تردید

این قدر بلاتکلیف موندم که می گیرم  

 دست های مرگ و من اما نمی میرم  

 چشمام گره خورده 

بدجوری تو چشمات  

داره جدا می شه  

دست من از دستات 

تکلیف و روشن کن هستی کنار من  

یا اینکه می ری تو  

 از  روزگار  من  

 تکلیف و روشن کن  

این جاده باریکه  

 تو دست تو کبریت  

 این خونه تاریکه  

 این قدر بلاتکلیف موندم که می گیرم  

 دست های مرگ و من اما نمی میرم 

چشمام گره خورده 

بدجوری تو چشمات  

 داره جدا می شه  

دست من از دستات  

 داری می ری قبلش  کبریت و روشن کن 

وقتی نباشی تو  

 این جا کنار من  

 این جا بدون تو 

جنس من از چوبه  

این زندگی بی تو 

 خاکسترش خوبه 

این قدر بلاتکلیف موندم که می گیرم  

 دست های مرگ و من اما نمی میرم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: