دلم می خواد بدونم…

دلم می خواد بدونم حال و روزت رو

می خوام از لحظه لحظه ت با خبر باشم

یه کاری کن بتونم توی تنهاییم

با دنیای قشنگت هم سفر باشم

دلم می خواد بدونم اون که باهاته

می دونه  که شبا با بوسه می خوابی؟

بهش گفتی که از تنهایی می ترسی؟

اگه پیشت نمونه خیلی بی تابی؟

هنوز اون برق شادی توی چشماته؟

هنوزم عاشق برگای پاییزی؟

همیشه عاشق شعرای من بودی

هنوزم با ترانه اشک می ریزی؟

دلم می خواد بدونم حال و روزت رو

یکی پیدا شه از تو با خبر باشه

بشینم پای حرفای دلش شاید

یه گوشه از لبش اسم تو پیدا شه

دلم می خواد بگه دیده که تو گاهی

از این کوچه گلای یاس می چینی

بگه هر شب اگرچه از سر عادت

سر ساعت میای و ماهو می بینی

دلم می خواد بگه یه شب تو فنجونت

توی فال گذشته ت اسممو دیده

دلم می خواد بگه اونی که باهاته

به یاد من نوشتن هاتو فهمیده

دلم می خواد بدونم حال و روزت رو…

از این نویسنده بیشتر بخوانید: