پژواک

پژواک

تو  از دنیای من نورو گرفتی

من اما بی تو توو یک حال دیگم

واسه رفتن دیگه نایی نمونده

نشستم زیر بارون شعر میگم

قرار بود سبز باشیم تا همیشه

نبود ِ تو منو خاکستری کرد

و طیف رنگ دنیاهای بی تو

سفید و آبی و خاکستری زرد

ازم می پرسن اسمت رو نمیگم

توی دنیام پر از شعر فروغه

به جز ماها که با هم دیگه نیستیم

تموم بودنا وهمه دروغه

دلم یک پنجره می خواد به فردا

تمووم ساعتا هم هشت باشه

خودت گفتی که میری اما شاید

یه جایی صحبت از برگشت باشه

تو چشم  پنجره یک مشت سیمان

رو خط ساعتا حسرت کشیدن

درست وقتی که ما هم نبودیم

همه به آرزوهاشون رسیدن

همه چی خوبه تو دنیای بی تو

فقط از خنده هام شورو گرفتن

توی تاریکیا خوابت رو دیدم

دیدن چشمک  زدی… نورو گرفتن

روی سنگای قبر عشق مبهم

امیدامونو زیر خاک دیدم

بعد یک عمر سکوتم رو شکستم

صدات کردم ولی پژواک دیدم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: