از نبودنت

شاید از رد آغوش رسوایی باید گفت

بگو از کدوم گوشه تنهایی باید گفت

گفت از لحظه های پر درد که آوارن

یا از اشکهایی باید گفت که می بارن

دلم هرجا خوشه که به رسم تو باشه

با عشقی که هم وزن طلسم تو باشه

یه جایی که اگه من بودم و تو نبودی

بخوام غریبه کنار من هم اسم تو باشه

نمیخوام مشکوک به احساس تو باشم

یه چیزی میخواد جدا از دس تو باشم

با رفتنت گل های این خونه می میرن

از دست ای که خالی می مونه دلگیرن

نگامو تو جاده سردرگم کردم و نرسیدم

رد پاهاتو با پای پیاده گم کردم و ندیدم

قرار نبود تو این رویا، ته قصه ام این باشه

قرار بود عاقبت دعا پر غصه ام آمین باشه

تنها نشستم و جات خالیه تو شلوغی کافه

با نگاه تظاهری که هربار یه دروغی می بافه

بغض من شکست و تو چشمات خواب شد

تو وجودم شورشی بود که برات انقلاب شد

شاید جادو شدن چشمام تو طلسم چشمات

که تا باز شدن رو به من، قند تو دلم آب شد

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی مهدیه محسنی

سلام به هم ترانه ای ها. من کارهای تایپ، ترجمه و تحقیقات دانشجویی، ترجمه و ... انجام می دم و برای بچه های اکادمی تخفیف لحاظ کردم اگر سفارش کار داشتید به ایمیل daneshsara2013@yahoo.com ارسال کنید. :)