مرگ تدریجی

منو از خودت جدا کن

دست بکش ازین توهم

تو که هیچ حسی نداری

دور شو منو رها کن

یه اتاق نیمه خالی

منو خاطرات سردم

چشمک یه قاب عکس و

اشکامو…بازم میلرزم

چقدر از خودم گذشتم

تو چقدر منو شکستی

اونکه عاشق بود تو بودی

ولی زود ازم گذشتی

چشم تو یه تیکه سنگ بود

که به شیشه ی دلم خورد

دنیامو وارونه کرد و

روحمو دزدید و زود برد

منو از خودت جدا کن

وصله ی تنم شدی تو

عشقتو بردارو دور شو

مرگ تدریجی شدی تو

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید: