شعرای رنگی

با یه دلِ کوچولو و ، با یه عالم شعر و غزل
قسمتِ من تموم شده، مونده سکوتم دم در

توی هبوطِ ماجرا، وقتی از ابرا می خونن
دیگه صدایِ برکه ها، نشونی از من نمی دن

وقتی خدا کنارمه، سایه ی بی حد سکوت؛
گریه و فریاد زدنم، می رسه تا مرز سقوط

ولی خدا که پیشمه؛!! دیگه سکوتی ندارم
دیگه واسه پرنده ها، شعرای رنگی میذرام

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • درود جناب دزفولی ترانه ی زیبایی بود...حس قشنگی داشت...با مهر @};-
  • سلام دوست عزیزم کار زیبا و با احساسی بود..ممنونم @};-
  • سلام...ترانه ی زیبایی بود...ممنون @};- لاییک @};- @};-
  • من بر عکس دوستای گلم با هبوط مشکلی ندارم. :) به نظرم دل کوچولو کمی کارو کودکانه کرده که با سایر واژه ها و مسیر اصلی کار همسو نیست. دم در موندن سکوت ... خیلی خیلی به نظر زیباست. می خونن/ نمی دن همقافیه نیستن. توی دو بیت آخر تعارض می بینم! وقتی خدا کنارمه... سایه ی بی حد سکوت... ولی خدا که پیشمه دیگه سکوتی ندارم! فرق پیش و کنار چیه که با ولی بینشون فاصله افتاده؟ و یه جا سکوت بی حده و جای دیگه اصلا نیست! اینارو متوجه نمی شم :) امیدوارم همیشه موفق باشین @};- @};-
  • سلام من این حسو خیلی دوس دارم خیلی فقط یه نکته واژه ی هبوط تو این ترانه به یکدستی زبان ترانه که خیلی هم صمیمانه س لطمه می زنه البته نظر منه فقط شاد باشین و پر از شعر @};- @};-
  • سلام گریه و فریاد زدنم، می رسه تا مرز سقوط تصویرزیبائی بود اما زمانی که یک نویسنده یا شاعر داره به راحتی حرف میزنه کلماتی مثل هبوط مثل یه جیغ بلند وسط یه اهنگ ارومه با احترام @};-
  • سلام زیبا بود بی تعارف میگم عالی بود @};-