((وقت پروانگیه))

مثله یک حادثه بود..یا یه احساس قشنگ
دیدنت تنگ غروب…توی اون کوچه ی تنگ

دله من خسته ترین…از غمای روزگار
اومدی مثله نسیم…اومدی مثله بهار

اسمونه زندگیم..بی تو غرقه ظلمته
اخ چه خوب فهمیدی دل..تشنه ی محبته

تو برام گفتی از عشق….از شبای انتظار
از یه حسه ناشکیب…از دلای بیقرار

مثله بارون میمونی..روتنه خشک کویر
نمیخوام تنها باشم…بیادستامو بگیر

تو برام مثل یه خواب..یا یه رویا میمونی
واسه این تشنه ترین…مثل دریا میمونی

یه بغل یاس سپید……یه بغل شقایقی
کم اوردم..میدونم..تا همیشه عاشقی

با تو حتی مردنم…واسه من زندگیه
تو خودت گفته بودی…وقته پروانگیه

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی عباس مقدم

آرزو کن که بشکند امشب،بغض تلخی که در گلوی من است-نه کسی مانده تا کند یادم،نه نگاهی به جستجوی من است-پس دعا کن بمیرد این شاعر-ارزوی تو آرزوی من است! http://mardetanhayepayeze.blogfa.com/