بذا بگه …

دیگه دلم برای تو جایی نداره نازنین

چین و چروک ِصورتم از انتظاره نازنین

بذا بیاد دیگه براش اون منه سابق نمیشم

تو دشت چشمای سیاش ،مجنونِ عاشق نمیشم

بذا بیاد حتی بهش دس ِ سلامم نمیدم

یه آدم دیگه شدم بهش جوابم نمیدم

بذا بگه پشیمونه فرقی نداره واسه من

عمری پریشونش بودم بذا بسوزه مثه من

بذا بگه کبر و غرور عشق اونو ازم گرفت

بذا بگه از دس من دلش دوباره غم گرفت

اما دیگه تموم شدش،اون عشق و دیوونگیام

بازی به آخرش رسید تموم شدش بچگیام

تازه میگه دوسم داره ،میاد که پروانم بشه

میخواد دل و راضی کنه،عاشق و دیوونم بشه

حیف که نمیدونه اینو دلم دیگه ازش پُره

اون دیگه دوسش نداره ازش خیلی دلخوره

بذا که چشمای سیاش کوربشه از ندیدنم

شعله به قلبش می زنم قشنگه اون سوزوندنم

جایی تو خوونَم نداره بذا بره زیادییه

جدایی و رفتن اون برام یه حس عادییه

بذا بگه نارو زدم به قلب ساده سوخته اش

بذا بگه خیانته به چشم ِ چشم ندوخته اش


لطفا نقد کنید%

 

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید: