قافیه م همیشه شعله کبریته …

مثه زوزه های بلند یه گرگم که از درد نمیخوابه

مثه یه ماهی که سرخ میشه زنده تویه ماهی تابه

تو خودم میپیچم هر شب  نسخه تمومه دردامو

دیگه هیچ خورشیدی نمیبینم دیگه آفتاب نمی تابه

 

مثه انسان عصرحجر شدم که تنها از رحم دنیا پس افتاده

یه عمره صدا کرده رویاشو  یه انسانم که از نفس افتاده

 

یه عمره با خودم حرف میزنم  خواب دیگه  برام  مثه کابوسه

یه ایستگاه متروکه ام  که همیشه  چشم  به راهه  یه  اتوبوسه

 

زندگی م بوی لجن میده همه دنیام پر از اوهامه

یه سایه س دیگه خیالت که حتی توخواب باهامه

 

بیزارم از این تکراره بی ایسته زندگیم  هر روزم مثه دیروزه

میبازم همیشه تو قمار زندگیمو همیشه انگار شکست پیروزه

 

دیگه تنها پرسه میزنم کوچه های تنگه بی وفایی تو !

کی بود؟ کدوم غریبه دزدیدت؟ چرا شدی هوایی تو ؟

 

کنار تخته تو حالا هنوز زجه میزنه آغوش تنهای این مرد

بعد تو نخوابیدم هرگز !  من موندمو خیال و خیانت و درد

 

هر شب تو فکر خیانتت غرق میشم این پایان این راهه باریکه

همیشه سوختن سهم من میشه  …همیشه قافیه م شعله کبریته….

 

 

 

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید: