هفت گناه

شدم بازیچه ی قلبت
اسیرِ عشقِ جانکاهی
گناهِ اولیم سخته
نشستم بر لبِ چاهی
خیانت در رُخت پیدا
طمع در ذات تو پنهون
نه آزادی به دل دادی
به زندون بُردنش آسون
نه یاد و خاطره داری
نه در خواب و نه در رویا
دلم در دفتر عشقت
نشونی دادی ناپیدا
زِ هر وعده ی اجباری
دلم در غم پریشونه
به رقص هفت گناهِ عشق
با جون و دل نمی خونه
همون لحظه دلم لرزید
که پروازت باین سختی
مرا در لابه لای اشک
کشید تا اوجِ بدبختی

جاسم ثعلبی ( حسّانی ) ۲۶/۰۲/۱۳۹۱

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

580
۲۴