یه کافه…

یه کافه پر از خاطره
فقط با وجود تو جذاب بود
تو که مینشستی همین روبرو
همه لحظه ها، ثانیه ثانیه ش، ناب بود

یه حسی منو میکشونه هنوز
همون ساعت، هرشب، به این خاطره
به روزای خوبی که میدونی تو
محاله بخواد ساده، یادم بره

هنوزم صدای تو آرامشه
هنوز عطر تو، روی اون شالمه
فقط از همه لحظه ها، از همه روزا
فقط اون شبو کاملا یادمه

تو اینجا کنار همین پنجره
رو این صندلی، روبروم بودی
نشد حرفمو صادقانه بگم
همیشه تو، توُ آرزوم بودی

چشام خیره مونده روی ساعتم
شاید “ساعت ۹” زود بگذره
دلم تنگ شده واسه ی دیدنت
میبینی محاله هوات از سرم بپره

استفاده از “ساعت نه” توی این ترانه چون تداعی کننده ی ترانه ی”ساعت نه” خانم ترانه مکرم بود (برای بعضی ها) خواستم اینجا هم بگم که من این ترانه رو با هماهنگی خانم مکرم نوشتم و قصد کپی برداری نداشتم.

از این نویسنده بیشتر بخوانید: