برای واژه های دلشکسته

برای واژه های دلشکسته
تن ِ زخمی ِ راوی های خاموش

برای ناتمام ِ نا شنیده
روایت های پَر پَر ، خانه بر دوش

وطن از سرزمین ِ دل بسازیم
وطن از سرزمینِ آرزوها

وطن از صحبت ِ باران و بوسه
وطن از تارپودِ گفتگوها

بیا تا از حصار ترس و تردید
دلم بیرون بذاره پاشو از نو

صمیمی تر بشه لحن غریب ِ
روایت های سردِ غایب ِ از تو

نذار که از کلام گُر گرفته
بجا باشه فقط خاکسترِ سرد

نباید دفن شه تو آوارِ متروک
تن ِ ممنوعه‌های واژه ی درد

منو تو هر دو زخمی یه دردیم
نباید بی وطن باشه صدامون

به داد من برس ای هم بهونه
بذار بهتر بشه حال و هوامون

قلم بردار و روی ِ خط ِ قرمز
یه آبی ِ پُراز پرواز بنویس

پراز آزادگی کن قصه هارو
هزاران جمله با آغاز بنویس

من و تاریخ و جغرافی همیشه
شدیم گوشه نشینِ عصر ِ تهدید

بیا تا بشکنیم قانون جبر ُ
بیایم بیرون از این گردابِ تردید

بریز حرفا رو بیرون از نگاهت
که سطرِ زندگی خالی نمونه

نمیخوام از تبار لاله ی سرخ
فقط نقش ِ گُل ِ قالی بمونه

بیا وقتش رسیده پا بذاریم
تو دنیایی که باید مال ما شه

بریم تا قامت سبز رهایی
تو رویایی که هر سال سال ِ ماشه

https://www.academytaraneh.com/118774کپی شد!
189
۱
۲

  • رسول آدینه سلام من همیشه برداشت های شخصی خودمو دارم مثل هر مخاطب دیگه ای ولی اینکه از عنوان ونهادی مهم مثل (شاهد خاموش)وآثار مترتب این بخش فراموش شده یِ اغلب حوادث بر واقعیات صحبت میشه معلومخه تفکر وتعمق شده در انتخاب واژه ها... ودعوت به همگرایی در عمل در عین تعدد واختلاف افکار ونگرش ها داشتین بازم قابل ستایشه...یه مقدار در اوایل کار وزن دستمو نبود که هرچی جلوتر رفت راحت تر شد وبار دوم خوندم وبیشتر درک کردم فضای کار و بدور از تعارفات مرسوم درود بر این قلم واندیشه خانوم ربانی عزیز