کوچــــه ی مه آلود

آخـــرین روز هایِ اسفنده،بـــــــــاز مثلِ همیشه غمگینِه
کوچه ای که سیگار میکشه و،داره کم کم تو دود گم میشه
بهترین عابــرش رو دزدیدن،چش به راهه،به شهر بد بینه
کوچه ای که، تویِ خودش هر شب،باتمـــامِ وجود گم میشه

کــوره راهی که بغض آلودِ،رنگِ مهتــاب رفتــه از یادش
شـــــبِ تاریکو بر نمی تابه،چاره ای نیست وقتی مجبوره
مثلِ بن بست شده ولی بازم ،بوی بارون و خیلی دوس داره
آسمــون و گرفته رو دستاش،قطره قطره با اشک میشوره

* * *

من همون کوچه ی مه آلودم،کوچه،شهری که تورو دزدیده
باید هـــر شب بسوزم از دستِ،خاطـــراتت که مثلِ آتیشه
تو یه دستـــم پیراهنِ آبیت،تو یه دستِ دیگه ام نخِ سیگار
انگار هر شب باید تو این خونه،بویِ عطر و سیگار قاتی شه

اون غـروبُ همـیشه یـادم هست،هرچی سایه ات کِشیده تر میشد
مثــلِ صبــرِ مــن آب میـــرفتی،اون مسیر و چه دیر طــِی کِردی
ایـن زمستون کـه هیچ،من با این،شــونه هایی کـه سخت میلرزن
بــاز میــرم تو خـوابِ تنهایی ام،تــا زمستـونِ دیگـــه برگـردی

خیلــی خیلــی عزیـز بودی وداغِ از دســت دادنت، سخته
لـــحظه لحظه تجسّمت کردن،از رویِ بویِ پیرهنت، سخته
خیلــی خیلــی عزیز بودی وداغِ از دست دادنت، سخته
لحظه لحظه تجسّمت کردن،از رویِ بویِ پیرهنت، سخته

1170
۱۱۹