کوچه ها آی کوچه ها…………..

کوچه ها آی کوچه های بی نشون       

یه دفه رنگ خدا رو دیده این؟

جیغ یک دهاتی غم زده رو                  

زیر پای غصه ها شنیده این؟

تو شبا واسه ستاره سهیل                  

با چشای خیس پاسبون میشه

توی صبح تیره و تار زمین

همنشین بغض آسمون میشه

کوچه ها آی کوچه های بی رمق

مملو از پنجره های بی امید

دست بیرحم کدوم مترسکا

بالای پرنده قصه رو چید؟

بوی کاهگل میده دستاش ولی از

همه زمینیا خسته شده

انگاری خودش خدا بوده حالا

توی این خیابونا بسته شده

کوچه ها آی کوچه های بیصدا

یه نفر داره همش داد میزنه

بغض زندونی این شهرو داره

با چشای خیس فریاد میزنه

هرچی تو خیابونا وسوسه شد

آسمونی شده بود نموند و رفت

پشت هر سکوت این خیابونا

هی غم شهر شما رو خوند و رفت

از این نویسنده بیشتر بخوانید: