”یوغ”

هم خانه ی هم بودیم … هم بسترِ عادت ها
مصلوبِ نگاهی سرد … در سکته ی ساعت ها

هم قصه ی هم بودیم … هم غصه ولی هرگز
صد سالِ که تنهاییم … چون قصه ی دن مارکز

هم لهجه ی هم بودیم … در دخمه ی خاموشی
پنهان شده همچون کبک … در برفه فراموشی

” باید بروم دیگر … ماندن که شهامت نیست
این مرغک ِ بد آواز … سیمرغِ سعادت نیست ”

پایانِ بهارم بود … دستم که رها میکرد
آنشب که پتویش را … با گریه جدا میکرد

با این که هزاران شب … بی فاصله ام خفته
اندازه ی آغوشش … از خاطرِ من رفته

” باید بروم دیگر … ماندن که شهامت نیست
این مرغکِ بد آواز … سیمرغِ سعادت نیست ”

اردیبهشت ۱۳۹۱

————————————–

چشم براه نظرات شما دوستان و همراهان عزیز هستم…

و باز هم تکرار میکنم که دست موافقینم را میفشارم و پای مخافینم رو میبوسم

همچنین بابت پاسخ ندادن به نظرات ارزنده ی شما پیشاپیش عذرخواهی میکنم

……………………………………………

سوالی از دوستان دارم… به عقیده ی شما شخصیت اصلی این ترانه زن هست و یا مرد ؟

……………………………………….

ترانه به اهنگساز سپرده شده

با حال و هوای بلوز

شادزی

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • سلام حامد جان خیلی خوب بود خوشمان آمد خیلی دوس دارم کارو روی ملودی و آهنگ بشنوم
    • از آهنگ ساز پس گرفتم تصمیم گرفتم کار های اکادمیم تحفه ای باشه از من به بچه ها ناخوش به یکی از استعداد های جوان سپرده شد اما این و ناخوش هنوز کسی طالبشون نشده چه تو چه هر کس دیگه میتونه اجراش کنه بسم الله بدون چشم داشت مالی تنها با یک شرط: اجرا با ساز @};- خودم هم اگر دوست داشته باشن در حد توان دستم روی شونشون هست @};-
  • سلام این نوع نوشتن ترانه ات من یاد ترانه های ایرج جنتی میندازه من با همون دو بیت اول نا خوداگاه یاد ترانه های ایرج بزرگ افتادم سعی کردی زبان محاوره ای با کلاسیک جمو جور کنی تا اندازه ای موفق بودی موفق باشی
  • سلام حامد جان مرسی واقعا کار جالب و احساسی بود خوشم اومد و منتظر اجراش هستم اما درباره شخصیت اصلی فکر کنم مرد باشه
  • هم قصه ی هم بودیم … هم غصه ولی هرگز صد سالِ که تنهاییم … چون قصه ی دن مارکز با حال بود @};- =D>
  • راستی یادم رفت بگم با خوندن ترانت به یاد یه آهنگ از سعید شهروز افتادم ما عاشق هم بودیم عشقی که یه عادت نیست از من که گذشت اما این رسم رفاقت نیست @};-
    • سلام عابد جان لطف کردی که به ترانم سر زدی خب من ترانه های روز رو گوش نمیدم و این ترانه رو هم نشنیدم و اگر چنین ترانه ای هست قطعا نمیتونسته در نگارش من تاثیری داشته باشه خدا را گواه میگیرم ک ههیچ ملودی و ترانه ای در این ترانه روی نگارشم تاثیر نداشت اما در باره دن مارکز: گابریل گارسیا مارکز ( دن مارکز ) یکی از بزرگترین نویسنده های دنیاست بدون شک و رمان صد سال تنهایی هم یکی از معروف ترین رمان هاشون هست شش نسل از یک خانواده رو در داستان مورد برسی قرار میده که به قول مهدی صفا :اولین انها را به درختی بستند و اخرینشان را مورچه ها خوردند این هم لینک دانلود کتاب امبوارم تبلیغات محسوب نشه که اگر میشه مدیران حذف کنند لینک رو http://mihandownload.com/2011/03/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B5%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C.php
  • سلام آقا حامد شرمنده اگه دیر اومدم مخاطب این کار به نظرم مرد اومد کار بسیار زیبایی بود اما به شخصه با دن مارکز وداستانش آشنایی ندارم میشه توضیحی بدید لایک بسیار عالی بود @};-
  • شعرتون قشنگه ولی بیشتر حال و هوای شعر داره و یه جاهایی وارد حال و هوای محاوره شدین مثلا" اینجا گفتین پایانِ بهارم بود … دستم که رها میکرد یه دفه گفتین آنشب که پتویش را … با گریه جدا میکرد موفق باشین دوست گرامی
  • حامد جان بهت تبریک میگم،ترانه ت از هر نظر زیبا بود و خیلی با احساسم جفت و جور شد. در مورد سوالت هم باید بگم با توجه به این بیت: پایانِ بهارم بود … دستم که رها میکرد آنشب که پتویش را … با گریه جدا میکرد روای آقاس چون معمولا اون حالات به خانوما دست میده!
  • سلام حامدجان!ببخش بابت تاخیرم بااشتیاق کارت روخوندم خوب بود اساتیدبه اندازه ی کافی نقدکردن ونشون دادن که حامددرهرزمینه ای میتونه عالی بنویسه اگه ازم دلخورنمیشی من میگم کارقبلیتو بیشتردوست داشتم.شایداین کاربیشترهنرت رونمایش داده بودتااحساست روالبته این نظرمنه خیلی ام مهم نیست لایکی گلم @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
  • خدایی من چه تقصیر دارم برادر؟ من که گفتم نوکرتم و در خدمت هر روزم که سر میزنم شما قرار شد وقتای خالی تو بمن سر بزنی @};- قهر نکن دیگه عزیزم خب ؟ مرسی فری جون @};- از طرفی مهدی صفا تو کلاسا داره پایه ای کار میکنه قافیه رو مگه ثبت نام نکردی؟
  • dost nadashtam choon to neveshtiiiii. bad ke shakhsiyate ye zane ke mardesh be on bi ehsas shooodh hame naghdaroo khooondam hame goftan khooob bod mehdi safa ye amozeshii ham be ma dad ke khiiilllllllllllliiiiiii mamnonam mer30 az bozorgan manam laik .chooon ghahram goftam dost nadarm agha hamed @};-
  • من خيلي دير رسيدمممووو همه چيو گفتن... اما موحتواشو خيلي دوس داشتم...ترجيع بند عالي.... =D> =D> =D> موفق باشي حامد جان.
  • آنشب که پتویش را … با گریه جدا میکرد ترانه ت فوق العاده بود. تصویرسازی زیبائی داشت. من فکر می کنم مرد بود
  • مثل کار قبلیت سبک حخوبی برای ترانه داری و ضربات نسبی قشنگی میزنی که این قابل تحسینه =D> نظر شخصیم اینه که ترانه رو محاوره ای می بینم و کار تو خیلی محاوره ای نیست و یه کم رسمیه ، افعال و شکل به کار بردن کلمات منو یاد زبان غزل میندازه تا ترانه... یکی دو جا هم از لحاظ وزن انگار کارت سخت شد و مجبور شدی سطح کلامی بیت رو پایین بیاری در حالی که مفهوم بسیار خوبی تو ذهنت بود اما نشد به بهترین شکل به مخاطب منتقل بشه که این تو ترانه های بعدیت بهتر میشه... موفق باشی و ممنون... @};-
  • @};- @};- @};- فدا مدا :-x :-x
  • سلام به دوست دانا و توانمندم @};- این سروده غنی از تصاویر شهودی رو از دو بعد سازه(فرم،تکنیک های بیان ،بافت کلام و...) و پردازه(بار واژه ها و گزاره ها) بررسی کردم...و به دو سطح متفاوت رسیدم:متوسط در سازه و عالی در پردازه...به نظرم مشکلی در سرمشق اصلی شما وجود داره... تراوش های ذهن و روان پرورده تونو ناب و اصیل می بینم اما انگار ظرف مناسبی برای جمع آوری این اکسیر ارزشمند پیدا نمی کنین! سروده شما با ضربان تصویری شفاف و گویا شروع می شه و تا اول سطر چهارم استوار و نیرومند پیش می ره...اما در این جا به دو تا ناهمگونی مبتلا می شه:هم در زبان و هم در زمان...زبان فاخر این سروده ایجاب می کنه که جای لفظ شکسته و محاوره ای «صد ساله...)بگیم:« صد سال است»...! و زمان رو هم لازمه تا پیش از رسیدن به ترجیع بند در همون گذشته حفظ کنیم..:«صد ساله که تنهاییم»البته این گریز به زمان حال اگه این طور گسسته نبود و لا به لای بیت های هم زمان قرار نمی گرفت یا با تکنیکی مناسب فاصله روایی ایجاد می شد یا تغییر محسوسی در زاویه دید اتفاق می افتاد کاستی به شمار نمی رفت...همین طور در بیت«پایان بهارم بود دستم که رها می کرد»حذف «را»گویه رو کمی تصنعی جلوه می ده اما به نظرم یک دنیا زیبایی پردازشی در همین سازه کوتاه نهفته شده:فشردگی تصاویر و سرعت روایت باعث می شه تا حادثه ای که تنها یک بار اتفاق افتاده در شرایط جذاب تعلیق و توقف زمان در افعال استمراری منتشر بشه...در این مصراع لحظه رها کردن دست به شکل دگرگون کننده ای جاودانه شده...و در بیت بعد حادثه ای که در لحظه اتفاق می افته و وقوعش با فعل استمراری به طول شب نسبت داده شده:کنار زدن پتو...این تقابل زمانی هم به قوت درنگ ما کمک می کنه...حل شدن یک شب در یک لحظه...!البته ما با درک فشردگی تصاویر به این دریافت زیبا می رسیم...در یک ساخت منبسط این دگرگونی زمانی (مث مورد بیت چهارم)در خدمت هارمونی درونی شعر(ترانه)قرار نمی گیره... و در مورد گیرایی اوج ترسیم شده در پایان بندی هر چی بگم کمه...پایان نقل خاطره و نتیجه گیری از حوادث گذشته...که الزاماً باید با چرخش زمانی و برگشت به لحظه های جاری صورت بگیره...ترجیع بند هم با ایجاد تناوب در زمان نیروی محرکه لازم برای نمایش پیوسته حوادث مقطعی رو بخوبی فراهم کرده... دوست خوبم؛ در کل جز پرتو خیره کننده توانمندی های شما در آفرینش یا کشف مفاهیم عمیق و پر محتوا چیزی به نظرم نمی رسه که در این مجال قابل بحث باشه...امیدوارم این روند شکوهمند تا فراز قله ای در خور قدم های شما دوام داشته باشه... در چراغان واژه به پیش...! @};-
  • خیلی لذت بردم باور کنید از معدود کارهاییه که خوشم اومده پایانِ بهارم بود … دستم که رها میکرد آنشب که پتویش را … با گریه جدا میکرد یه جورایی ترانتون " آسمونیه "
  • دوست عزیزی به من اعتراض داشتند که من به این دلیل که جواب محبت های دوستان رو نمیدم... بی احترامی میکنم... من توی متن از همه عذر خواستم از پاسخ ندادنم به ابراز احساسات و حس میکنم اینطوری مجال برای دوستان بیشتر محیاست برای سخن گفتن و نقد کردن بدون استرس از برخورد احتمالی من... باز هم اگر کسی هست که مانند این دوست ارزشمند مون فکر میکنه من بی احترامی کردم باید بگم اشتباه برداشت کردید... کم کم با گذاشتن ترانه های بیشتر دوستان متوجه این موضوع میشن که در نظرات ذیل ترانم جولان نمیدم.... از محبت تک تک دوستان ممنونم اما خواهش میکنم از من این رو نخواهید که در نظرت حضور مستمر داشته باشم اما بدونید تنها دلیل حضور من تظر های مثبت و منفی شما دوستان هست که به من انگیزه میده به همشون احترام میزارم و بار ها و بارها میخونم شون حتی زمانی که در منزل نیستم هم با چک کردن ایمیل دائما نظرات رو دنبال میکنم... و واقعا تک تک نظرات برام ارزشمند هستن به حدی که قابل وصف نیست @};- @};- @};- دوست تان دارم شاد باشید باز هم منتظر نظرات بیشتر هستم...
  • سلام حامد جان گفتنی ها رو بچه ها گفتن خیلی زیبا بود و چارچوبو احساس کارو دوست داشتم موفق باشی عزیزم لایک @};- :-x
  • دوستش داشتم درود آقای تقی خواه @};-
  • سلام حامد دوتا کار تا حالا ازت خوندم که نوستالزی متفاوتی داشت غرور -غیرت- فقدان -دیدگاه متفاوت- اینها مشخصه های نوشتت هستند که گاه در یک مصرع به زیبائی گام میگیرد خب از لحاظ تقطیع که برام واضحه که بعد از تصویرسازی به تقطیع پرداختی یک رئال تلخ پلان خورده همراه با گفته ها و ناگفته ها بغضی که همیشه ناشی از سکوته تو روح خوانشی ترانه موج میزنه ترانه با یک نوستالزی سیال درونگرا و حس امیزی همراه با مقایسه ی تصاویر شروع شده هم قصه ی هم بودیم … هم غصه ولی هرگز صد سالِ که تنهاییم … چون قصه ی دن مارکز همونطور که مخاطبین هم واقفند این قسمت اوج کارت بود دقیقا وصف الحال بود وبراهمین 15 ساعت از وقتت گرفته چون نوستالزی درونیتو به تصویر کشیدی گاه استفاده از نام کتابها مثل وصله ی نچسبه اما تو به زیبائی این کارو کردی و به یک عنوان حس و جان بخشیدی به عبارتی نام کتاب درگیر شخصیت پردازی شده که این هنر بسیار بالائی است ” باید بروم دیگر … ماندن که شهامت نیست این مرغک ِ بد آواز … سیمرغِ سعادت نیست از این جا به بعد ترانه سرا داره خودشو از این چالشهای مقایسه ای بیرون میکشه به وجود اوردن چنین بستری که مخاطب خودش و احساسش رو در ترانه جا بزاره و درگیر بشه کار راحتی نیست که باید بهت تبریک بگم برای پیدایش بستری روائی همراه با تلنگرهای حسی در عین هوشیاری هنر کارت اینه که از حس به منطق میرسی با احترام و تواضع @};- @};- لایک تاخیرمو ببخش تقصیر عشق نیست اگر وازه لج کند من لال هم شوم به تو تعظیم میکنم @};-
  • سلام لذت بردم از یکدستی کارت . روان و پر بود باید بروم دیگر … ماندن که شهامت نیست این مرغک ِ بد آواز … سیمرغِ سعادت نیست ” موفق باشید @};-
  • حامد عزیز @};- @};- در مقابل شما و اساتید محترم من بهتر میدونم که فقط لذت ببرم و بیا موزم @};- @};- تبریک می گم برای این توانایی و استعداد و لذت می بردم با خوندن تک به تک ابیات پر محتوا ی ترانت @};- همه چیز از ابتدا تا پایان عالــــــــی بود _________لایک @};-
  • سلام حامد جان..واقعاً لذت بردم... راستش نفهمیدم چرا زبان محاوره با زبان کتابی مخلوط شده.. ولی در کل لذت بردم.. +لایک @};-
  • درود @};- ممنونم از ترانه ی زیباتون =D>
  • خیلی عالی بود واقعا @};- @};- @};-
  • اين ترانه منو به ياد طلاق هاي عاطفي انداخت كه زير خيلي از سقف ها وجود داره زير يك سقف شخصيت اين ترانه زنه زير سقف ديگه يك مرد
  • سلام آقا حامد ترانه تون خيلي زيبا و روونه اشاره به صد سال تنهايي كار قشنگي بود كه به نظر من اگه از اينم غير مستقيم تر بيان ميشد عالي تر بود (نظر شخصيه البته) "بي فاصله ام خفته" منظور بدون فاصله از من خفته ؟ در اينصورت "ام" به معني " از من " به كار رفته كه صحيح نيست البته اين نكات ريز در برابر زيبايي كارتون اصلا به چشم نميان و راوي قصه از نظر من مرده چون مرد پتوشو بايد با خشم يا سكوت يا حتي بغض جدا كنه اما گريه شو بذاره واسه تنهاييش ( نظر خيلي شخصي) منتظر كاراي قشنگ بعديتونم هستم @};-
    • فقط میتونم ازتون درخواست کنم یک بار دیگر بخوانید اگر با خوانش مجدد باز هم ایراد دیدید یقینا حق با شماست دوست ارزنده ی من
    • ساحل عزیز،حامد هیچ وقت راجع به ترانه ای که مینویسه توضیحی نمیده ،برای همینم من جسارت کردم : من فکر میکنم که توی اون بیت،مرجع ”ام” دقیقن بر میگرده به بیت بالا به همون کسی که با این که توی یه تخت بی فاصله با راوی ی داستان میخوابه اما به زیر یک پتو با اون نمیخوابه،شما اینجوری فکر نمیکنین ؟...... @};- @};- @};- @};- @};- امیدوارم حامد ناراحت نشه از توضیحی که دادم،ولی حس کردم لازمه. @};- @};-
  • سلام آقای تقی خواه عزیز خیلی زیبا و آموزنده بود مرسی از کار قشنگتون =D> =D> @};- @};- لایک پایانِ بهارم بود … دستم که رها میکرد آنشب که پتویش را … با گریه جدا میکرد =D>
  • سلام ترجیح میدهم این اثر را گونه ای از اشعار مردن بدانم تا یک ترانه . دلالیلش هم برداشت شخصی ! خیلی خوب و زیبا بود و من به شخصه لذت بردم . بیت پایانی(با این که هزاران شب … ) را به نسبت سایر ابیات از لحاظ قافیه نپسندیدم . نه اینکه قافیه نباشد اما بهتر بود این اثر با کیفیت بجای بسنده به صامت ها ، بر مصوت ها دقت نظر بیشتری می داشت . بدنه اما از طول مناسبی برخوردار بود و خسته کننده نبود اما بهتر بود قدری به هدف ترانه نزدیکتر می گشت . "رفتن" ، به خوبی بیان شده بود اما به عقیده ام از این رفتن نتیجه گیری نکردید . ============= کمتر به خودم جرات نوشتن ذیل ترانه و اشعار دوستانم را میدهم چرا که این عمل نیازمند تجربه و بیش از آن دانش است . اما به خودم اجازه دادم در مورد اثری بنویسم که کیفیت مطلوبی دارد / مانا باشید
    • قدم رنجه کردید دوست خوبم که به ترانم اومدید من مطلقا از ترانه هام دفاع نمیکنم و به خوبی میدونم که شما به اختیارات بهتر از من واقفید ... اما در کتاب عروض و قافیه سیروس شمیسا در اختیارات شاعری در بحث قافیه در اختیار اول که همانا اختیارِ روی ی متحرک میباشد به وضوح اشاره شده که اگر روی در قافیه ها با قالب CvCC توسط حرف پس از خودش متحرک گردیده باشد شاعر این حق را دارد تا بجای تعییر صامت اغازین ، صامت و مصوت اغازین را تعییر دهد خفت و رفت به تنهایی قافیه نیستند اما خفته با رفته با اساس اختیاری که برایتان توضیح دادم قافیه های سالم و بی نقصی هستند... صفحات 118 و 119 از عروض و قافیه سیروس شمیسا در ویرایش 4 گل برای گل @};- باز هم میگم دفاع نبود و فقط بحث اموزشی بود
  • سلام حامد جان. بسیار زیبا و همه چی سر جای خودش نمیشه فهمید شخصیت داستان زنه یا مرد یا ...... شاید تنها دلیل من برای مرد بودن شخصیت اینه که خودت می خونیش. دن مارکزو عالی اومدی. نفهمیدم چرا اسم ترانه یوغ. حتما دلیل خوبی داری. خیلی دلم میخواد نظر نهایی خودتو بخونم. موفق باشی
    • نام ترانه یوغ نبود نامی دیگر بود که تایید نشد... من هم کوچکترین اعتراضی ندارم و این حق مسلم مدیریت هست قطعا صلاح من و اکادمی رو خوب میدانستند و از همینجا به هر سه نفر شون خسته نباشید میگم
  • سلام.. ” باید بروم دیگر … ماندن که شهامت نیست این مرغک ِ بد آواز … سیمرغِ سعادت نیست ” بسیار عالی @};- =D>
  • سلام حامد جان/ اولین انها را به درختی بستند و اخرینشان را مورچه ها خوردند/ بذار حامد یه کلاس اموزشی روی این ترانه درست کنیم و تو فقط به من بگو زمانی که این ترانه رو نوشتی میدونستی چه کاری کردی؟ در وزن ؟ هم/ خا/نه/ ی/ هم/ بو/دیم … هم/ بس /ت /ره/ عا/.دت/ ها مص/لو/به/ ن/ گا/هی/ سرد … در/ سک/ته /ی/ سا/عت/ ها هم/ قص/صه/ ی/ هم/ بو/دیم … هم/ غص/صه/ و/لی/ هر/گز صد/ سا/له/ که /تن/ها/ییم … چون/ قص / صه / ی/دن / مار/کز هم/ له/جه/ ی/ هم/ بو/دیم … در/ دخ/مه /ی/ خا/مو/شی پن/هان/ ش/ده/ هم/چون/ کبک … در/ بر/فه ف /را /موشی ” با /ید /ب/ر/ وم /دی /گر … مان /دن/ که/ ش/ها /مت/ نیست این/ مرغ /که/ بد / آ / واز … سی مر/غه/ س /عا/ دت/ نیست ” پا /یا /نه/ ب /ها /رم/ بود … دس /تم/ که/ ر/ها /می /کرد آن /شب/ که/ پ /تو/یش/ را … با /گر/یه/ ج /دا /می/کرد با/ این /که/ هِ /زا /ران/ شب … بی/ فا/ ص/له/ ام/خف /ته ان /دا /زه/ ی/ آ /غو/شش … از/ خا /ط /رِ /من/ رف /ته ” با /ید/ ب / ر /وم/دی /گر … مان /دن/که /ش/ها /مت/ نیست این/ مر/غ /که/ بد / آو /از … سی /مر/غه/ س /عا /دت/ نیست مستفعلن /مفعولن....................مستفعلن / مفعولن خوب حامد جان به ما بگو روزی که این شعر رو نوشتی با تقطیع نوشتی یا نه اگه اره که هیچ اگه نه دوست دارم کاربرها به موضوعی اگاه بشن و درک کنند که چه اتفاقی میفته تا یک ترانه بدون اینکه سراینده به وزن اون ریز بشه این شکل مرتب میاد پایین .....؟
    • تا حدودی به عروض اشنام و خب ترانه مطلقا جوششی نبود من روی ترانه هام وقت میزارم اون بیت که اشاره به مارکز داشت حدود 15 ساعت وقتمو گرفت و بالای صد بیت نوشتم تا چیزی که میخواستم رسیدم اما کل ترانه سه روز طول کشید ... @};-
      • شاعر وقتی موسیقی رو پیدا میکنه و درک میکنه دیگه نمیتونه فالش بنویسه اگر هم یه جایی خارج بشه اولین کسی که میفهمه خود شاعر هست/ این اتفاق برای همه نمی افته و علت داره/ گم شدن شاعر در کلام یعنی کوچک بودن دایره ی واژه باعث میشه یا شاعر دست به تکرار بزنه یا از زیر وزن فرار کنه که ناخوداگاه هست / و فراموش میکنه فرم کار رو و چون موسیقی رو درک نکرده فکر میکنه میتونه هر بیت رو به هر شکل که خواست بگه/ الان ممکنه عده ای فکر کنن باید برن کلاس موسیقی که اشتباهه/ منظور من درک موسیقی کلام هست. که فقط شعرا توانایی ذاتی در درک اون رو دارن/ بقیه ممکنه بتونن شعر وزن دار بگن اما طراوت نداره چون شعر میسازن و شعر نمیگن خوب تو از دسته ی اول هستی و من خیلی از کارت رضایت دارم. افرین.
