هیچی نگو خدایا …

خدا واسه بغض من شونه میشی دوباره

خیلی دلم گرفته هوای گریه داره

 

خیلی دلم شکسته س ،یه سرزمین خسته س

بذار که بی پناهیش رو شونه هات بباره

 

همیشه آسمونش تیره و طوفانیه

حسرت رنگ آبی ،حسرت یه ستاره

 

آخر هر زمستون ،زمستون دوباره س

جنازه ی ِ جوونه ش منتظر بهاره

 

نگو که این زندگی همش یه امتحانه

کم بیاری تمومه این رسم روزگاره

 

می خوام دیگه تموم شه ببین که این شکسته

کاغذ خط خطیشو دست تو می سپاره

 

نگو بازم صبوری… نگو که قلب زخمیم

تا ته این شکنجه باید دووم بیاره

 

هیچی نگو خدایا ! خدای بی کسی ها

فقط واسه بغض من شونه بشو دوباره

 

خیلی دلم گرفته هوای گریه داره

هوای گریه داره

هوای

گریـــــــــه

   د ا ر ه…

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • قشنگ بود دوستم @};-
  • حس میکن مقبلا دیدم این ترانه رو. اما چرا نظر نذاشتم خدا میدونه.... بازم ببخش خواهر مهربونم که دیر اومدم :-S @};- @};- @};- @};- لایک خورد
  • ترانه تو دوس داشتم فروغ جان لایک @};-
  • آخر هر زمستون ،زمستون دوباره س ... با اینجاش حال کردم ... اساسی ...
  • احساس اين ترانه رو خيلي دوس دارم... حرف زدن با خدا...باهاش درددل كردن...عاليه خداهميشه هست. ما بنده ها چشامون يه جاي ديگه س... خدايا!عاشقتم @};- خداپشتو پناهت باشه عزيزم @};- @};- @};- @};-
  • سلام نایس موفق باشی @};- @};- @};-
  • سلام خانم حیدری ترانه خوبی بود امیدوارم دلتون هرگز ابری وبارانی نباشه @};-
  • سلام فروغم خوشحالم که ترانه ی خوبت رو خوندم بیت ششم رو بیشتر از همه ی ترانه دوست داشتم @};-
  • سلام عزیزم..منکه همیشه عاشق ترانه هاتم..مثه همیشه بیستی... +لایک @};-
  • سلام ترانه قشنگي بود دست مريزاد
  • سلام دوست گلم کارخوبی بودبین ترانه وغزل موج میزدکلن کاردرنوسان بودگاهی فرازهای خوب قابل تحسینی داشت وگاهی فرود باتلاش بیشترعالی ترازاینم ازت میخونیم @};- @};-
  • ترانه ی قشنگی بود... =D>
  • سلام فروغ جان.....عااااالی بود...ممنون
  • زیباست انشالله همیشه شاداب باشی پسندیدم
  • fantasticcccccccccccccccccccccccc @};- @};- @};- مثه غزل دلتنگی یه من نوشتی @};- حس کارت خیلی بهم نزدیک بود، پر از احساس و پر از غم [-( اگه غزلمو ببینی میفهمی چقد بهم نزدیکیم من اونو با تمامه دلشکستگیم نوشتم کاری که هیچ وقت رو سایت نمیزارم چون خیلی واسم عزیزه [-( دلم گرفت دختر... :S احساست درگیرم کرد آفرین =D> @};-
    • سلام زهره ی عزیزم وووووووووو چقد انرژی دادی مرسی عزیز دلم خدا نکنه دل مهربونت بگیره آره گلم حست درسته منم این ترانه رو با همه ی احساسم نوشتم و حال درونی خودمه خوشحالم که حسمو می فهمی برات آرزوی شاعرانه هایی به سبکبالی هوا و زیبایی آسمون دارم زهره @};- @};- @};-
  • سلام... مرسی ترانه دلنشینی بود ...لذت بردم خانم حیدری @};-
  • لایک عزیز @};- :-x
  • سلام فروغ جان زیبا و دلنشین مثل همیشه موفق باشی گلم @};- :-x
  • قشنگ بود مث همیشه ولی من قبلیت رو بیشتر دوست داشتم @};-
  • فروغ عزیزم کارت خیلی روون و دلنشینه جنازه ی جوونه ... تا ته این شکنجه... ترکیبات قشنگی ان لذت بردم از خوندنش مرسی :-x @};-
    • سلام ودیعه جونم فدات بشم که اینقدر با حضورت عطر مهربونی پراکنده می شه تو واژه های سرد و دلتنگ من مرسی که هستی مهربونم @};- @};- @};-
  • همین که بغض کنم کافی ست اسمان نبارد ودوریت گره گره از گلویم پائین برود تا تب تند بارداری زمین شکوفا شود وان گاه که گوشه گوشه گل های غروب گل کند هیچ نفسی نمی خوابد تا کوچه های این شهر از اوازهایم پرشود @};- @};-
  • سلام فروغ احساست خیلی به دلم نشست به راحتی ارتباط گرفته بودی اما فروغ یه کم ارتباطا ضعیف شدن و این طبیعیه چون فاصله گرفتن از کلاسیک سخته گاهی درگیر شدی اما زود برگشتی به زبان ترانه هیچی نگو خدایا ! خدای بی کسی ها فقط واسه بغض من شونه بشو دوباره دوسش داشتم @};- لایک
    • سلام اعظم نازنینم مرسی عزیز دلم به خاطر همراهی حس قشنگت با ترانه م و مرسی ازین همه توجه و مهربونیت که یه دنیا می ارزه تا دل به ساز زمزمه وار دوا رسید هر جا دلی شکست به گوشم صدا رسید حرف بلند کس نشنیده ست زیر خاک یارب چسان پیام تو در گوش ما رسید بیدل تقدیم به بودن مهربونت عزیزم @};- @};- @};-
      • اتش دلش گرفته ادا در می اوریم عمریست از غریزه صدا در می اوریم شایسته نیست غزل نیمه های شب پیراهنی که رو به خطا در می اوریم این دستهای ملتمس بی ضمیر را بر استان خیس دعا در می اوریم غفلت کنی حکایتمان درد میشود این را بگوکه سرز کجا در می اوریم ................ فروغ این غزل الان بدون ویرایش با تو جه به بیتهای تقدیمیت نوشتم @};-
      • اعظمممممممممممم من حالا چجوری خودمو کنترل کنم الان خیلی کار دارم و سرم شلوغه تو اولین فرصت با جنتا بیت بر می گردم خیلی خوشکل بودن بیتای غزلت عزیز دلم مرسیییییییییییییی :-x :-x @};- @};-
      • جانممممممممممم منتظر میمونم گلم بدم نمیاد یه غزل مشترک داشته باشیم @};- =D>
      • ما که تمام معجزه ها را قدم زدیم بالی به سمت و سوی خدا در می آوریم ؟! یا از هجومِ مداومِ این استحاله ها سر از فریب ِ بتکده ها در می آوریم پیراهنی که آه ...به خون آغشته کرده ایم ننگ است خون بهایِ برادر می آوریم این را بگو به من، که کدامین سپیده دم از روح ِشب رخت ِعزا در می آوریم ؟! اعظم جانم بگو هر چی که لازمه تغییر کنه یا باید بگی من که خیلی هیجان زده شدم :"> مرسی فدات شم @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
      • سلام عزیزم همه چی جفت و جره برا ثبت یه غزل مشترک و عالی بازم سعی میکنم این نوع نوشتن رو باهات تجربه کنم پ با ترانه بعدیت بهم بهونه بده @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
      • با اجازت غزلو میبرم برا ویرایش ظاهرا که همه چی خوبه میبوسمت
      • باشه عزیزم مرسی که زحمتشو میکشی یه دنیا ممنونم که این فرصتو به احساس هر دومون بود به امید تکرارهای زیبا منم میبوسمت
  • سلام عزیز دل به نظرم آقای خالقی تو کامنتشون با یه جمله تمام گفتنی ها رو گفتن! :(فروغ رو از فروغ و حیدری رو از مریم گرفتی...) برقرار باشی و سبز :-) @};-
    • سلام سعیده ی خوبم شما دوستای خوبم همه تون به من لطف دارین و من از حضور شماس که انرژی می گیرم سعیده جان همین الان برات یه تفال زدم به دیوان حافظ منم که شهره ی شهرم به عشق ورزیدن منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن این مطلعشه عصری می خوام یه سری برم حافظیه یادت می کنم گلم :-x @};- @};- @};- @};-
  • خیلی بااحساس بود گریه منو که درآورد آفرین فروغ خانم حیدری =D> =D> =D> :-( لایک @};-
    • سلام دوست خوب من ازینکه با ترانه م ارتباط گرفتی خوشحالم ولی از ابری شدن حال و هوات غمگینم چه دعایی کنمت بهتر ازین خنده ت از ته دل گریه ت از سر شوق نبوَد هیچ غروبت غمناک ... مرسی از همراهیت @};- @};- @};- @};-
  • فروغ مهربونم فضا و حال و هوا به شدت برام دلچسب بود....خیلی زیاد. @};- @};- @};- مرسی :-x
  • خب از فروغی که غزلاش انقد خوبن بایدم غزل ترانه ی خوبی بخونم @};- میتونستی بهتر ازین بنویسیش و البته هر اثری که خلق میشه میتونه بهتر از اونی باشه که هست 8-> روان و ارتباط پذیر بود کار @};- ارتباط عمودی کم رنگ شد در این بیت می خوام دیگه تموم شه ببین که این شکسته کاغذ خط خطیشو دست تو می سپاره ................................................. البته بی رنگم نشدا :-) موفق باشی دوست من @};- @};- @};- @};-
    • سلام مجید جان مرسی از همراهی و نظرت که هر دو برام ارزشمندن گفتی غزل این هم دو بیت از آخرین غزلم که به حال و هوای این ترانه و امروزهام خیلی نزدیکه ... ترا گواه می شوند تمام واژه های خیس و سر به روی آیه ها دوباره گریه می کنم غزل بهانه میشود برای بغض خسته ام ردیف های تشنه را دوباره گریه می کنم ... شاعرانگیت به سمت تعالی @};- @};- @};-
  • سلام خانم من کارای شمارو دنبال میکنم عالی بود خانم فروغ رو از فروغ و حیدری رو از مریم گرفتید به خدا امیدوارم قدرتونو بدونن =D>