛ که نابود شَن ، تمومه دشمنای من

” مسافر یارِ دیروزم، تو برگرد اعتمادم کن

مسافر با منی هر روز، همین امروزُ یادم کن “

همش میگن تو گوش من،چقد سادَم،چقد ساده

یه کاری کن تو برگردی، بپیچ تو پیچِ اون جاده

دلم میخواد که حرفاشون،بشَن حرفای چوپونو

بذا اونا دروغگو شَن، کمک کن این دلِ خونو

” مسافر یارِ دیروزم ،تو برگرد اعتمادم کن

مسافر بامنی هر روز،همین امروزُ یادم کن “

هنوزَم زیرِ نورِ ماه تصور می کنم هستی

یه احساسی به من می گفت؛به احساسم تو دل بَستی

تو نیستی این دلِ سادَم ،به عشقِ تو غزل خونه

هنوزم غربت و دوریت ، منو دائم می ترسونه

” مسافر یارِ دیروزم، تو برگرد اعتمادم کن

مسافر با منی هر روز، همین امروزُ یادم کن “

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید: