تقدیم به آنان که برای ایران مردانه جنگیدند

جای یه تیر سنگی

روی تنش نشسته

دستای پینه بسته

یه هیبت شکسته

یه لنگه کفش به جای

یه جفت کفش ساده

تنها با یک عصا و

یه لنگه پا و پیاده

یه چشم اشک و یه چشم آه

دلش خون و پی راه

یه دل تنگ و یه دل تنگ

یاد روزای قشنگ

یاد روزای خوب و

خاطرات رنگارنگ

حالا براش چی مونده

یه صندلی خالی

با چندتا عکس و عصا

این مونده یادگاری

اما این یادگاری

اگرچه تلخه تلخه

بعضی جاهاش شیرینه

هنوز یادش نرفته

از ادما بریده

نگاهش سرده سرده

اگرچه پره درده

اما باز اون یه مرده

مرد روز نبرده

شیر اگرچه پیره

اما بازم یه شیره

میراث این آب و خاک

قهرمان و دلیره

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید: