تکرار

از این تکرار میترسم از این بودن که بی معناست
از این بی تو شدنها که تو این تقویم یه استثناست
از این اجبار دلبستن… به اغوش یه خواب بد…
کمی تندتر بره ساعت “کمی حالا…یه لحظه بعد
نمیشه مرزیو رد کرد با این اقبال معکوسم
واسم تواخرین برگی که تک خالشرو میبوسم
به گود عاشقی برگرد هنوز باختم مسلم نیست
نرو وقتی که تقدیرم واسه رفتن مصمم نیست
زمین جای غریبی شد درخت زندگی پژمرد…
کجای شعر من رفتی؟ کجای قصه خوابم برد؟
به تاخیر تو خوشبینم به این دلشوره تو راهرو
به این دلواپسی ها که به هم میریزه یک شهرو

ادامه دارد…

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • زیبا بود ممنون @};- @};- @};- @};- @};-
  • سلام محسن جان ترانه هات هربار زیباتر میشن ترانه هاتو دوس داشتم مخصوصن این یکی رو... ممنون از ترانه @};- از این اجبار دلبستن… به اغوش یه خواب بد… کمی تندتر بره ساعت “کمی حالا…یه لحظه بعد @};- می پسندم @};-
  • خیلی زیبا بود منتظر ادامش هستم
  • =D> =D> =D>
  • =D> =D> زیبا بود و به دلم نشست @};- @};-
  • سلام دوست عزیز از خوندن شعر شما بسیار خوشوقتم / زبان شعرتون رو دوست داشتم .در بیت دوم و آخر مشکل قافیه داشتید. و حتمن خودتون هم متوجه شدید که در برخی نقاط اسیر وزن شدید . حروف اضافه زیادی استفاده کردید. امیدوارم در ادامه این ضعف ها رو برطرف کنید. به امید موفقیت بیشتر لایک هستید ... شاد باشید/
  • کجای قصه خوابیدی که من توو گریه بیدارم..... زیبا بود
  • سلام دوستم :-) ممنون زيبا سرودي =D> @};-
  • سلام محسن جان ممنونم که منو برای خوندن این ترانه ی زیبا دعوت کردی . اگه اشکالی نداره با هم این ترانه رو مرور کنیم ... از این تکرار میترسم از این بودن که بی معناست از این بی تو شدنها که تو این تقویم یه استثناست عبارت "یه" رو می تونی برداری . و اینکه بی تو شدن به معنی از دست دادن اون شخص در تاریخ ادبیات یک امر متداوله و استثنا نیست ...به نظرم رسید به تقویم بگیم بی فردا خیلی خوب میشه ... "تو این تقویم ِ بی فرداست" ...تقویم بی فردا گلایه ی ما رو دو چندان میکنه از شرایط تنهایی و سر در گمی بدون یار ... از این اجبار دلبستن… به اغوش یه خواب بد… کمی تندتر بره ساعت “کمی حالا…یه لحظه بعد اینجا هم توضیح ما در انتهای مصرع دوم به نتیجه نرسیده و بی معنی شده و نیازه که همش به خواننده بگیم منظورمون چی بوده ...خب کمی حالا یه لحظه بعد که چه اتفاقی بیافته در حالیکه حرکت تند ساعت مسئله ی مصرعه ...حرف آخر رو اول زدی و بعد و بد هم که قافیه ی هم نیستن ... توضیح بخش دوم مصرع دوم در باره ی خواب بد باشه مفهوم بیت کامل میشه ... البته این یه پیشنهاده : از این اجبار دلبستن… به اغوش یه خواب بد… دلم زنده نمی مونه تو کابوسی که یخ می زد ... من این بیت رو نفهمیدم راستش ! نمیشه مرزیو رد کرد با این اقبال معکوسم واسم تواخرین برگی که تک خالشرو میبوسم ... این بیت نسبتا قابل قبولیه . به گود عاشقی برگرد هنوز باختم مسلم نیست نرو وقتی که تقدیرم واسه رفتن مصمم نیست ... و این بیت جوهر ترانه است عالی و بی نقص . زمین جای غریبی شد درخت زندگی پژمرد… کجای شعر من رفتی؟ کجای قصه خوابم برد؟ ... این بیت هم تاحدودی قابل قبوله ...اما قافیه ها انرژی لازم رو ندارن ... به تاخیر تو خوشبینم به این دلشوره تو راهرو به این دلواپسی ها که به هم میریزه یک شهرو ... منو ببخش اگه تا این حد ریز شدم رو ترانه ی قشنگت ...اما تکلیفی بود که خودتون بهم سپردین . ارادتم کامله و همیشه پر ترانه باشید .
    • درباره ی موضوع اولی که بیان کردید... من در مورد تاریخ خودم گفتم/استثنای تقویمم...نبود تو درکنارمن در این روزها بی سابقست...با توجه به این امر حضور مخاطبم در کنارم همیشه مستمر بوده... اره...پیشنهاد شما در جایگزین کردن مصرع میتونه اتفاق بیفته از این اجبار دلبستن… به اغوش یه خواب بد… دلم زنده نمی مونه تو کابوسی که یخ می زد در بالا در هر صورت ما دنبال کننده ی یک رویدادیم...دیدگاهها متفاوته... با این شانسی که ما داریم همیشه تقدیر خوب برای ما برعکس اتفاق میفته...اونطور که میخوایم نمیشه...در بیت دوم منظورم این بوده...خوش شانسیه من تنها با حضور مخاطبم روی میده...کل خواسته های من حولو محور یار اتفاق میفته...با حضورش همه اتفاقات روزمرگیم بروفق مرادمه... من اینجام که یاد بگیرم وروز به روز مطالعاتمو بیشتر کنم...دوست ندارم کسی از نقد در پایین اثارم تردید به دلش راه بده...من برای بهتر شدن نیازمند نقدهای شما هستم...شعر برای من مقدسه...باید یاد بگیرم حق ترانرو به درستی ادا کنم.. دعوت منو برای نقد کارای بعدی بپذیرید...هر چی باشه صحبت استادو شاگردیه...منت میذارید با ارزوی بهترینها... @};-
  • درود جناب محمودی عزیز ترانه بسیار زیبایی ازتون خواندم مشتاقانه منتظر ادامه کارتون هستم موفق باشید سپاس @};-
  • سلام رفیق دوست داشتم کارتو دمت گرم . لایک @};- =D> نمیشه مرزیو رد کرد با این اقبال معکوسم واسم تواخرین برگی که تک خالشرو میبوسم
  • درود دوست عزیز زیبا سرودی =D> =D> =D> =D> می پسندم @};- @};- @};-
  • سلام محسن جان ...حال و هوای این روزهای منو گفتی .. از تو ممنونم
  • محسن جان كار روون خوبي بود لايك =D> =D>
  • زیبا بود و .. در کل ترانه های قبلیت بسیار زیباتر بود .. اام با این وجود چیزی از زیباهای این ترانه ات کم نمیشه .. بر قرار باشی @};- @};-
  • سلام سروده ی زیبایی بود و به دل نشست فقط کاش ادامشم مینوشتین چون گفتین ادامه دارد.... از این تکرار میترسم از این بودن که بی معناست از این بی تو شدنها که تو این تقویم یه استثناست از این اجبار دلبستن… به اغوش یه خواب بد… کمی تندتر بره ساعت “کمی حالا…یه لحظه بعد @};- @};- =D> @};- @};-
  • با سلام ترانه ی خوبی ازتون خوندم فقط یه نکته به نظرم اومد اونم اینکه آوردن بعضی لغات معیار توی یه متن محاوره مثل ترانه از ملموسی و عاطفه ی ترانه کم میکنه و یجورایی باید بیشتر مرز بین کلماتی که تو شعر استفاده می کنید رو با کلمات مورد استفادتون توی ترانه مشخص تر کنید کلماتی مثل معنا-استثنا-معکوس- مسلم-مصمم-تاخیر... با ترکیب درخت زندگی اصلا موافق نیستم شدیدا کلیشه س و بنظرم بدرد ترانه نمیخوره خیلی جاها از اختیارات شاعری استفاده کردید تو بلند و کوتاه شدن صامت و مصوت ها...به این نکته هم توجه داشته باشید موفق باشید @};-
    • تا حدودی با نظر شما موافقم.بهتون پیشنهاد میکنم کارای قبلیه منو بخونید.در هر اثر سعی میکنم ترانه ی متفاوتی ارائه بدم...واژه هایی که استفاده کردم تنها در ترانه کمی کمرنگ شده اند...اما در زبان محاوره ای در روزمرگی کاربرد فراوانی دارن...اگر قرار باشه کاریو بکنم که همه در ترانه انجام میدن او نوقت درواقع من کاری نکردم @};-
  • سلام محسن عزیز کارترو خوندم و لذت بردم اما شخصا کارای قبلیتو بیشتر دوست داشتم منتظر منتظر کارای بعدیت هستم @};-
  • سلام آقای محمودی ترانه زیبایی سرودید موفق باشید @};- @};- =D>
  • سلام اینجام اول شدم هوررررا زمین جای غریبی شد درخت زندگی پژمرد… کجای شعر من رفتی؟ کجای قصه خوابم برد؟ این تیکه اش خیلی دل نشین بود میسی دادایی