چه ساده بودم که نفهمیدم …

چه ساده بودم که نفهمیدم
با تو شروعم خط پایانه
این روزها که دورم از چشمات
شاید دوباره وقت جبرانه

جبران اینکه از خودم دورم
با فکر اینکه خیلی نزدیکی
من گم شدم تو ازدحام تو
پیدا شدم تو عمق تاریکی

ترس نبودت من رو برمی داشت
تو گردبادی سخت می چرخوند
می زد زمین این لاشه ی سردو
رو شونه های مرگ می گردوند

من ساده بودم که شباتو باز
تو رختخواب مرگ نالیدم
تو نیمه شب پشت سکوت محض
خواب پلنگ و ماه می دیدم

من می دویدم سمت رو یاهات
بااضطرابی خسته و دلسرد
سمتی که یک زن ضجه می زد آه…
امشب دوباره بی صدا برگرد

متروکه می شد دفتر شعرم
توروبه رو با ناکجا آباد
تعبیرهای نارس شعرات
تفسیرهای تازه ای می خواد

چه ساده بودم که سپردم باز
نقش خودم رو به عروسکها
کابوس تلخ بچگی رد شد
از خواب آروم مترسکها

من ساده بودم که نفهمیدم
جرم قلم تکرار شعرامه
بی تو نگاه تازه ای هم نیست
وقتی فقط تردید همرامه..

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • سلام سوگند عزیزم @};- ممنونِ تموم مهربونی هات...وقتی خیلی خسته هستم میام سراغ ترانه های تو...تا از آسایش توشه ای بردارم...وقتی سایه بال فرشته ای رو سر آدم باشه مجالی برای خستگی و ناخوشی باقی نمی مونه...برای همین تو سزاوار شادی و تندرستی جاودانه هستی... همیشه موقعی که خیلی خسته می شدم منتظر می موندم تا پری دریای سکوت بیاد آوازی غریب برام بخونه و حالا فکر می کنم اون آوازهای غریب در متن ترانه های تو به شناختگی رسیده ن... ممنون که خستگی هامو درک می کنی...با همین دلگرمی امروز اومدم پای نت...امروز باید جای دیگه ای می رفتم... سوگند عزیزم؛فقط با یه نگاه می شه شاعرانگی پخته ورای این واژه ها رو تشخیص داد...در آمیختن حماسه و رؤیا قدرت تخیل زیادی می خواد...یعنی اشراف کامل بر قلمرو جولان حس... مثلاً وقتی بشه گفت: «این لاشه سردو زمین می زد»این طور سرود:«می زد زمین این لاشه سردو»چیرگی شاعر بر زیر و بم ماجرای حسی به خوبی مشخص می شه...این یعنی سفینه خیال از سیاه چاله ذهن گذشته و به اتمسفر آبی روح رسیده...و این باعث می شه بدون این که ضرباهنگ خاصی به ترانه تحمیل شده باشه حس مدام زیر و رو بشه و از زوایای مختلف روح سر در بیاره...رمز گیرایی ترانه ت اینه...بی خیال واژه ها...!تو شاعری حتی اگه واژه ای در اختیار نداشته باشی!طبع تو نت های آبی رو از دل جلوه های صوتی برمی کشه و توی متن آواز می شونه...هر سازی به حس تو بدهکاره...نت ها از خون قلم تو تغذیه می کنن...خدا کنه کسی باشه که قدر بدونه...خدا کنه زرگرهایی که سره رو از ناسره و گوهری هایی که مرواریدو از خرمهره تشخیص می دن خواب یا بی خبر باقی نمونن...شاید با رسیدن به این حس بود که سال ها پیش گفتم: «حتی پریان / در عمق جنگل های دور / با صدای تو می خوانند...»جذابیت شعر و ترانه به اینه که بدون القای اندیشه و احساسی مشخص مخاطب رو به ادراک ناشناخته ها- ورای ظرفیت ذهن - برسونه... شاید با این جور ترانه ها کمیت مخاطب کاهش پیدا کنه اما کیفیت اون ها به نحو چشمگیری بال می ره...این یعنی غلبه هنر بر صنعت...متأسفانه امروز مبارزان جبهه هنر غالباً مسخ و محو شبیخون های ضدفرهنگی از جانب اربابان قدرت شده ن و کفه به سمت (و سود) سوداگران صنعت کلام یا سربازهای سپاه پول سنگینی می کنه...این روزها شاهدیم که تنزل سطح سلیقه مخاطب باعث می شه تا موسیقی اصیل هم به صلابه کشیده بشه تا به به مصرف تغذیه سبک های ساده تر برسه(برای نمونه با حذف دو نت از دستگاه شور،موسیقی بلوز تدارک دیده شده و حالا استقبال از این دو سطح موسیقی رو با هم مقایسه کن!))این جا در این جبهه، فرصت سرداری برای تو؛ بانوی شعر و شعور فراهمه...تا از اندوخته همت و عشق چه مایه برداری...وردی که منو از این غرقاب دور می کنه اینه: «همایی چون تو عالی قدر و حرص استخوان تا کی / دریغ آن سایه همت که بر نااهل افکندی» خب؛امل جان،دیگه بحث داره از حاشیه سر درمیاره...امیدوارم حق ترانه ارزشمندتو به وسع خودم ادا کرده باشم... پیروز و پرتوان باشی با تشکر و درودی به وسعت تموم واژه ها بدرود @};-
    • سلام شهاب عزیز .حسابی شرمنده هستم که دیر جواب کامنتت رو دادم تشکراز این همه محبت و صمیمیتت . امیدوارم لایق لطفت باشم وباز مرسی که با تمام گرفتاری هات آمدی @};-
  • سلام ببخش که دیر اومدم ..... لایک @};- =D>
  • خیلی خوب
  • سلام امل عزیزم قول داده بودم بیام و اومدم خیلی خوشحالم که هر روز در حال پیشرفت می بینمت فکر می کنم بهترین کاریه که ازت شنیدم و خوندم می دونم که به سطحی رسیدی که خودت ضعف های شعرت رو بهتر از هر کس دیگه ای می تونی پیدا کنی البته منهای اختلاف سلیقه ها که ربطی به شعر بودن یا نبودن اثرت نداره ، من نمی خوام چیزی بگم که خودت می دونی . ازت انتظار دارم از این به بعد وقتی مصرعی اینچنینی میاری : متروکه می شه دفتر شعرم از تمام ظرفیت هاش استفاده کنی فکر کن وقتی دفتر شعرت مِترو بشه چه اتفاق های بهتری می تونه بیفته این فرصت های استثنایی رو از متنت نگیر . موفق باشی
    • سلام عدنان جان حسابی شوکه شدم دیدمت .اصلا نمی دونم چی بگم خوشحالم که کارو دوست داشتی . در باره مصرعی که گفتی الان که زوم می کنم بیشتر می فهمم منظورت رو . چشم چشم و چشم بیشتر دقت خواهم کرد بهت قول داده بودم که زحمت هاتو هدر ندم امیدوارم در ادامه هم بتونم خوب باشم ... نمی دونم با چه جمله ای کامنتم رو به پایان برسونم که نشون بده از بودنت و هم از لطفت خوشحال و سپاسگزارم ممنونم عدنان بابت همه چیز @};- @};-
      • سلام عدنان بنظرت من میتونم ببخشمت؟ فکر نمیکنم فکر نمیکنم فکر نمیکنم @};- باشه مشکلی نیست یعنی تو دیگه وارد اتاق من نمیشی؟ تصور کن اون موقع چه اتفاقات بهتری میتونه بیفته/دی ;)) ;)) @};-
      • شما دوتا باز به هم رسیدید آتش بس شد!!!
  • درود نازنینم :-x /خیلی خیلی زیبا بود و نایس و تک و ناب/دمت گرم و خسته نباشی/غزلکمو بوس بارونش کن/همیشه باشی که اگه نباشی .................خب نیستی دیگه ;)) ;)) ;)) همیشه جاوید باشی بانوی اقیانوس احساس @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
  • با تو شروعم خط پایانه...عالی...به قول خانم راد عزیز fantastic..لایک
  • سوگند عزیزم :-x :-x خدایا کمک کن که احساسمو بگم :-x تو فوق العاده ای سوگند اینو از صمیم قلبم میگم بانو-- قلمت منو میخ کوب میکنه دوست دارم چند بار بخونم کاراتو و همیشه هم به یک یا دوبار خوندن راضی نمیشم :-x همیه چیز عالی همه چیز ---درست مثل همیشه --با اون حرفتم که به آرش عزیز زدی صد در صد موافقم و نظر شخصی منم هست -- قلمت برای من ستودنیه عزیز دلم ---میبوسمت لایک بانو @};-
  • چه ساده بودم که نفهمیدم، با تو شروعم خط پایانه... سلام سوگند عزیز ترانه ت مثل همیشه دلنشین و عالی بود...موفق باشی دوست من @};-
  • سلام سوگند خانوم، ترانه اتون رو خیلی دوست داشتم. :) @};- @};- @};- @};-
  • سلام ترانه شمارو چند بار خوندم و هر بار بیشتر از دفعه قبل لذت بردم .من زیاد عادت به تعریف کردن ندارم مگر اینکه موردی به چشمم بخوره که واقعا خاص باشه قلمت رو دوست دارم موفق باشی .
  • خانم رضایی خیلی زیبا و با احساس بود... ترانه تون رو دوست داشتم :-x
  • سلام سوگند خانوم، ترانتون خیلی قشنگ بود، موفق باشید @};- @};- @};-
  • سلام سوگند جان لذت بردم عالی بود =D> =D> =D>
  • سلام سوگند جان ترانه ی خوبی بود مرسی داری... =D> @};- من ساده بودم که شباتو باز تو رختخواب مرگ نالیدم تو نیمه شب پشت سکوت محض خواب پلنگ و ماه می دیدم
  • شما فوق العاده این سوگند عزیز ...... ترانه ای که باید چندین بار خونده بشه.....مرسی @};- @};- @};- @};- @};- @};-
  • سوگند جان در برابر این ترانه ی زیبا سکوت می کنم و لذت می برم @};- =D> آفرین برای متولد شدن این ترانه @};-
  • ترانه زيبايي ازت خوندم سوگند جان موفق باشين @};- @};-
  • سلام خانوم رضائی ترانه ای باب میل :-) طولانی و اما خواندنی بود و شاید واگه بیتای بیشتری هم اضافه میکردی باز هم میخوندم و لذت میبردم @};- @};- @};- وزن را دوست داشتم و بیشتر از وزن / قوافی تازه را :-) دلقک نشین کوچه ها // مبهم بود برام... میدونم که بر مصراع و محتواش واقفی و برای همین میپرسم که خودم بفهمم :-) حسرت نشین برام قابل هضمه و خب شب نشین /غصه نشین/گوشه نشین و مواردی دیگه اما ""دلقک "" سوال شد برام @};- میدونی همه بیتا توانا بودن و این یکی را اندازه یه ترانه دوست داشتم متروکه می شد دفتر شعرم توروبه رو با ناکجا آباد تعبیرهای نارس شعرات تفسیرهای تازه ای می خواد ................................................... موفق باشی و پایدار @};- @};- @};-
    • سلام اقا مجید .مرسی از محبتتون .لطف دارید من همیشه به محتوای درونی واژه ها و ترکیب ها بیشتر اهمیت می دم ساخت ترکیبی مثل " دلقک نشین کوچه" بازیچه بودن رو ... نشون میده دلقک باعث تحریک عواطف دیگران می شه .... و همونطور که از اسمش پیداست دلقک یعنی لوده ،کسی که با حرکات مسخره و خنده آور باعث خنده ی مردم میشه . حالا با توجه به این معانی هر کس می تونه هر برداشتی از این تصویر داشته باشه و مطمئنن برداشت ها باهم فرق داره من اگر برداشت خودم رو بگم باعث می شه ذهن مخاطبم رو ببندم و اجازه ی برداشت آزاد رو از ش بگیرم پس می سپارم به خودتون .... سپاسگزارم از توجه و حضورتون @};-
      • الان نوبت من شده ها گیر بدم ;)) دوست خوبم این رو میدونم که مخاطب میتونه هر برداشتی کنه اما به شرطی که بتونه کلمه را در موقعیتش هضم کنه و دلقک نشین // غیر معموله // دلقت خب همون لوده یا کسی که بازیچه بوده اما یعنی بگیم لوده نشین یا بازیچه نشین؟؟ میشه بگیم / مجید نشین/کتاب نشین/سیگار نشین؟ میشه گفت این محله دلقک نشین داره /به عبارتی محله دلقک هاس اما بگیم دلقک نشین کوچه ها 8-> دلقک کسی هستش که باعث خندوندن مردم میشه و دلقک نشین اونجور که سواد کم من یاری میکنه به معنی کسی که تو دلقک میشینه یا روی دلقک سواره و خب بیشتر باید فکر کنم تا بتونم بفهمم این ترکیب را :"> شاید منظظور شما از دلقک نشین / کسی هست که در لودگی به سر میبره اما اگه این تعبیر شماست /جسارتن نمیپسندمش :-)
      • حق باشماست آقا مجید .بعداز سنجیدن این موضوع و برسی این ترکیب و معنی ش متوجه شدم که اشتباه صد دردصد هست .بخاطر این ادیت می شه . واز توجه شما سپاسگزارم . من ساده بودم که سپردم باز نقش خودم رو به عروسکها کابوس تلخ بچگی رد شد از خواب آروم مترسکها باز هم ممنون و موفق باشی @};-
  • سلام سوگندجان!ترانه ی خوبی بودباقافیه های خوب ممنون ولایک @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
  • sallam ziba bud
  • سلام دوست عزیز مثل کارهای قبلیتون زیبا بود برقرار باشید @};-
  • afarin bano be galamet ... galebe ma be hamchin karhayi niyaz dare ,,, hamin rah ro edame bede hata age ta akhare omr yek khanande soraget nayomad ... baraye adabiyat benevis na mosighi o khanande =D>
    • سلام آقای توفیقی مرسی از حضور گرمتون .قبلن هم عرض کردم که برای موسیقی ترانه نمی گم موسیقی باید در خدمت ترانه باشه نه ترانه در خدمت موسیقی و این اعتقاد سرسخت من هست .یه کار اگر ابتدا نیاز من رو برآورده نکنه به دل مخاطبم هم نخواهد نشست و در نتیجه ارزش آهنگسازی رو نداره .برام مهم نیست که ترانه هام خونده بشن . عشق به ادبیات در من جاریه و برای اهداف بزرگم تلاش می کنم .خوشحالم که از کارم رضایت دارید همین کافیه هر بار که کسی کارم رو لایک می کنه حس می کنم آهنگ ترانه رو فهمید و با موسیقی او به آرامش رسیده .پس چیزی بهتر از این نیست .... سپاسگزار شما هستم دوست عزیز @};-
  • سلام خانم رضایی زیبا قلم زدید درود بر شما من ساده بودم که نفهمیدم جرم قلم تکرار شعرامه بی تو نگاه تازه ای هم نیست وقتی فقط تردید همرامه @};- =D>
  • ترس نبودت من رو برمی داشت تو گردبادی سخت می چرخوند می زد زمین این لاشه ی سردو رو شونه های مرگ می گردوند نمی خوام حرفی بزنم! در برابر این همه زیبایی فقط باید سکوت کرد! :-) @};- @};- @};-
  • سلام خانم رضایی مث همیشه به ترانت اومدم و مث همیشه لذت بردم @};-
  • سلام خانوم رضایی ترانه ی خیلی زیبایی بود.. سرشار از تصاویر پر احساس @};- =D> با آرزویه بهترین ها
  • سلام سوگند عزیز...... خیلی ترانه ی زیبایی بود و همچنین دلنشین...... لایک.
