برگ

به پایان آمد این دفتر , حکایت همچنان باقیست
حکایت روزگارِ ماست , حکایت باقیِ فرداست
درختِ روزگارِ ما , یه برگِ سبزِ تازه کرد
به ما فهموند این حرفو, درخت یک برگ را کم کرد
یه برگِ دیگه از دنیا, بِخشکید بر زمین افتاد
داره فریادگون میگه, که این برگ از زمان افتاد
در آخر سبزه ها زرد شد, همه روزها به شب بند شد
چه دیدی آخرِ راه را , که این آخر صد پند شد
ولی یک غنچه ی کوچک, امیدِ تازه برپا کرد
نویدِ روشنی آورد, زمستون را بهاری کرد
دو تا از ابرها آمد, بهارِ مارو یاری داد
زمین خیس شد از آبی, که ابرِ آسمان پس داد
باز این قصه تکرار شد , برگِ سبز باز زرد شد
زمان و روزگار این است, همان بود و همانم شد
به پایان می رسد دفتر , حکایت باز می ماند
تو خوش باش که با این حس, جوانی, باز می ماند

(پیشاپیش سال نو به تمامی دوستان عزیز تبریک)

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

636
۳۳