نارو

روز اول که تو رو دیدم و عاشقت شدم
قید تموم عالمو من واسه خاطرت زدم
از خیلیا گذشتم و خط کشیدم رو اسمشون
توی دلم از اونا من نذاشتم حتی یک نشون
رنگ قشنگ عشقتو به خونه دلم زدم
خوردم قسم که قلبمو به هیچکی جز تو من ندم
گفتم همیشه با توام هر لحظه و تو هر نفس
با من بمون تو لحظه ها تنها فقط همین و بس
اما تو نارو زدی و گفتی منو دوس نداری
تو راه عشق و عاشقی پاتو با من نمیذاری
گفتی من اونی نبوده م که دنبالش میگشتی تو
خسته شدی از عشقم و حسی به من نداشتی تو
تو خط زدی تموم اون برگای خاطراتتو
گرفتی از نگاه من بی رحمانه نگاهتو
باشه برو ولی بدون نمیگذرم از کار تو
یه روز تلافیش میکنم پاییز میشه بهار تو

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

789
۶

درباره‌ی رضا کزازی

به نام آن که مارا آفرید برای با هم بودن پنجره ی چشمانت را بگشای و با نگاه مهربانت آرامشی به من ده همچون آرامش خواب تا که من به شکرانه آن دست بر خاک نهم و سر به اسمان کشم آنچنان که گویی سالهاست ریشه در خاک دارم. Reza.djks@yahoo.com