تسلیم میشی آخرش…

از ذهن ناکوک من و شب مردگی واژه هات

رو کاغذای باطــله یه بغض تازه در میـاد

از گیس بریدگی شب تا قطره های خون شعر

حرفای بی منطق بزن تا شب مرده سر بیاد

گر میگیره پلکات تا رد میشی از فردای من

ثانیه های خط خطی رو با چشات اعدام کن

آهنگ بعدی روبیار این شعرها بی طاقتن

پای سقوط من نشین تو باخودت اقدام کن

پرتاب شو رو کاغذا رو واژه های بی هدف

ساقط کن این ترانه رو از حرف های آخرم

تف کن رو لحظه های من تکثیر مرگم  باشو باز

با واژه های من بمیر با من که عمری شاعرم

امشب برام تسکین باش بعد یه عمر ملتهب

دستامو تو دستات بگیر جنگو یه شب تعلیق کن

از گریه لبریزم عزیز، آتش بسو جدی بگهر

صد سال جنگیدن بسه این دفعه رو تصدیق کن

از زندگی من بگیر این خاطرات مضحکو

تخریب کن روح منو با بغض های تازه تر

تسلیم میشم آخرش در میرم از جلد خودم

تسلیم میشی آخرش با یه نمای تازه تر…

محسن رمضانیــــــــــــــــــ

از این نویسنده بیشتر بخوانید: