شب یلدای من بی تو گذشت و ….

زمستونو بهارو دوره کردیم
که گرم و سردو من با تو چشیدم
نذار یادت بیارم خاطراتو
نمیخوام بِت بگم که چی کشیدم

درسته دارم از سرما می لرزم
ولی توی دلم آتیش دارم
شب یلدای من بی تو گذشتو
زمستون ِ بدی در پیش دارم

یادت نیس فال حافظ می گرفتی؟
با هر بغضت دل من خون می شد
کنار این شومینه… ترش و شیرین
با دست تو انارو دون می شد؟

چه آتیشی سوزوندی با نگاهت
که من حس می کنم جای نگاتو
جلو چشمای من سوزوندی راحت
تر و خشک ِ تمومه خاطراتو

واسه من یادگاری چی گذاشتی؟
به جز این ردپای سرد و برفی
دیگه با هیشکی هم صحبت نمیشم
تو نیستی!ساکتم…دیگه چه حرفی؟!

از این نویسنده بیشتر بخوانید: