غریبه

غریبه

ای برای من غریبه توی شهر آشنایی

برای تو مینویسم قصه تلخ جدایی

برای تو که سکوتت مثل سدی روبه رومه

تو هجوم ترس و تردید باشکوه و بادوومه

تو برای من غریبه باتموم آشنایی

با همه خاطره های اون روزهای همصدایی

تو برای من یه تصویراز گذشته های نزدیک

از یه هجرت قدیمی توی کوچه های تاریک

قصه ی قدیمی ما پر لحظه های نابه

هنوزم قصه ی خواستن قصه ای پر تب و تابه

همیشه رد خداهم روی این قصه نشسته

هردوقلب عاشق ما ته این قصه شکسته

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

969
۱۹