تو یه رویا بودی هر شب واسه تنهایی این تن

مثل خورسید امیدی تو طلوع صبح روشن

 

شعر عاشقونه بودی تو سکوت خلوت من

دستای نوازش تو مملو از عاطفه بودن

 

توی آسمون رویا من و تو پرنده بودیم

تو آغوش طبیعت عاشقونه می سرودیم

 

شبی رویای تو پر زد من تنهاتر رها کرد

دل من با کلی حسرت رفتن تو رو نگا کرد

 

خاطره شدی برای لحظه های خالی من

یه دلیل عاشقانه واسه شعر غم سرودن

 

کاشکی بارون نگاهت روی تهاییم بباره

شعله های عطش من به تو احتیاج داره

 

نفس های تشنه من هوس هوا تو کرده

عاقبت می میرم اما نفسات بر نمی گرده

از این نویسنده بیشتر بخوانید: