دو تا دل

دو تا دل تنها یه روزی زیر آسمون ابری

میرن و مگذرن از هم نه سلامی و نه صبری

 

هر کدوم یه راهی دارن رو به هم نگاهی دارن

تو یه لحظه ناگهانی دلاشونو جا می ذارن

 

دست تقدیر زمونه قدر لحظه رو میدونه

روی آینه چشما نقش این لحظه میمونه

 

آسمون محو تماشا پر از ابر محبت

با نم بارون شادی می نشینه پای صحبت

 

“من رو ابرا خونه دارم رو به سوی شور و امید

تنهایی اونجا می میره زیر نور گرم خورشید”

 

دلا خندون دلا گریون دل تو دل همراه بارون

پا به پا به سمت ابرا انگاری لیلی و مجنون

 

زیر آسمون آبی دلا با هم مهربونن 

حالا اون روزا گذشته خاطره هاشو میخونن

از این نویسنده بیشتر بخوانید: