قصه رفتن

میون قصه رفتن پر از تردیدُ تکرارم
هنوز عطر حضورتُ تو هر ثانیه کم دارم
تو رویایی که جا مونده میون قلب ویرونم
دلیل این همه اشک نمیدونم نمیدونم
میون خلوت شعرم همین امشب که بیدارم
تو این ابری تنهایی دارم آهسته میبارم
صدام میگیره از گریه دلم میمیره از عشقت
دارم آهسته جون میدم توی خون بازی چشمت
چه تنها موندم این روزا چقدر دستاتُ کم دارم
چه احساس عجیبیه پر از فریادو آوارم
واست عشقمُ میبافم که فرش زیر پات باشه
میخوام آرامش قلبم فقط ریتم صدات باشه
تموم دل خوشیم اینه که با یاد تو آرومم
کجای قصه جا موندم خودم اینو نمیدونم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

613
۱۱