((تو صـــدبار از من زمســتون تری…!))

                      ((بســـم الله الرحــــمن الرحــــیم))

.

خودت خواســــته بودی خـــرابم کنی

حالا من خــــرابم، تو ویــــرون تری

می گفتی مثِ سنگ سردم، ولی

!تو صــــدبار از من زمــستون تری

.

منو روندی از زندگــــیت ازخودت

تواین قصّه خواستی که تنهــا بشی

من اینقـــدر منفـــی نمی خواستمت

!خودت خواسـته بودی هیــولا بشی

.

خودت خواسـته بودی عــروسک بشم

برقصم که دنیـــاتو شیریـــن کنم

به حکـــم یه کاغذ تعّـهد بدم

که حتّی تو گور از تو تمکیـــن کنم

.

می خواستی بشم مثل مستعمره ت

که تو امپـــراطور این تخـــت شی

یه حـــلقه بشه حـــلقه ی دارمو

!با یه همـسرِ مُرده خوشبخــت شی

.

حالا بایــدم پیش چشــمای تو

وکیـــلِ عزیــزم بهم خــــط بده

یا مســـئول پرونده محض ثواب

!بهم قــــول عقـــد موقــــّت بده

.

حالا بایــدم نقــل مردم بشی

توی کــوچه بازار دعـــوا کنی

خودت خواسته بودی حالاوقتشه

!بشینی حراجــو تماشـــا کنی

.

نه ســردرد دارم که دارو بخوام

نه مُردم که هرشب برام تــب کنی

فقط جای من بایداز این به بعد

لباساتو تنــها مرتّـــب کنی

.

به حکـــم عدالــت ازاین زندگی

فقط سهممون شد یه پرونــده درد

تواین بازی ماهردومون سوخــتیم

!زمان هردوتا مونو بازنــــده کرد

.

!توگفتی خــرابم، خــرابم قبول

اگه من خــرابم تو ویرون تری

میگفتی مثِ سنــگ سردم،ولی

تو صـــدبار از من زمســتون تری

.

با احــترام به آقای آرش توفیــقی

دوستان وهمراهان هم دردمن سلام، این ترانه اگرچه به دلیل رسالتی که بردوش دارد کمی صریح و شایدحتی یک سویه به یک معضل اجتماعی پرداخته است اما یقینا هرگز نیتش ایجاد اختلاف وتقابل و یا چالش انگیزی نبوده ونیست، بلکه فقط بیان دردی است که مدتها ذهنم را پریشان کرده بود وترانه ی  دوست هم مسلکمان جناب توفیقی فقط جرقه ای بود برای تولدش با تشکر از ایشان و سپاس از متانت و مهربانی همه ی شما همدلان.

۱۳۹۱/۱۰/۳۰

 ((بهــشــت نصیـــبتان))

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • فوق العاده زیبا بود واقعا عالی =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
  • خییییییییییییییییییلی خوب =D> =D> =D> =D> =D> =D> @};-
  • سلام حمیده ی عزیز. ببخش که دیر پای ترانه ات حاضر شدم. ترانه ات رو با لذت خوندم. به امید روزهای خوب که میدونم منتظرتن.
  • سلام حمیده عزیز! ممنونم از حضور و دلگرمی فوق العاده ای که بهم دادید، عزیزم ترانه ی زیباتو خوندم و بند بندشو دوس داشتم...بهت تبریک میگم...لایک لایکی @};-
  • =D> @};-
  • فوق العاده بود حمیده جان. درود ها بانو @};-
  • زیبا بوود همیشه شاد باشید.
  • زیبا بوود شاد باشید.
  • من آخرین نبرد خودم را باختم،به تو! تو از منی که به خود باخت ست برده ای! یک لحظه صبر کن،ببین حال و روزمان! من را زمین زدی و خود ایستاده مرده ای! سلام این دو بیت رو وقتی از دادسرا برمیگشتم گفتم . شعرتون قابل پسند بود و روش تعمل کردم چون حس شعرتون و از شعر آرش(دادا) گرفته بودین ولی!! ولی شعرتون خیلی ناراحتم کرد شاید چون محور شعرطلاق دادا من بودم .! شاید به دلیل تضاد فضای شعریتون با فضای دانیای واقعی من!شایدم.....!! حس خوبی به شعرتون پیدا نکردم وازش لذتم نبردم. تو صد بار از من زمستون تری!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! زمستان به آن سوی دریاچه رفت تو و جنگل وسبزها بعد از این بهاری وسرخوش میان تنت زمستانم از تو جدا بعد از این. سپاس-----آیدین قره باغی
    • سلام آقای قره باغی یازده تا ترانه توی آکادمی گذاشتم وحالا شما ایجایید :-( ولی به هرحال خیلی خوشحالم که اومدید. ممنونم که روی شعرتامل کردیدومتاسفم که گمان کردید چون جرقّه ی تولّد این ترانه از شعر "دادا" شروع شد من قصد داشتم درمقام تقابل بااون شعر بربیام. همونطورکه درپانوشت عرض کردم من فقط یه دردو گفتم همونطورکه آقای توفیقی یه درد رو بیان کردن،حالا ایشون از درد شما صحبت کردن ومن از درد یه زن از همین حوالی! والبته قطعا مردها و زنان زیادی بعدازاین باشعر من وآقای توفیقی همزاد پنداری خواهندکرد اما من به هیچ عنوان نخواستم خدایی نکرده به شما کنایه ای بزنم که محور شعر دادا بودید. حقیقتش به خودم این شعرو بدهکار بودم! وبه تموم دخترا وزنهایی که هرروز دارم تو سالنهای دادگستری وشورای حلّ اختلاف می بینمشون و پرونده هاشونو خوندم.باچشمای خودم خیلی ازاین اتفاقات رو دیدم و دیدن! شاید این کم سعادتی منه که شما درست هم زمان با این بحران عاطفی باید شعرمو می خوندید و درک میکنم که چقدر ناراحت شدید. تمام این روزهاتونو درک میکنم، بدبینی ها،بغض ها، نفرت و تمام سوالهایی که براتون سرگیجه آوره رو من هم درک میکنم،ولی آقای قره باغیِ عزیز! بخواید نخواید این اتفاقات مثل یه گردباد از زندگیتون میگذره امیدوارم نذارید همه چیزو باخودش ببره، اتفاقا الان زمانیه که آیدین قره باغی باید خودشو محک بزنه درکتون میکنم و براتون از خداوند بردباری وآرامش میخوام، دعا نمیکنم هرگز زمین نخورید اما دعا میکنم اگه رمین خوردید خدا بهتون توان بده که محکم تر از قبل بلندبشید. این غزل رو توی یکی از بی رحم ترین دوره های زندگیم برای خودم گفتم حالا تقدیمش میکنم به شما امیدوارم بازهم میهمانم بشید ولی باربعدکه می بینمتون غمی توی دلتون نباشه و جاشو امیدو شادی گرفته باشه. وقتی قرار نیست کسی باورت کند بگذار عذاب فاصله تنـــــــهاترت کند در کودتای برف و زمسـتان بمان که بعد باران بی دریـــغ بهــــــاری ترت کند ازکوه تابه کوه فرج هست ممکن است سعیت صــفا بیاوردو هاجـــرت کند آغوش سنگ باش وبه آهن امان بده تا ضربه های تیشه درخشان ترت کند گاهی ترانه ای غزلی عامیانه باش شایدکه مســت رهگذری ازبرت کند "باخود بمان و درپی هم صحبتی نگرد" وقتی قرارنیست کسی باورت کند ((آرامش نصیـــبـتان))
  • درود حمیده سادات عزیز :-) خیلی کار قشنگی بود و من خودم عاشق اینجور خلاقیت ها هستم ... چند وقت پیش هم یه جوابی به کار مرتضی قلی عزیز داده بودم به این نحو :-) =D> @};- میپسندم
  • سلام نظرم رو جایی دیگه در مورد ترانه تون نوشتم که احتمالا خوندید ترانه گفتن رو ادامه بدید
  • انقدر لايك و قوي سرودي كه نميدونم چطور تقدير كنم @};- =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
  • سلام آفرين ترانت خيلي قشنگ بود @};-
  • سلام دوست من... راستي اون مرتب كردن هم حس خوبي بهم داد
  • سلام دوست من... تصاوير دلچسبي داره با اينكه مضمون دلگيره @};-
  • سلام بانو.فقط میتونم بگم فضاهای کارتون بی نهایت استادانه و عالی بود.اینقدر لذت بردم که حد نداره و باید ایستاد و دست زد به افتخارتون بانو =D> =D> =D> =D> بر خلاف نظره چند تا از دوستان به نظرم تعبیر لباساتو تنــها مرتّـــب کنی عالی اومده بود چون تونستم باهاش ارتباط بگیرم و غم و تو نهایت سادگی نشون دادی که دردش بیشتره ه =(( =(( تو سفرم و به آکادمی فرصت ندارم سر بزنم اما سعادت شد کارت و خوندم و خستگیام رفت.شاعر باشی همیشه و شاد @};-
  • درود خانم ساداتی واقعا این شعر حقیقته و من بارها این موضوع رو درک کردم وباهاش روبرو بودم درود بر احساس زیبای شاعر
  • سلام دوست عزیز چهارپاره ی خیلی قشنگی بود با اینکه طولانی بود ولی خسته کننده نبود لذت بردم @};-
  • هر بار که ترانه هاتون و می خونم لذت می برم تبریک می گم به این استعدادی که دارید @};-
  • سلام ترانتو بی نهایت دوس داشتم.به نظرم منسجم ترو قوی ترار ترانه ی آقای توفیقی بود. خیلی خوب به موضوع پرداختی.میتونم بگم ازاین بهترنمیشه.ممنون درضمن بااحترام دعوتید به خوانش ونقدترانه مجازات.
  • بسیار زیبا بود خانم غفوریان عزیز هم ترانه ی قشنگتان و هم اجرای بسیار بسیار خوبی که به اثرتان هویت میداد سبز بمانید لایک @};-