  • آقای تقی خواه...کارتان را خواندم و لذت بردم... نقدی به ترانه نیست...معمولا ترانه های دوستان جوششی است و به ترانه های جوششی که توامان با احساس هستند نقدی وارد نیست...همه ستایش می شوند.منتظر کار هستیم.بامهر.پهلوان @};-
  • سلام حامد جان بعد مدتها وقت دارم یه خورده پای ترانت صحبت کنم مرسی اول از اینکه زیاد منتظر نزاشتی و کار قشنگتو برامون گذاشتی @};- خوشحال شدم از خوندن ترانت و لذت بردم @};- خب باید بگم ترانت سفت و سخت بود منظورم اینکه سوق پیدا کرده بود به سمت کلاسیک و از زبون محاوره ای ترانه دور شده بود ، واژه ها بین ترانه و شعر گیر کرده بودن و تکلیفشون مشخص نبود ، خب اگه بخوایم شعرت بیشتر رنگ و لعاب ترانه به خودش بگیره باید واژگان به این شکل تغییر چهره بده : "خانه " خونه "در" تو "چون" مثه "همچون" مثه "باید بروم دیگر … ماندن که شهامت نیست ” باید برم از اینجا موندن که شهامت نیس "آنشب که پتویش را … با گریه جدا میکرد" اون شب که پتوشو با گریه هاش جدا میکرد " خفته " خیلی کلاسیکه ! ترانتو با دو گانگی پیش بردی و من این دوگانگی رو نمیپسندم و گرنه غیر این مورد تا پایان همه چی عالی بود و بی نقص و باید بگم از غرور ترانت پیداست مرده که داره از برف فراموش شده میگه برات آرزوی بهترینها رو دارم و منتظر کارای بعدیت هستم @};- @};- @};-
  • =D> =D> =D> @};- @};-
  • چه کار قشنگی خیلی خیلی از خوندنش لذت بردم هم قصه.. هم بستر... هم لهجه... همخانه... چقدر از این اصطلاحات زیبا و دلنشین استفاده کردی... کارات واقعن دوس داشتنی ان و بیشتر از همه اشارات ریزی که به اتفاقات عظیمی ختم میشن توی ترانت منو تحت تاثیر قرار میده =D> صدسال تنهایی و مارکز هم خیلی هنرمندانه کنار هم قرار گرفتن. با اینکه هزاران شب بی فاصله ام خفته/ اندازه ی آغوشش از خاطر من رفته... چه ارجاع خوبی داره این بیت به صدسال تنهایی بیت دوم... از تک تک بیتاش که فقط نه، از تک تک وازه هاش لذت بردم. مرسی لایک @};- @};-
  • نقدش با دوستان اما خیلی مشخص نیست که مرد یا زن اما اگه بخوام یکی و انتخاب کنم به خاطر انتخاب کلماتت میگم مرد :-? راستی به من عاشقم .......دعوتی
  • ترانه ی زیبایی بود به نظرم خوبیه ترانه به این بود که شخصیتش هم میتونست مرد باشه هم زن. که با این منوال مخاطبین بیشتری رو با خودش همراه میکرد برقرار باشی و سبز
  • ” باید بروم دیگر … ماندن که شهامت نیست این مرغک ِ بد آواز … سیمرغِ سعادت نیست ” ------------------------------------------------------------- سلام جناب تقی خواه ترانه تون فوق العاده زیبا بود و دلنشین.... تک تک واژه ها دلنشین بود....با مهر @};-
  • =D> قشنگه....
  • سلام حامدجان زیبا، موزون، معنادار و... روو آهنگتم حتما خوب می شینه برقرار باشی برادر
  • سلام حامد عزیز. @};- @};- خیلی زیبا بود ...آفرین :-x =D> از این دو بیت: "پایانِ بهارم بود … دستم که رها میکرد ((آنشب که پتویش را … با گریه جدا میکرد))" میشد متوجه شد که شخصیت ترانه مرده... و بیشتر بیت دوم...معمولا مرد همچین حالتی رو از خودش بروز نمیده... پس شخصیت ترانه مرد بود. @};- زیبا بود...منتظر ملودی و صدات هستم 8-> هر وقت تموم شد خبرومون کنی هان... @};- یعنی کی تموم میشه؟ :-? لایک..+
