قصه ی آدمک ها

میونِ اینهمه دیوار نفسِ ترانه مُرده

یکی از سکوتِ پاییز سبزیه بهارو بُرده

انگاری یه چترِ تاریک روی آسمونِ دنیاست

توی این دنیای تاریک قحطیه شبای رویاست

پشت هر دیوارِ سنگی یه حصارِ ناتمومه

توی خوابن آدمک ها همه جا اَمن و اَمونه

همه جا اَمن واَمونه بی خیالی دردمونه

بغض و کینه و دورنگی تو نگاهِ سَردمونه

توی این روزای پُردرد سر آدما شلوغه

عامل مقام و قدرت توی زندگی دروغه

دل به دل نداره راهی توی این فضای سنگین

اونا که پاکه دلاشون میمونن همیشه غمگین

راه راست روشنه اما دلا تاریکنو خاموش

خوبی ومحبت اینجا خیلی زود میشه فراموش

هرکی که اهل بدی شد میشه پیروز و برنده

دلِ صاف وساده اما میشه محکومه به خنده

برو تا میتونی دور شو تو که میتونی پرنده

دنیای ما آدمک ها پره چیزای چَرنده

خالیه قلبا از امید همه چی مثلِ سرابه

اونیکه عاقله فهمید تهِ این قصه عذابه

قصه ی ما آدمک ها قصه ی سکوت و درده

با دروغ گرمه دلامون دنیامون همیشه سرده

از این نویسنده بیشتر بخوانید: