نفرت

همه عشقی که بت داشتم به یکباره ازم دور شد

همه جونم شده نفرت تمام ذوق من کور شد

تو فکرم عاشقی بود و روزام و با تو میساختم

حواسمم نبود داشتم همه عمرم رو میباختم

من از عشق تو پر بودم تو خالی از خیال من

میدیدی مستم از عشقت دلت نسوخت به حال من

من دیوونه رو باش که خیالم بود من و داری

نگو دور از نگاه من حسابی عاشق و زاری

به جای من یکی دیگه حواس و هوشت و برده

من و اینجا رها کردی تو قلبت عشق من مرده

تمام عشقت و کشتم دیگه من از تو بیزارم

به جای اون همه احساس حالا من نفرت و دارم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

1045
۳۹