اشک

من یه همدم دارم اونم تنها اشک تو چشامه
که میگه حرف دلم رو با اینم که بی کلامه

به همه میگه که تنهام کسی رو جز اون ندارم
واسه قلب پاره پاره م روز و شب دارم میبارم

تو اَزَم دوری و من هم تو دلم حسرت دیدار
به خدا قسم عزیزم عشق تو نمیشه انکار

یادتم همیشه هرجا اسم تو روی لبامه
زخم کهنه دل من غمیه که تو صدامه

گلومو بغض گرفته صدام به رنگ غصه س
قطره اشک چشمه که قصه گوی قصه س

قصه بی تو موندن تو غربت و غریبی
غربتی که به جز اشک نداره هیچ رفیقی

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

451
۶

درباره‌ی رضا کزازی

به نام آن که مارا آفرید برای با هم بودن پنجره ی چشمانت را بگشای و با نگاه مهربانت آرامشی به من ده همچون آرامش خواب تا که من به شکرانه آن دست بر خاک نهم و سر به اسمان کشم آنچنان که گویی سالهاست ریشه در خاک دارم. Reza.djks@yahoo.com