بغض شبــــــــونـــه

ابر بارونیه  چشمام هی دلش میخواد  بباره

قاب عکسات روی دیوار تورو یاد من میاره

خوب قصه های هر شب ..تو کجایی  مهربونم

بی تو این روزا سیاهه..تو کجایی عمر و جونم

تو نباشی غرق اشکم من تو بغض شب اسیرم

تا تو دستامو بگیری شاید از غصه  بمیرم

تک تک ثانیه هامو پشت شیشه  می گذرونم

چشم میدوزم به خیابون لحظه هارو می سوزونم

آرزوم دیدن چشمات توی این روزای سرده

منو این بغض شبونه امشبم  دیوونه  کرده

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی عاطفه صائب

از همین گوشه که من نامش را اول جهان می گذارم تا تو که نمی دانم کجای جهان ایستاده ای فاصله خوابی ست .. که من آن را شعــــــــــــــــر می نویســـــم . کارشناس روانشناسی بالینی * atefe.saeb@yahoo.com https://www.facebook.com/roze.sorkh.146