پری پاک قصه ها

مونده م که چی باید بگم از پاکی حضور تو
از شرم بی حد چشات از آتیش غرور تو

تو محرم راز دلی اما نه در حصار عشق
میکشی رو صفحه دل تندیسی از نگار عشق

به پاکی آینه قسم که تو خود آینه ای
واسه ترانه گفتنم تنهاترین بهانه ای

واژه به واژه حرف من وصف وجود پاکته
دل منه که هر نفس عاشقونه به یادته

پری پاک قصه ها امید روشن وصال
آرزومه داشتن تو اما نه در خواب و خیال

میخوام کنار تو باشم خواسته من اینه فقط
درستی راه منی تو این زمونه غلط

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

594
۷

درباره‌ی رضا کزازی

به نام آن که مارا آفرید برای با هم بودن پنجره ی چشمانت را بگشای و با نگاه مهربانت آرامشی به من ده همچون آرامش خواب تا که من به شکرانه آن دست بر خاک نهم و سر به اسمان کشم آنچنان که گویی سالهاست ریشه در خاک دارم. Reza.djks@yahoo.com