  • سلام واقعا لذت بردم...ممنون @};-
  • خوب بانوی ترانه امل بزرگ/ من فکر کنم تا سال دیگه برای نقد کارام باید بهت مراجعه کنم شهاب کمک/ راستی نباید زیاد ازت تعریف کنم میرم سر تنها ایراد کارت جبران اینکه از خودم دورم به زعم اینکه خیلی نزدیکی من گم شدم تو ازدحام تو پیدا شدم تو عمق تاریکی با اینکه خودت میدونی من چقدر شیفته ی ادبیات و زبان کهن هستم و رستم وار برای زبان شعری خودم میجنگم اما تا امروز در اشعارم از زعم استفاده نکردم چه برسه به ترانه های امروزی ترم / دیگه تو زبان شعر و ترانه من رو میشناسی و میدونی در شعرم از چه واژه های کهنی بهره میبرم/ این بند رو من الان تغییر داده میخونمش و خیلی زیباشده اما میخوام که خودت زعم رو برداری چون اونقدر بند قدری هست که هرچی اونجا بذاری جواب میده. منتظرم اما لطفن وقتی نیستم ویرایش نکن تا زود تائید بشه و مخاطبت از دیدن محروم نشه/ افرین دختر @};-
    • سلام مهدی جان .شرمند م می کنی با لطفت ... @};- مرد واژه های کهن . تصاویرشعرات تو انجمن ترانه هنوز از یادم نرفته و اینکه تور و با ساختار قدیمی واژه ها شناختم ... اما این "به زعم اینکه " فقط واسه این اومد که تو گیر بدی گفتم تو دلت نمونه !!! خارج از شوخی .ممنون که یه تلنگر زدی . چون مصرع های جایگزین بود اما می خواستم بدونم مخاطبم با این الفاظ چه ارتباطی برقرارمی کنه . مرسی از کمکت .ادیت شد برقرار باشی دوست خوبم @};- @};- @};-
  • سلام واقعا فوق العاده بود کاش می تونستم چند بار لایک کنم تااحساسم و به ترانتون بگم . خیلی دوسش داشتم . سپاس @};- @};- =D> =D>
  • سلام.... ترانه تو خوندم و لذت بخش بود... تیرگی تصویرش دلگیرم کرد و این یعنی خوبه... به زعم اینکه خیلی نزدیکی .... به زعم زیاد واژه جالبی در حوزه ترانه نیست...... قلمت جاری دوست خوبم.... لایک...یا علی
    • سلام دوست عزیز مرسی از حضورو محبتتون .درباره "به زعم ...." جواب کامنت خانم یوسفی رو هم دادم چون ایشون هم با شما هم عقیده بودند . موفق باشید @};-
  • زیبا بود. مرسی @};-
  • آفرین سوگند جان . مثل همیشه با محتوا و دقت زیاد. کارت عالی بود وپیام ترانتو خیلی خوب القا کردی لذت بردم .فقط میشه درمورد دوقافیه ی عروسک و مترسک یکم برام توضیح بدی.حس میکنم قافیه نمیشن اگه اشتباه میکنم بهم بگو. ممنونم.لاییییییییییک =D>
    • مرضیه جان سلام عروسک و مترسک هر دو اسم هستند اسم رو نمیشه ازش بن گرفت/ من تعجب کردم از این سوالت / البته خیلی دوسدارم از اِمل یه ایرادی بگیرم در قافیه اما حسرتش رو دلم مونده @};-
      • سلام مرضیه خانم عزیز . هنر شاعر خلق قافیه های نو و ابداعی هست قافیه هایی که مال خودش باشن نه تقلیدی ! قافیه ی فعل اگر با اسم بیاد منسجم تر می شه و بهتر به دل مخاطب می شینه از شنیدن قافیه های فعل+فعل خسته شدم .از شنیدن "تب + شب" " بود + نبود" اما گاهی می شه با کمی وقت گذاشتن قافیه های جدیدی ساخت که به کار بهای بیشتری ببخشند . عروسک و مترسک هم همونطور که مهدی گفت اسم هستند .و کاملا قافیه ی هم ...شاید این سوال شما تنها نبود مرسی عزیزم @};- مرسی مهدی از اینکه جواب دادی عزیزم .مطمئن باش تا جایی که چشمای تیز بین تو و خاتون مواظب من هست تمام سعی م اینکه که جای گیر دادن نذارم .... :-?
      • سلام مهدی جان.همیشه سعی میکنم لا اقل اشکال وزنی و قافیه ای تو کارام نباشه. به همین خاطر هر سوالی برام پیش میاد میپرسم که بیشتر متوجه شم.در مورد این شک داشتم .حالا به اطمینان رسیدم. ممنونم هم از شما وهم از سوگند عزیز.
      • مرضیه عزیز سلام/ چون میدونم چقدر تشنه ی اموختنی هر جا سوالی ببینم که مطرح کردی سعی میکنم پاسخ بدم و کارهات رو هم تعقیب میکنم/ شما کارت وی ای پی دارید سفارش شدین @};-
      • یعنی فقط فقط چون سفارش شدم...؟! :-S
      • چون رو که اول نوشتم/ چون میدونم چقدر تشنه ی اموختنی/ این مهمه تمام کسانی که این ویژگی رو دارن براشون کارت نامرئی وی ای پی صادر میکنم/ حداقل 30 نفر تا حالا این علاقه رو داشتن و من هم با کمال میل در کنارشون بودم @};- تازه مگه داشتن اون کارت بده؟ یکی نیست یکی برای من صادر کنه
  • با درود زیبا بود و از خوندنش لذت بردم =D> =D> موفق باشید @};- @};- @};- @};-
  • سلام زیبا بود سوگند عزیز خیلی خوب بود موفق باشی آفرین،فدا مدا @};- @};- @};-
  • سلام سوگندِ عزیزم :-x ترانه ی زیبایی بود مرســــــــــــــــــــــــــــی @};- @};-
  • حتی نشد چند بیت رو گلچین کرد خیلی زیبا بود تمومش
  • بسیار زیباااااااااا دقیقن سبک مورد علاقه من!! =D> تعبیر های تازه ای میخواد این ترانه دوست داشتنی! قافیه ها واقعن دلنشین کرد کارو! با اینکه زبانش ساده بود ولی نمیشد گفت ترانه ساده بود و واقعن گاهی درکش سخت می شد! و زیباترین قسمت: من ساده بودم که نفهمیدم جرم قلم تکرار شعرامه بی تو نگاه تازه ای هم نیست وقتی فقط تردید همرامه بسیار پسندیدم سوگند عزیز... @};- =D>
  • سلام خیلی خیلی قشنگ بود دوس داشتم اما جسارتن یه کم با به زعم اینکه مشکل داشتم :-? لایک @};-
    • سلام مینا خانم .مرسی از لطفتون تو فکر این هستم که این قسمت رو ادیت کنم اما هم مفهوم این واژه رو می خواستم که تو جایگزین ها اون حس رو پیدا نکردم عزیزم .مرسی از حضور و نظرت گلم @};-