  • سلام حامد جان. اینکه ترانه زیبا بود حرف تکراریه! چون واقعا جوندار بود. منتظر اجراش هم هستم. درباره ی شخصیت ترانه به نظرم زن هست. البته اگه شخصیت اصلی ربطی به صدسال تنهایی گارسیا مارکز داشته باشه باید بخونمش.چون کتابش گرفتم ولی هنوز نخوندمش. @};- @};-
  • سلام حامد جون خیلییی خوب بود ....عاشقِ این بیت شدم: پایانِ بهارم بود … دستم که رها میکرد آنشب که پتویش را … با گریه جدا میکرد =D> منم فکر میکنم مرد باشه ... منتظرِ لینکِ دانلودم هستم شدیدااااااا ;)) وزنتم که مثلِ همیشه کلیییی اشکال داره !!! [-( ;)) ;)) ;)) @};-
  • ” باید بروم دیگر … ماندن که شهامت نیست این مرغک ِ بد آواز … سیمرغِ سعادت نیست ” =D> =D> =D> فکر میکنم هنر شما در این ترانهاین بوذه که جنست شخص مورد نظر رو تا آخر ترانه مجهول نگه داشتین . مینا خانوم ! آقایون گریه میکنن بد هم گریه میکنن . لایک .
  • هم قصه ی هم بودیم … هم غصه ولی هرگز صد سالِ که تنهاییم … چون قصه ی دن مارکز خیلی دوس داشتم.. عالییی بود @};- @};- @};- @};-
  • سلام ترانه ی جالبی بود احساس میکنم زن بود لایک @};-
  • سلام بسیار عالی بود در مورد شخصیت اولش نمیتونم نظر بدم هر دوش باشه بهتره ریتمی زیبا داشت و میدونم که @};- ترانه ای زیبا میشه پس از اجرا
  • ترانه ی بسیار زیبایی بود چون سؤال پرسیدیدحتی بدون نگاه کردن به ترانه هم میشه حدس زد مرد بوده از اینجای ترانه خیلی خوشم اومد: هم لهجه ی هم بودیم … در دخمه ی خاموشی پنهان شده همچون کبک … در برفه فراموشی موفق باشید! لایک @};-
  • سلام آقا حامد آهنگ ترانتون به دلم نشت چون ریتم داشت .یجاهایی رو واقعا زیبا گفتی .اشارت به صد سال تنهایی وخالقش خوب بود. /اندازه آغوشش از خاطر من رفته/خیلی قشنگ بود تصویر سازی مبهم اما قوی داشت. من نمیتونم جنسیت طرف رو مشخص کنم فکر میکنم اینقدر زیرکانه پیش رفتی که هر کدوم از دو جنس رو میشه تصور کرد . /این مرغک بد آواز /سیمرغ سعادت نیست ! جالب بود. موفق باشی. =D>
  • سلام حامد عزیز.... خیلی خیلی زیبا... من فکر کنم یه زن باشه آخه تو ترانت گفتی(این مرغک بد اواز) لایک.
  • یه چیزی میخواستم بگم که فراموش کردم ;)) ;)) خیلی عالی بود ...خیلی زیاد.......من فکر میکنم اون شخصیته که داره میره مرده س....به خاطر اون قسمت آن شب که پتویش را با گریه جدا میکرد،معمولن آقایون گریه نمیکنن..... @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
  • سلام حامد عزیز خب ترانه سپرده شده و نظر شخصیمو میگم چون میدونی معمولا نظر میدم واهل نقد نیستم :-) ترانه را به خوبی شروع میکنی و دوس داشتم آغازش را @};- چون قصه ی دن مارکز // منظور به نظرم صد سال تنهائی از گابریل گارسیا مارکز باشه که اگه اینطور باشه من یه آفرین میدم =D> نگاهی زیبا و احساسی خوب با ساختار کم نقص ترانه ت در هم تنیده بودن و این کار را به وجود آوردن @};- @};- @};- ترانه هر چقدر پیش میره محکم میشه و برای ادامه مخاطب را دل زده نمیکنه @};- نمیتونم بگم حامد عزیز مثله ترانه قبلش تصاویر زیبا داشت اما درون مایه خوبی داشت ترانه و من دوس داشتم این کار را @};- @};- @};- پایان بندی را مانند ابتدا توانا نمیبینم و خب ضعیف هم نبود :-) با ارزوی موفقیت برای همه دوستان @};- @};- @};-
  • یلام حامد جان عالی بود @};-