  • سلام بانو غفوریان ... از وجود این ترانه توسط دوستانی که برایم کامنت گذاشتند با خبر شدم و این بر می گردد به کم لطفی شما !!! و ممنونم از اینکه کار " طلاق " را خوب فهمیدید و این فهمیدن باعث شد ترانه ای به این زیبائی خلق کنید . کار یکجاهایی لنگ داشت مثل دوگانگی زبان و انتخاب نادرست کلمات مثل کلمه ی " هیولا " یا در موضوعی به این بزرگی مرتب کردن لباس موضوع مهمی به نظر نمی رسد ، شاید هم مخاطب این مصرع رده ی سنی خاصی را در بر گیرد اما وقتی پدر بنده یا افرادی در این سن با این مصرع روبرو می شوند بی شک می گویند : خب که چی ؟؟؟ اگر هدف نزدیک شدن به جزئیات بوده بر خلاف اکثر مصرع ها در اینجا صورت نگرفته است . می دونید بانو غفوریان مخاطب عام جامعه ی ما خیلی زود باور بوده و به دلیل مطالعه ی کم می توان به سادگی پیچاندش ... برای مثال در کار " طلاق " اشاره به رابطه ی پنهانی وکیل و موکل احساسش را بر می انگیزد و ارضایش می کند اما بنده به عنوان صاحب این اثر خوب می دانم که هیچ اتفاق شعری در این مصرع نمی افتد جزپرده گشودن از یک واقعیت اجتماعی که مخاطب هم در کل داستان به دنبالش بود ... از این طرف من با مخاطبی خاص مثل شما و سایر دوستان آکادمی روبرو هستم که خوب می دانند که آن مصرع یکی از زیرکی های ترانه سرا بوده که بدون استفاده از تکنیک های رایج در ادبیات اتفاق افتاده است ... پس من برای این مخاطبم مصرعی دارم مثل : ببین من واسه " سقف " این زندگی ، " زمینو " رو دوشم کشیدم بفهم ، " زمین و زمانم " بدوزی به هم ... و استفاده از این تضادها مخاطب خاص من را ارضا می کند و بنده هم مطمئنم که این مصرع مصرعیست شاعرانه که ریشه در ادبیات کلاسیک ما دارد ... ولی هرچه می گردم در این ترانه مصرعی که ما را راهنمائی کند که این شعر توسط یک شاعر رقم خورده ست نمی بینم ... منظورم این نیست که در شاعر بودن شما بحثی وجود دارد ، نه اصلا چون غیر شاعر کسی ترانه ای به این زیبایی را نمی تواند رقم بزند بلکه این است که احساس می شود که این شاعر فقط موزون و قافیه و ردیف صحیح به کار برده ست و هیچ لحظه ی شاعرانه ای را رقم نزده است ... لحظاتی که در ادبیات کلاسیک ما در هر مصرعی اتفاق می افتاد و ریشه در شعرهای ایرانی دارد ... امیدوارم که توانسته باشم منظورم را همانگونه که در ذهن داشته ام به زبان بیاورم ... آرزوی موفقیت می کنم برای شما ... ( به چشم فرش زیر پا سقف که مبتلا شود روز وصالشان کسی خانه خراب می شود کاظم بهمنی ) با سپاس آرش توفیقی @};-
    • سلام آقای توفیقی با حضورتون خوشحالم کردید. کم لطفی؟!!!!! حقیقتش نمیدونستم بایدچکار کنم چون از شخصیت شما هیچ پیش زمینه ای نداشتم جزاینکه می دونستم به نقدها روی اثرخودتون واکنش تندنشون میدید، و اصولا به شعر هیچ کدوم از دوستان سرنمیِ زنید و حتّی نظرات روی شعر خودتون رو پاسخ نمیدید! واقعا نمیدونستم اگه بیام بهتون بگم آقای توفیقی! با الهام از ترانه ی شما یه ترانه گفتم،چه واکنشی نشون میدید. در مورد واژه ی "هیولا" کاملا حق با شما وسایر دوستانیه که اشاره فرمودند. اما درباره دوگانگی زبان کاش با مصداق میفرمودیدکه به من هم کمکی بشه. درباره ی مرتب کردن لباس علی رغم اینکه نباید توضیح بدم عرض میکنم که نیتم این بودکه گوشه ای از زندگی رو تصویر کنم که درآن واحد چند بارِ معنایی رو به دوش بکشه که یکی ازاونها جزئی گرایی بودکه درمورد اینکه چقدر موفق بودم قطعا به قضاوت شما و دوستان احترام میذارم و انشاءالله توی ترانه های بعدی گزینش بهتری خواهم کرد. درمورد مخاطب عام وخاص هم با احترام به عقیده ی شما وهمه ی معتقدین به این نظریه باید عرض کنم شخصا اعتقادی به تفرقه انداختن شاعر بین مخاطبین ندارم من میگم تمام مخاطبین من درهر سطح و حرفه و طبقه ی اجتماعی و سوادی مخاطب خاص هستند و باهوش و سختگیر ونکته سنج وبرای همین برای تک تک شون احترام قائلم و به اندازه ی همه ی نظرات وسلیقه هاشون به خودم وشعرم سخت می گیرم. درمورد مسئله ی وکیل و موکل هم دقیقا همینطوره که میگید، من هم مثل شما توی این بند به هیچ عنوان به اتفاق شاعرانه ی بکر وشگفت انگیزی فکر نمیکردم بلکه فقط خواستم چیزی رو که بارها و بارها دیدم و دیدیم بگم مثل وقتی سیدمهدی موسوی میگه: دل به آبی آسمان بدهی به همه عشق را نشان بده بعد در راه دوست جان بدهی دوستت عاشق زنت باشد! واما درباره ی اینکه در تمام شعر چقدر شاعر بودم،بایدبگم احتمالا اینجا اختلاف نظرهایی بین من و شما وجود داره که ممکنه برگرده به تعریفی که از شاعرانه بودن یک شعر داریم،اینو نمیگم چون شعر شعرمنه بلکه الان فقط به چشم یک شعر نگاهش میکنم که اصلا نمیدونم شاعرش کیه و یقینا دیگه به اندازه ی چند روز پیش که سرودمش روش تعصب ندارم. به عنوان یک هم مسلک ازتون توقــــــع دارم و امیدوارم از این به بعد نظراتتون رو پای همه ی اشعار خودم ودوستان ببینم چون برای تجربه وعلمتون احترام قائلم. ((سعادت نصیــــبتان))
  • با سلام و آرزوهای خوب . خانم غفوریان محترم : چند هفته پیش انتشار آهنگ زیبای فرزاد فتاحی (امضاء) سپس آقای توفیقی و بعد شما مارا به گیروبند یک سوژه ی اجتماعی کشاند . چند اشکال وزنی که بعضی حتا با تغییر حالت خوانش هم همچنان دست انداز ایجاد می کرد و واقعن هر جور بالا پایین کردم همچنان باقی بود و شاید من واقعن نتونستم درک کنم و وزن رو در بیارم .با "‌لباسات و تنها مرتب کنی "‌واقعن مشکل داشتم چون خیلی پرت بود و فکر کنم حرفای بهتری میشد به جای این جمله زد و به عنوان زود رد شدن از بند قبول کردم . چون اون معنا رو که باید برسونه نمی رسوند حتا با کلید نصفه و نیمه ی مصرع قبل . در مورد " منفی "‌ و "‌هیولا "‌فکر کنم یکم صفت با موصوف ارتباط ایجاد نمی کنه !! در مورد پی نوشت تون :‌ ذاتا"‌ نگاه یک سویه و یک طرفه به قضایا ایجاد چالش می کند و اشاره به رسالت یک جانبه نگری خود نوعی اقرار محسوب می شود .بیان درد هر چقدر هم صریح که جزء ویژگی های آثار پیشروست باید راوی باشد و نتیجه گیری نهایی را به مخاطب بسپارد و اگر قرار به طرفداری از جریان یا طیف خاصی باشد می باید منتظر بازخوردهای مخالف هم بود و این ضربه زدن و رد شدن نبود . و در مورد ویژگی های بارز و زیباییهای ترانه شما خلق یک سری فضاهای ناب رو نام می برم که در اکثر بندها چشمک می زد :‌به حکـــم یه کاغذ تعّـهد بدم که حتّی تو گور از تو تمکیـــن کنم می خواستی بشم مثل مستعمره ت که تو امپـــراطور این تخـــت شی یه حـــلقه بشه حـــلقه ی دارمو !با یه همـسرِ مُرده خوشبخــت شی و تکرار یک بخش از بند اول در انتها در کارهای شما به وفور به چشم میخوره که باید یه فکری برای ضربه پایانی تون بکنید . خواستم بنا به خواسته خودتون کمی از تعاریف کم کنم و نکاتی رو بگم که فقط و فقط نظر شخصیه و میتونه کاملن نادرست باشه . روزگارتان آباد . شاد باشید /
    • سلام آقای ابوالحسنی گرامی حضورتون هرچند با تأخیر همراه باشه خوشحالم میکنه. اجتماعی سرودن اون هم با این شکل که ایجاب میکنه شاعر درگیر عاطفه هم بشه برای من تجربه ی دلنشینی بود. کاش به مواردی که نتونسته بودم وزن رو دست اجرا کنم اشاره میفرمودید چون توی ترانه سرودن هم اولین وهم مهمترین دغدغه م ساختارشعره و توی خوانشِ خودم سعی کردم شعر ازلحاظ وزن وموسیقی کاملا روان باشه. اما "لباساتو تنها مرتب کنی" دقیقا نیت خودم هم پرت بودنش بود یعنی انتخاب یک گوشه از زندگی مشتک که درآن واحد چندتا مفهومو روی دوش بکشه،هم بارعاطفی داشته باشه هم اعتراض رو برسونه، البته اینکه چقدر موفق بودم توی بیان،قضاوتش با شماست. در مورد "هیولا" باهتون موافقم باید به گزینه ی دیگه ای فکرمیکردم. در مورد پی نوشت هم موافقم اما متاسفانه مسئله گارد گرفتن در مورد نگاه یکسویه کمی یکسویه شده یعنی وقتی از دردهای زنانه گفته میشه بیشتر ایجادتنش میکنه درحالی که اگر یک شعر هرچقدرهم به نفع جنس مذکر قضاوت کنه خیلی کم باعث ایجاد تنش میشه برای درک مسئله کافیه امتحان کنید چون من بارها این مسئله رو تجربه کردم. در مورد لطفی که به ترانه داشتید سپاس گزارم و درمورد تکرار بخش ابتدا درپایان توی این ترانه معتقدم هیچ بندی موثر تر ازبند ابتدا برای ترانه نبود اما درباره ی باقی ترانه هام حتما. خیلی لطف کردید که با صراحت به استقبال ترانه ی من اومدید و نظراتتون قطعا برام قابل تامل واحترامه. با آرزوی سلامت وسعادت برای شما. ((خوشبخت باشیـــــد))
  • بسیار زیبا بود اما من اینقـــدر منفـــی نمی خواستمت خودت خواسـته بودی هیــولا بشی به نظرم لغت هیولا خیلی اینجا زیبا نیست و یه کم توو ذوق شنونده میزنه. موفق باشید
  • چیزی که سریع برای من خود نمایی کرد دید ظریف شما به ماجرا بود،از زوایای جدید
  • زیبا بود / =D> @};-
  • درود فراوان ... هستم اگر نیستم.... پیشاپیش لذت خواندن را چند بار چشیده ام و لایکش پیشاپیش به حساب ترانه واریز شده و رز سرخش پیشکش @};- پای دو ترانه ی تایید نشده ام منتظر حضورتان هستم... با احترام؛ درپناه شعر.
    • سلام آقای طاهری گرامی حضورتون همیشه خوشحالم میکنه همونقدر که نبودنتون غمگین. :-( دلم به این وخش بودکه حداقل شما جدی تر ترانه رو نقد کنید که شما هم فقط مثل دوستان ابراز محبت فرمودید :-S ممنونم از حضورتون وحتما مهمانتان خواهم شد. ((حق یارتان))
  • سلام دوست عزیز ترانه خوب و جالبی ازتون خوندم کار خیلی خوبی بود ولی به نظر منه حقیر استفاده از کلماتی مثل هیولا یا مستعمره تو کاراییی که تم عاشقانه توشون هست روی خوشی نداره البته شما کار اجتمایی مد نظرتون بده ولی عشق تو کارتون موج میزنه که خیلی هم زیباست به نظرم با صدای یکی مث مجید خراطها کارتون کامل میشه نظر شخصیمو گفتم ممکنه من کج سلیقه باشم @};-
  • حس فمینیستی زیبایی داشت لایک
    • سلام چرا فمینیستی مگه مشکلی که مطرح شد صحت نداره گفتن مشکل یه زن میشه حس فمینیستی آقای احدی؟! چرا صدها شعروترانه ای که فقط درمورد آقایون سروده میشه شاعررو متهم مردسالاری نمیکنه؟!
  • سلام بسیار زیباو پرمعنا بود همونطور که درمورد آقایون همچین چیزی وجود داره واسه خانم ها هم میتونه اینجوری باشن. درواقع هر انسانی خصوصیات قابل توجه خودش رو داره.((البته الان که مردا زن ذلیل شدن)) و اما ترانه اینکه گاهن یه کوچولو از وزن خارج میشد مث بیت اول ((از من زمستون))
    • سلام آقای مقامی بله حرف منم دقیقا همینه که طلاق میتونه هر دوطرف یک زندگی رو بشکنه. مردها زن ذلیل نشدن زن تازه داره قدری از شان و هویتی رو که باید داشته باشه به دست میاره. درمورد خارج شدن ترانه از وزن هم توی بندی که مثال زدید اگر موقع خوانش صدبار رو به از من وصل نکنید مشکل وزنی نداره. تو صد بار از من ز مس تون ت ری ممنونم از محبت وحضورتون. ((شادمان باشیــــــــد))
  • درود زیبا بود لذت بردم @};-
  • حالا بایــدم پیش چشــمای تو وکیـــلِ عزیــزم بهم خــــط بده یا مســـئول پرونده محض ثواب !بهم قــــول عقـــد موقــــّت بده =D> =D> =D> فوق العاده ای بانو ، شاهکار :-x از ترانه هات بی نهایت لذت می برم و این کارت هم واقعا فوق العاده بود و از جنس خودمون ، پسندیدم @};- @};- فقط نمی دونم چرا کلمه مستعمره من و یاد مهسا پهلوان عزیز می ندازه ;))
    • سلام معصومه جان کم پیدایی خانوم. :-? ممنونم از لطفت عزیزم خوشحال شدم که دوست داشتی کارو. واقعا؟! :-? ولی خوب خانم پهلوان اولین کسی نبودکه به استعمارگر بودن بعضی ازآقایون اشاره کرده یه سری به فروغ بزن یا پروین اعتصامی یا حتی سیمین بهبهانی ...نمونه ش زیاده من مثال نمیارم که جنگ جهانی نشه ;)) بازم بهم سربزن. ((خوشبخت باشید))
  • خیییییییییییییییلی خوب بود، پسندیدیم @};-
    • سلام آقای بصیری ممنون ولی حداقل این جمله رو عوض کنید برای همه که همینو نوشتین. :-S ((شادباشیــــــــــد))
      • جدی:)) اشتبا میکنیا!!! من دیر پیش میاد ترانه ای را بدون یه نقد ریزم شده رها کنم! تو کارت نقص ندیدم ! میخایید بگردم پیدا کنم !؟ :)
      • نخیر اشتباه نمیکنم واسه همه ی ترانه ها همینو نوشتید حتی تعداد "ی" ها هم یکی بود :-? چراکه نه بگردید پیدا کنید بین این همه پیام های محبّت آمیز دوستان هنوز یه پیام ندیدم که برای من راهگشا باشه وکمکم کنه. ((موید باشید))
  • وای حمیده جون من که عاشقت شدم 8-> 8-> 8->
  • سلام حمیده عزیز خیلی زیبا بود چند بار خوندمش و حسابی پسندیدم @};-
  • سلام مجدد بانو غفوریان خوندن دومین ترانه از شما برام کافیه تا درهمین بدو ورود یکی از بهترین های این آکادمی رو بشناسم. درود وتبریک بانو.
  • سلام خانم غفوریان عزیز از شعر زیباتون لذت بردم و امیدوارم کارای بهتری از شما ببینم. @};- @};- شادوشادزی.
  • درود خانم غفوریان ترانه شما رو خوندم خیلی عالی بود(بدون تعارف)آفرین به شما ضمنا به شما یه آفرین دیگه هم می گم برای اون شعر حامد عسگری(در مورد زلزله ی بم)واقعا نمی دونید چه حال خوبی پیدا کردم امیدوارم خدا شما رو برای خانوادتون نگهداره. پاینده باشید و سرافراز. =D> =D> =D> =D>
    • سلام اقای قاسمی ممنونم که میهمان محفل کوچکم شدید. من با اون مثنوی زندگی میکنم خوشحالم که مورد پسندشماهم قرارگرفته. من برای شما از خداوند شادی وآرامش وسلامتی میخوام. ((سعدات نصیبتان))
  • بسیار زیبا و ستودنی معضل جامعه رو بیان کردید =D>
  • ممنونم وزین سرودید... @};-
  • سلام خواهرم... واقعا... واقعا...نميدونم چي بگم راجع به ترانت!!!! فقط لال شدم و اشك ريختم.... :-x بايد هم به شما و هم به آقاي توفيقي تبريك جانانه گفت =D> چقد بعضي وقتا قشنگ ميشه يه چيزاييو سرود... آبجي گلم... تبريك...بهتريني :-x :-x :-x
  • فقط میتونم بگم زیبا بود =D> =D> =D> @};- @};- @};- @};-
  • خیلی زیبا سرودید.فوق العاده لذت بردم
  • wow! فوق العاده بود ببخشید سلام خیلی لذت بردم از حس این ترانه و زبانتون خیلی مسلط و محکم گفتین این ترانه رو تبریک می گم ! =D> =D> @};- @};-
  • :-x :-x :-x
  • =D> =D> =D>
  • آخ .... حمیده ی عزیزم با ترانه هات جون میگیرم . میدونستی اینو ؟ همیشه باش و بنویس ... شاد بمونی عزیزم :-x @};-
  • یا مســـئول پرونده محض ثواب !بهم قــــول عقـــد موقــــّت بده .....
  • آفرین خیلی زیبابود ومی تونم بگم جزو زیباترین کارات بود..راستی طبق پیشنهاد علی رضا قابل میدونی ترانتو من بخونم ..یه ته صدایی دارما :"> ;)) موفق باشی ذوست خوش قلم و خوش فکر من :-x :-x @};- @};-
    • به قول تکیه کلام نازنین خودت اینم یه لایک تقدیمی.عزیزمی =D> =D> @};- @};-
      • سلام فریب جان ممنونم از محبت همیشگیت عزیزم. چراکه نه؟! اصلا اینو سرودمم خوت بخونیش فقط امیدوارم براش سبک رپ انتخاب نکنی! ;)) ضمنا گفته باشم من قیمت ترانه هام بالاست ها چیزی برابر با دوتا بستنی! :"> :"> ممنونم که اومدی گلم. ((سعادتمندباشیـــــــــد))
      • :-x :-x @};- @};-
  • سلام خانوم غفوریان هم موضوع و هم پرداخت عالی بود @};- مانا باشید بانو @};- لایک @};-
  • درود بر شما هیچی نمیگم فقط دست میزنم =D> =D> =D> تقدیم به شما @};- @};- @};-
  • سلام حمیده بانو قطعا این بهترینی بود که امشب خوندم احسنت بارها خوندم زیبا و زیبا بدجوری به دلم نشست بانو @};- @};- @};-
  • سلام مثل همیشه خوب بودید خیلی خوب..... فقط اینبار بی نهایت به اجرا نزدیک شدید و مطمئنم اگر خانمی راضی بشه این کارو اجرا کنه عالی میشه...... @};- =D>
    • سلام آقای مرتضی قلی خوشحالم که دوست داشتید ترانه رو. واقعا؟!! اما فکرنکنم توی ایران خواننده ی خانمی داشته باشیم که بتونه این کارو اجرا کنه البته با خانم سیدموسوی داریم به توافق میرسیم. ;)) ممنونم از حضورتون. ((مانا باشیـــــد))
  • می گفتی مثِ سنگ سردم، ولی !تو صــــدبار از من زمــستون تری =D> @};- لایک و مرسی @};-